X
تبلیغات
انجمن مترجمان جوان
آسمان چون شمع مشتاقان پریشان میکند

در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی.............

سنگدل سنگدل سنگدل...


فردا چهارشنبه سوریه چیزی بیشتر از سه سال از تعطیلی اینجا میگذره

بی نام هنوز تموم نشده

 و وبلاگ قبلی هنوز سر پاس

اینجا رو میخام نگه دارم چون واسم یه دفتر خاطراته

پس باید اپش کنم

فقط نمیدونم میشه از کل نظرات این وبلاگ یه بک آپ گرفت یا نه


+ نوشته شده توسط پروتی در دوشنبه 1388/12/24 و ساعت 8:49 |
سلام

ژروتی هستم

دوباره برگشتم بعد حدود دوسال این وب مجددا راه اندازی میشه

اما مطالبش کاملا با قبل متفاوت خواهد بود....علاقه مندان به داستانها وبلاگ انجمن مترجمان جوان رو دنبال کنند اینجا تبدیل به یک وبلاگ سینمایی عکس و آهنگ میشه

+ نوشته شده توسط پروتی در چهارشنبه 1387/03/01 و ساعت 0:37 |
دوستان سلام

اول از همه حضور دوباره ی امیر و علی عزیز رو در جمع خودمون خوش آمد میگیم و اعلام میکنیم که این وبلاگ از این تاریخ برای جلوگیری از ادامه ی مشکلات با دوستان به آدرس بی طرفی منطقل شده و آژ تولد گودریک رو میتونین اونجا یبخونین اینم آدرس:

http://www.dastan-nt.blogfa.com

+ نوشته شده توسط پروتی در چهارشنبه 1385/12/09 و ساعت 11:35 |

 

 سلام اینم آپ خداحافظی من از این وبلاگایشالله اولین آژ در وب جدید مال سحر خانم هستشو نمیتونه از زیرش در بره(شایدم در رفت)

رفتیم دیگه اما وب جدیدمون رو یادتون نره....ضمن اینکه چند تا خبر هم دارم .

 

اول روز سپندگان(روز دل) ایرانی مبارک

در جهت حفظ فرهنگ ایرانی روز 29 بهمن با قدمتی  در  حدود 2000 سال قبل از میلاد مسیح را گرامی میداریم.

و به جای ولنتاین که نصف روز دل خودمون هم قدمت نداره روز دل خودمون رو جشن میگیریم ... روز دل بر  عاشقان مبارک(سمیه شاعر وطن پرست ایرانی اصیل)

 و حالا یه خبر خیلی بد:

متاسفانه دانیال عزیز یکی از بهترین وبهای هری پاتری رو به خاطر بحث دوستان  پاک کرد و ما رو در غم از دست دادن وبلاگ هری و بلاتریکس گذاشت.امیدوارم هر جا هست موفق باشی و دوستانت رو فراموش نکنیبازم به ما سر بزن و دوباره وبت رو راه بنداز.ژیشنهادم رو هم یادت نره

 

فصل هشتم فداکاری یک مار:توجه کنین  ترجمه ی بقیه فصلها رو هنوز ندارم

 فصل یک تا هفت          فصل هشتم

 

 فصل سوم داستان پلامینگوز:

فصل یک و دو    فصل سوم

 

 اینم یه متن خیلی جالب از spy  عزیز که حتما بخونینش

 سرگذشت حقیقی

برای دوست عزیزی که خواسته بودن یه بار دیگه لینک کامل داستان اولم نبرد نهایی رو میذارمو همچنان منتظر نقدهای دوستان هستم

 

نبرد نهایی   فصل آخر

دو فصل از دومین داستان خودم رو داریم (من هنوز نتونستم یه خط هم تایژ کنم ایمان جون اگه هنوز سرت خلوته خبرم کن)

فصل اول    قسمت اول فصل دوم    قسمت دوم فصل دوم

 

 

دوم این وبلاگ با تمام دم و دستگاه و تشکیلاتش به طور آزمایشی به ادرس زیرمنتقل میشه

psgs-and-friends.page.tl

و در صورت رضایت دوستان بعد از یکی دو ماه در همونجا موندگار میشه وگرنه برمیگردیم و تو بلاگفا یه وب جدید میزنیم.پس تا اون موقع و فقط جهت اطلاع رسونی ای وبلاگ باز میمونه.

از دوستانی که تا بحال ما رو حمایت کردن ممنونیم و امیدوارم ما رو در پاتوق جدیدمون هم حمایت بکنن و دوستانی که وبلاگ رو لینک کردن لطف کنن و لینک وب جدید انجمن مترجمان رو هم بذارن.البته اسمش منو یاد یوگی و دوستان میندازه

و حالا دو تا جوک

از قضنفر میپرسن fbi مخفف چیه؟ میگه :فدراسیون بچه بازان ایران

از پسره میپرسن bf یعنی چی؟ میگه:بدبخت فلک زده!!!

و بلاخره spy عزیز زحمت کشیدن و کاریکاتوری از من کشیدن که براتون میذارم.اما خدایی من این شکلیم؟ به جون خودم من یه کم چاقم...قدم بلنده و اصلا این قدر وحشتناک نیستم

 

 کاریکاتور پروتی

اینم یه عکس از عزاداری محرم (منو کشتن عزادارانش) برای کسانی که عضو انجمن ام اس نیستن و احتمالا ندیدنش

 عزاداری محرم

مطلب بعدی بازی هست که مسعود پاترونوس عزیز در وبشون راه انداختن  و اسمش هست یلدا بازی

قوانین بازی رو میتونین در زیر بخونین و افرادی که به بازی دعوت شدن بازی رو در وب جدید ما ادامه میدن(این روش بازی هست)

توضیحی مختصر : یلدا بازی یه جوری بازی تو وبلاگاست . هرکسی که از طرف کسی _دقت کنید باید حتما دعوت شده باشید_ دعوت شده ، یه پست توی وبلاگش می زنه . 5 تا چیز در مورد خودش می گه که بقیه نمی دونن . و بعد هم 5 نفر رو دعوت می کنه به یلدا بازی . و بهتره تکراری نباشن ! یعنی قبلا کسی دعوتشون نکرده باشه .

من رو ریموس والریانوس عزیز از وبلاگ اچ پی کل کل دعوت کردنالبته من بعد یه هفته فهمیدم.البته اونجا بچه ها نوشته بودن که من از یه جای دیگه هم دعوت شدم که خودم هنوز نمیدونم کجاست

و حالا پنج نفری که من به بازی دعوت میکنم:

1- گودریک گریفندور

2- مهرنوش جون

3- سعید ارزشی از سایت ویزاردینگ ورد

4- الیاس شبح

5-جیمز پاتر

 دوستان توجه کنین اگه قبلا دعوت شدین اعلام کنین تا دوست دیگه ای جایگزین بشه.

 و حالا پنج مورد من

1- 25 فروردین سال دیگه میرم تو 22 سال(امضا مادر بزرگ)
2- در مشهد زندگی میکنم اما ازش متنفرم(اینو هر کی منو میشناسه میدونه)
3- تو بچگی نرمی استخوان داشتم اما الان ندارم
4- مامانم گفته برو برنج رو بذار من نسشستم دارم تایپ میکنم.اگه امروز بی نهار بمونیم تقصیر شماهاس
J

5-پدرم سرهنگ بازنشسته ی نیروی هواییه
دانیال نامرد رفت من واقعا داره گریم میگیره هر دو تا  وبشو بسته

بچه ها هفت فصل از داستان جدیدم آمادس اما هنوز نتونستم یه خطشم تایپ کنم...ایمان جون اگه وقت داری واقعا کمـــــک

امروز داشتم توی گوگل سرچ میکردم که تصادفی به یه صفحه ی خیلی جالب برخوردم.صفحه ای که منو به بهترین دوران زندگیم برگردوند. فکر کردم بد نیست شما ها هم یه نگاهی بهش بندازین.البته افراد بالای 18 سال ...چون فکر نمیکنم برای بقیه زیاد خاطره ای داشته باشه

رو هر کدوم از عکسای توی این لینک که کلیک کنین ظرف چند ثانیه بزرگ میشه ...حتما در موردش نظر بدین.اسنم هدیه خداحافظی از وبلاگی که 15 ماه توش بودم

http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/Collection/

 

+ نوشته شده توسط پروتی در دوشنبه 1385/11/30 و ساعت 10:58 |

نمی دونم دلم دیوونه ی کیست

                                   کجا می گردد در خونه ی کیست

نمی دونم دل سر گشته ی مو

                                  اسیر نرگس می خونه ی کیست

 

سلام به همه دوستان خوبم

امیدوارم حالتون خوب باشه.خوب متاٌسفانه آبجی سحر نیامدند که آپ کنند بازم متاٌسفانه باید من رو تحمل کنید.خوب اول از همه میرم سراغ چند تا از دوستان یا همون نظرات.

پروتی جون من نظرم رو برات آف گذاشتم.به پیشنهادی هم که دادم فکر کن.منتظر جوابت هستم.در مورد جوک گفتن یا بحث تو قسمت نظرات هم من مشکلی ندارم به شرطی که به کسی توهین نشه

آبجی سحر نیستی بابا؟مثل این که سرت خیلی شلوغه ها!بابا مثلاً یکی از نویسنده های این وب هستیا!!ولی بابت داستان دستت درد نکنه.پیش ما بیا

 جون خسته نباشی عزیز.WereWolf

 جمیز(304 با صفا) عزیز بابت داستان ها ممنون ولی یه سئوال چرا اسمت رو عوض کردی؟ امیدوارم در امتحانت موفق باشی.راستی من کم پیدام؟محض اطلاعتون باید بگم من هروز به وبلاگ سر می زنم حداقل روزی 4 یا 5 بار.فکر کنم من از پروتی هم بیشتر به این جا سر می زنم اون وقت میگی من کم میام یا فقط نظر میدم.

شاه پاتر جون کجایی دادش.بابا خیلی کم پیدا شدی!

الی جون تو هنوز کم حرفی مزمنت خوب نشده؟

 

راستی یه تبلیغ بکنم.برید سریع سیم کارت ایرانسل بخرید.میگن هنوز یه خورده تو آنتن دهی مشکل داره ولی حتماً مثل تالیا درست میشه.ولی بازو در موردش تحقیق کنید.

بچه ها اگه کسی قالب قشنگی داره که مخصوص بلاگفاست برای من بفرسته تا با اجازه ی پروتی جون و آبجی سحر قالب رو عوض کنم.

خوب بریم سراغ داستانها

 

داستان هری پاتر و نفرین سرنوشت

نویسنده محمد جون دوستWereWolf

 فصل اول   فصل دوم   فصل سوم   فصل چهارم   فصل پنجم

 

داستان هری پاتر و چوبدستی برتر

نویسنده سالازار عزیز

 فصل اول   فصل دوم   فصل سوم   فصل چهارم   فصل پنجم 

فصل ششم   فصل هفتم   فصل هشتم   فصل نهم   فصل دهم

 فصل یازدهم

 

داستان هری پاتر و روشنایی در تاریکی

نویسنده جمیز(304 با صفا)عزیز

فصل دوازدهم            فصل سیزدهم 

 

داستان هری پاتر تا همیشه در گذشته

نویسنده آبجی سحر

فصل بیست و چهارم 

 

خوب حالا سخن بزرگان

1-نه تنها مشکلات را تحمل کن بلکه آن ها را دوست بدار.

2-نیک بخت کسی است که دست دهنده دارد نه گیرنده.

3-وحشتناکترین چیز در دنیا قضاوت بدون عدالت است.

4-هر چه دشمن بیشتر وحبت کند بیشتر پرهیز کنید.

5-هر کس از سرنوش دیگران پند نگیرد دیگران از سرنوشت او پند می گیرند.

6-هرگز نمی توان با ادم های کوچک کارهی بزرگ انجام داد.

7-ترشرویی دوست بهتر از لبخند دشمن است.

8-ثروت شخص را خوشبخت نمی کند ولی اعصاب او را ناراحت می سازد.

9-بزرگترین رکن دوستی پوشانیدن راز دوستان است.

10-به دنبال گناه کار نباشید به دنبال حل مشکل باشید.

 

چند جمله ی گیرا

مهم اين نيست كه تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه كه تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه كه با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره كنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم كه كسي نتونه هكمون كنه

اخر يه روز پرينت قلبم رو مي گيرم تا باورت بشه كه با هر نفسم صد بار مي گم دوستت دارم

خدایا کاش تمام حرفهای ما ارزش یاد گرفتن یک تجربه را داشته باشد ، اینکه : " فاصله بین عشق و نفرت به اندازه ی یک تار نازکه " کاش مواظب باشیم تا دگر دل یکدیگر را نرنجانیم . روزها می گذرد رنگ ما رنگ دگر می گیرد و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده باقی می ماند

 

نبود رنگ دو عالم كه نقش الفت بود
زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت
به يك كرشمه كه نرگس به خودفروشي كرد
فريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت

 

درخت غم به جانم کرده ریشه

به در گاه خدا نالانم همیشه

دوستان قدر یکدیگر بدانید

عجل سنگ است و آدم مثل شیشه

 

امیدورام خوشتون اومده باشه.منتظر نظراتتون هستم.

 

سرنوشت را نمی توان از سرنوشت.

 

خوش باشید

                       

 ویرایش گودریک

دوستان شرمنده داستان نفرین سرنوشت برای محمد جون دوست علی عزیز است.من شرمنده ام.نمیدونستم

+ نوشته شده توسط گودریک گریفندور در چهارشنبه 1385/11/25 و ساعت 21:41 |

 

سلام  گفتم کم میام نگفتم که میمیرم و نمیام که شماها از الان در وب رو تخته کردین بابا....دیدین اومدم.و با یه آپ خاص هم اومدم....اگه سر مدیران شلوغه که دلیل نمیشه وب رو تعطیل کنیم آخرش اینه که به جای سه بار در هفته دوبار در هفته اپ میکنیم و هر وقت تونستیم(پس سحر نمیتونه از زیرش در بره)

به خدا خیلی سعی کردم دیشب بیام اما هوای مشهد خرابه .پرشین گیگ . بلاگفا جونم رو گرفتن.حتی نتونستم تو نظرات پیغام بذارم چه برسه به اپلود فایل...به محض آژلود لینکها رو میدم

 

اول از همه چند تا جمله ی جالب:

 

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

 

شكسپير ميگه: فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كنی

 

شجاعت هميشه فرياد زدن و هياهو كردن نيست، گاهي صداي آرامي است كه در انتهاي روز زمزمه ميكند كه فردا دوباره تلاش خواهم كرد

 

يادت باشه ...............يادت باشه......................يادت باشه !!! و بالاخره يادت باشه که........................!!! دل تخته ســـــــــــياه نيست که هر کي اومد روش بنويسه و هر کس هم رفت بشه اسمشو پاک کرد

 

خب فیض بردین؟ حالا میرسیم به مبحث داستانها...

اول قسمت دوم از فصل دوم داستان جدیدم: که تا همین نیم ساعت پیش داشتم مخودم رو میکشتم برا تایپش

 

 فصل 2-2

 

دوم داستان فداکاری یک مار فصل هفت(میخواستم یه لینک هم از شش فصل قبلی بدم اما فرصت ندارم شیش تا ترجمه رو با هم هماهنگ کنم.اگه کسی برا این کار داوطلبه لطفا بگه ترجمه ی شیش فصل رو براش میل بزنم .چون از لحاظ سبک با هم فرق میکنن

 فصل هفتم

 

میرسیم به دو تا داستان اثر SPY عزیز اولی سیندرلا هست که قبلا تو وبلاگ گذاشتم. و دومی هم داستان فلامینگوز جدیدشونه که هر چند وقت یه بار فصل جدیدشو میدن

 

 فلامینگوز 1،2     سیندرلا

خاسته بودین قالب وبلاگ رو عوض کنیم ما هم اطاعت کردیم.  در مورد بقیه ی مسائل برین جواب جغدا رو بخونین جواب سوالاتون دستتون بیاد.اما خدایی قشنگ بود بی سلیقه ها... 

 

اول ممنون از توجهتون

دوم: لی لی جان همون طور که گیلدوری عزیز گفتن ولدمورت در همان زمان مرگ جینی توسط طلسم هری کشته شد...و یادمه که نوشتم هری یه اواداکداورا رو همزمان با فریاد خودش شنید...یکی رو هری میگه و یکی رو ولدمورت.یکیش میخوره به ولدمورت یکی هم جینی رو میکشه.خب این از این

در مورد مرگ دراکو...همونجایی که دراکو چوبدستی ولدمورت رو از زمین برمیداره و بدستش میده گفتم که هری اونقدر حواسش به جینی بود که متوجه نشد که دراکو هر دو چوبدستی رو با یک دست برداشت و دستش غرق خونه...این یعنی دراکو هم که یک مرگخوار واقعی بوده دستش رو از دست داده

و ضمنا وقتی اسنیپ میگه هر بلایی سر ولدمورت بیاد سر مرگخوارهای وفادارشم میاد یعنی اگه اون دستش قطع شه بقیه هم صدمه میبینن و اگه اون بمیره بقیه هم میمیرن...که این شامل دراکو هم میشه...پس اینم علت مرگ دراکو...بابا قبلا دقیقتر بودین

گودریک جونم من دوستش دارم اما بچه ها رو ناراحت کرده .زحمتشو بکشی قالب رو عوض کنی ممنون میشم.البته اگه خودم موفق نشدم

ایمان جون به موقع اومدی...خب واقعا به کمکت احتیاج دارم اگه واقعا فرصت داری یکی دو روز بهم فرصت بده چند تا از فصلها رو کامل کنم یه چهار پنج تا فصل بهت بدم .امضاء آدم سوء استفاده گر)

بعدشم کی گفته اینجا داره تعطیل میشه؟ به خدا بابا بزرگم حالش خیلی بده.وضع خانواده اصف باره ...خدایی الان من درس و زندگیمو هم ندارم...یه مدت بهم فرصت بدین قول میدم از خجالتتون درام.راستی چرا شکایت داری ایمان جون؟ این همه داستان هست که توشون هر روز همه به خوبی و خوشی زندگی میکنن باببا بذار متفاوت باشیم

 

ضمنا دارم رو مرتب سازی فداکاری کار میکنم تا همه ی فصلها یه مدل بشه.درس و دانشگاه رو هم تو این هیرو ویر داشته باشین (کی میره جای من کنکور بده) حالا اگه خدای نکرده بلایی سر پدر بزرگم بیاد  که واویلا...

یکی دو هفته بهم فرصت بدین اگه دوستان مشهدی برا تایپ به دادم برسن قول میدم از خجالت جمعتون درام

Spy عزیز شرمنده اما یه سوالhtml گروه به چه دردی میخوره؟ اصلا چی هست؟چه طوری باید ازش استفاده کنم؟ من از html هیچی نمیدونم.(گریه از کف پا).دستت درد نکنه من برا خاطر شما کاری نمیکنم؟ممنون عزیز...داداشم داداشای قدیم(شکلک دلم شکست)نفرین نکن به خدا من نمیدونم.ضمنا کل پسرای ویزاردینگ نفرینشون پشت سر منه شما هم روش...

نازی جون خوش اومدی آبجی...شرمنده دیگه میدونی که...وقت ندارم

مهرنوش جونم دستت درد نکنه پیر شی الهی...من داشتم از قصه میمردم...میگم اگه همکارت خیلی ذوق داره بگو مال سشحر رو هم ترجمه کنه(امضا سنگ پا)

سحر جون شما هم هیچ جا تشریف نمیبری...مگه اینجا خونه خالس هر موقع خاستی بیای و بری؟  داستانت رو هم خراب نکن و عجله ای بهش گند نزن سر فرصت بنویس حیف داستان قشنگت نیست؟  بابا یه فصل یه فصل بده میدادی به من باور کن از اولش برات کامل میکردم کیف کنی...در مورد ترجمه خدایی اگه مهرنوش ترجمه ی یک ابی رو کرده لطف بزرگی کرده من غیر از ترجمه ی خودم دو تا ترجمه ی دیگه ی ابی رو دستم مونده.پس بی زحمت اگه نمیتونی ترجمه کنی خودت یه جانشین برا خودت پیدا کن...ببینم مگه این سیستم تو چشه؟ کاراتو بکن .هر وقت فرصت داشتی بیا.داستانت رو هم خراب نکن.(گریه از کف پا).اون دوستت هم بی خیال ...وقتی کسی بهت نارو زد هیچ وقت سراغش نرو...اینو به عنوان یه خواهر ازم داشته باش

 ضمنا من فقط یه ترجمه ی دیگه دارم که میترسم بذارم بدون فداکاری بمونین

جهت کمک به ترجمه از پدیده استفاده کنین

سعید جون خوش اومدی...تو فقط دنبال  سحر میگردی که...داستان جیمز رو بهت نمیدم از خماری بمیری

مسعود جون به پای وب شما نمیرسه...چندان هم شلوغ نیست.بیشتر لطف دوتانه

الیاس جون کجایی بابا...هی میاد میگه ریفرش...میگم اگه تو کف داستان موندی برات میل کنم؟ البته به شرطی که تو هم این سه فصل آخر داستانت رو برام بفرستی دانییال که نمیذاره مردم از فضولی.راستی این طرح یه مرغ دارمت حرف نداره.برو جلو هواتو دارم....میگم بیا بشو همکارم(چشمک) (فردا نون بیار کباب ببر بازی میکنیم .پس فردا اسم فامیل .بعدش گرگم ب هوا.آخرشم قایم موشک)من در میرم شماها پیدام کنین

WERWOLF عزیز به خدا نمیشه...به قول سعید انا المظلومضمنا من عاشق یه مرغ دارم هستم

جیمز عزیز(همون 304) خودمون...بده فصل جدیدو که مردم از فضولی...ضمنا فکر کنم وبت مشکل داره نظرات رو نمیگیره ...هر کی هم نظر نده خودم واست نظر بارونش میکنم کبف کنی

اگه کسی از دوستان جا مونده به بزرگی خودش ببخشه من هنوز هنگم به خدا....

میگم بچه ها میخواین یکی  دو هفته وبلاگ رو تعطیل کنیم تا همه به کاراشون برسن؟تعطیل تعطیل که نه یه کم سبک تر

یا یه کار دیگه میگم یه کاربر بازدید کننده ی جمعی برا وبلاگ باز میکنیم به همتون اعلام میکنیم هر کدوم دلتون خواست یه چند وقت بیاین آپ کنین خبر داستان نقد هرچی... تا مشکلات مدیران حل بشه.منم اگه خدا بخواد و بابا بزرگم خوب بشه قول میدم  تندی داستان جدید رو برسونم.نظرتون چیه؟ گیلدوری جون میگین چرا وبلاگ داره میخوابه؟چون واقعا نمیتونم بهش برسم .گودریک که خدا وکیلی گرفتاره.سحر میخواد بره.یه نفرم باید به داد من برسه.دلم نمیاد ببندمش.الان برا هماهنگ کردن متن ترجمه ها و نوع نوشتارشون ه م به زور وقت میارم .احتمالا اگه بخوام داستانم رو به ایمان بدم ممکنه حتی پاکنویسش نکنم(ایمان جون خدا به دادت برسه).آپ کردن وبلاگ هم به کنار.ترجمه رو هم ندید بگیر(چشمم کور انجامش میدم) کی میخواد کنکور بده؟(به قول سعید انا المظلوم) یه هفتس تو ویزارد نرفتم.اگه دلیلشو ننویسم که نمیفهمین چرا اینجوری شد

وضعیت داستانهای وبلاگ هم  از این قراره:

1-     فداکاری یک مار

2-     تا همیشه

3-     روشنایی در تاریکی

4-     بی نام و نشون

5-     داستان spy

6-     داستان نبرد نهایی که کامل شد

7-     کسی دیگه داستان نداره؟!!!

تصمیم دارم موضوعت وبلاگ رو دسته بندی کنم به چند قسمت:آپ پروتی, آپ گودریک, آپ سحر , لینک داستانها و آپهای انجمن ترجمه.اینطوری راحت تر به مطالب دلخواهتون میرسین.

+ نوشته شده توسط پروتی در جمعه 1385/11/20 و ساعت 13:48 |

سلام

چرا میزنین بابا؟ میدونم میخواین سر به تنم نباشه قبول.اما منم دلیل داشتم به خدا...

داستانی که شماها خوندین با فایل زیپی که من گذاشتم تو آپ گودریک زمین تا آسمون فرق داره...تا آسمون که نه تا بالای برج میلاد...یه کم اونور تر...یه هفته سوتی هاشو گرفتم و مشکلاتشو حل کرد م و تزیینش کردم...نمیخواین؟ خیلی خب باشه .این فایلفصل اخر اما نگین نگفتیا....محض گل روی دوستان عزیز هم فقط همینجا گذاشتمش و مخصوصا در قسمت نظرات گذاشتم تا فصل دوستانی که همیشه اینجا هستن بردارنش.خواهشا جای دیگه ندینش چون میخوام همه داستان رو تصحیح شده داشته باشن. از صبح دارم آپلودش میکنم. باور کنین مشکلاتی که دوستان تو نقدهاشون بهش اشاره کرده بودن اونقدر مهم بود که من یه هفته کامل رو روش وقت بذارم چون برام مهمه که داستانم بی عیب و نقص خونده بشه.ضمنا من نوشته بودم که فایل سنگینه و یه موقع دانلود کنین که زیاد تو نت باشین.دلیل این کارم که فصل آخر رو ندادم تا با فایلهای قبلی یکی کنم اینه که وبهایی که داستان منو استفاده میکنن همشون داستان رو بصورت تصحیح شده بذارن که این برام خیلی مهمه.به خصوص که اکثرا بدون اجازه ازش استفاده میشه و در نتیجه هر خواننده یه مشکل پیدا میکنه.به هر حال شرمنده قول میدم تو داستان دوم تکرار نشه.این فصل اخر رو هم ویژه ی دوستان خوبم در وب خودم دادم چون میخوام بقیه ی دوستان حتما داستان رو تصحیح شده داشته باشن...شما نداشتین مهم نیست(چشمک)(شکلک شما از خودین) در واقع میخواستم براتون میلش کنم اما نشد...پس لطفا این لینک رو به کسی ندین خواهشا بذارین بقیه داستان رو بدون ایراد آپلود کنن.قربون همه تون.آبجی سمیه

 

جیمز عزیز:بچه که زدن نداره...چرا میزنی؟
لاکهارت جونم گردن من از مو باریکتره به خدا...

مهرنوش خانم خواهش کردم قسمت اول ترجمه ابی رو ترجمه کنین که میشه از صفحه ی 70 تا اخر هشتاد و تا جایی که میدونم با ترجمه ی بچه ها تداخل نداره.چون امر 80 تا 90 و سحر 90 تا 101 رو ترجمه میکنن.

فلور عزیزم من معذرت میخوام حق باشماس .

کسی از سحر خبر نداره...من نگرانش شدم.خیلی وقته نیست.یکی دو بار تو ویزارد اومد اما خیلی کوتاه...

اینم لینکا اولی کل داستانه که داده بودم برا اونایی که بعضی فصلا رو ندارن

نبرد نهایی         فصل اخر     این لینک مشکل داره برین تو ژرشین گیگم  فصل ۴۸ رو بردارین آژلود شد. نظرات رو هم بی زحمت تو آپ گودریک جون بدین باور کنین من فصل ۴۸ رو تو ژرشین گیگ آژلود کردم نمیدونم چرا نیست

 

خب فکر کنم اینجوری مشکل گروه ترجمه حل بشه

فصل بیست و یک شد مال احسان جون.ضمنا این تاریخ موعد هر دو تا ترجمس یعنی ترجمه ی یک و دو ترجمه ی سوم میشه برای فروردین .لینک فصل آخر  نبرد رو هم دادم فردا هم فصل جدید فداکاری رو میذارم.راستی لیلی جون این داستان مال گروه ترجمه ی خودمونه و بله هنوزم عضو گیری داریم

الیاس جون خدمت شما

 لینک فصل آخر رو درست کردم

نام مترجم

صفحه ی ترجمه

تاریخ تحویل

آی دی مترجم

ترجمه ی بعدی

لاگهارت

فصل 11

20 بهمن

 

22

ریموس لوپین

12

20 بهمن

 

23

مهرنوش

13

30 بهمن

 

24

پروتی

14

30 بهمن

Proti_18

25

جیمز

15

5 اسفند

James potter

26

پویا

16

5 اسفند

pooya_elf1990

27

ابی

17

10 اسفند

 

28

Spy blaster

18

10 اسفند

loverbird_24kh

29

سحر

19

15 اسفند

dokhtaretanha_tanhatarinedonya

30

 

احسان

21

15 اسفند

 

31

الیاس شبح

20

20 اسقند

Elias_shabah

32

+ نوشته شده توسط پروتی در دوشنبه 1385/11/16 و ساعت 9:24 |

حسین بن علی در خون شنا کرد

                                    مرا با این حقیقت آشنا کرد

ولایت را شرایط مشرقین است

                                 ولایت قیمت خون حسین است

 

 

سلام به همه ی دوستان خوبم

امیدوارم حالتون خوب باشه.منم به نوبه ی خودم ایام محرم رو به همه ی محبان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت می گم.

خدارو شکر میبینم ای تب بیوگرافی هم از بین رفته. باعث و بانیش رو خدا لقد کنه.

خوب قبل از همه چیز می رو سراغ داستان هری پاتر و رو شنایی در تاریکی

نوشته یجیمز پاتر عزیز

فصل 10   فصل 11

چند تا عکس قشنگ هم براتون پیدا کردم.حتما ببینین.(پسرهایی که زیاد چت میکنن حتماً اولی رو ببینن)

عکس1    عکس2    عکس3   عکس4

خوب میریم سراغ نظرات   

جون ممنون از این همه لطفی که به من دارین SPYBLASTER

  عزیزم مرسی.ولی من فکر کنم همون معرفی کافی باشه    WEREWLOF

گابریل دلاکورجون متشکرم.لطف داری.

الیاس شبح ممنون.ولی یه جوری سعی کن خودت رو درمون کنی.امیدوارم این کم حرفی مزمنت زود خوب شه.

ح پاتر جون در مورد داستان باید یقه ی داستان نویسان وب رو بگیری!

مهرنوش خانوم مرسی.سعی می کنم دیگه سر وقت آپ کنم.

جمیز عزیز ممنون ولی نمی دونم چرا تو سحر یه چند تای دیگه این قدر گیر دادین به من.اصلا چرا به الی شبح گیر نمیدین

پروتی جون داستان چی شد بابا.خدا رو خوش نمیا این همه آدم رو الاف کنی ها.بابا یه فصل مونده داری ما رو زجر کش می کنیا.تو رو خدا زود باش.

آبجی سحر خودم.خوبی ؟بابا تو هم که بد تر از پروتی دو ماه یه بار فصل میدی!!!

شاه پاتر عزیزم ممنون.شما خوبی؟در مورد اون پیشنهادت یه یک ماهی هست یه کاری کردم ولی خوب هنوز کلی کار دارم.شاید آخر محرم شروع به پخش کنم.ولی بازم معلوم نیست.

 

راستش تو نظرات پست قبل 2  تا شعر زیبا دیدم دلم نیومد اون رو تو آپم نزارم

 

ایمان دوستی(که شعر رو خودشون سرودن)

 

سلام به بچه های عزیز و گرامی
امشب جهان به سوگ اشک و غم صدا کند
از سوز او زمین خدا کربلا کند
خورشید آسمان یگانه بود , ولی ظهر
دیدیم چگونه نام حسین اش دوتا کند
از عرش تا زمین همه غمدار او شدند
چون ذگر یا حسین , محشر به پا کند
چهل روز بگریند , زمین ,آسمان و خاک
بر صبت آن علی که دم لافتی کند
هر محرم محرم او گریه میکند
اين اشك كه در روز عزل خود چها كند
آندم كه ابولفضل به ده تكه شد سرود
از وي نخواه نگه به لب تشنه ها كند
از نام يا حسين بلرزد جهان سست
اين لرزشي كه تازه غم كبريا كند

 

و ریموس لوپین عزیز

 

 

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين
بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست
اين رستخيز عالم که نامش محرم است
جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند
گويا عزاي اشرف اولاد آدم است
گويا طلوع مي کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامي ذرات است

 

خوب این شعر رو هم از طرف خودم براتون می زارم.امیدوارم خوشتون اومده باشه(شرمنده فارسی ساز ورد نداشتم نتونستم درست ویرایشش کنم)

 

الا ای انسان زمان کوچ باشد       عبادت بی ولایت پوچ باشد

هزاران شب اگه شب زنده داری     به غیر از راه حسین راهی نداری

حسین انگیزه ی ایجاد هستیست   حسین معنای حق و حق پرستیست

حسین و ساقیش یک قبله هستند     صفا و ساقیش یک دجله هستند

حسینی باش تا محشر نگویند        چرا پرونده ات امضاء ندارد

اگر پرونده ات امضاء ندارد          رضایت نامه ی زهرا ندارد

محبت در رگ و در پوست داریم     حیسن بن علی را دوست داریم

 

5 پاداش در باره ی کسی که برای اهل بیت(ع ) مخصوصاً امام حسین(ع) اشک بریزد:

1- گریه بر آن حضرت سبب آمرزش تمامی گناهان کوچک و بزرگ است.

2-جایگاه همیشگی گریه کننده در بهشت است

3-اگر گریه کننده بر مصائب آن حضرت گریه کندو اشک بر گونه اش جاری شود جیگاه ابدی او بهشت است.

4-گریه کننده بر آن حضرت مورد شفاعت حضرت زهرا(س) قرار می کیرد.

5-چشم گریان بر آن حضرت در قیامت گریان نمی شود.

 

خوب امیدوارم خوشتون اومده باشه.منتظر نظراتتون هستم.

 

سرنوشت را نمی توان از سرنوشت.

 

                                         خوش باشيد        

 

من اصلا موندم شما ها وقتی هری و جینی و رون مردن چرا اینقدر به فصل آخر گیر دادین؟ نزنین بابا آوردم داستانو به خدا

 

سلام بر و بچ چطورین؟شرمنده که اومدم تو آپ گودریک ...آخه دیروز آپ کرده بود خوبیت نداشت آپ قشنگشو خراب کنم...(شکلک نه که حالا نکردم)دیگه شرمنده گودریک جون آپتو منور کردم دیگه(چشمک) خودت گفتی داستان رو اینجا بدم.میخواستم لینکشو بیارم اما پرشین گیگ....(شکلک خاک بر سرش مرده شور شو ببن)

خب فوحشاتونو نگهدارین برا بعد دانلود داستان .....(هر چند که پیش پیش دادین)

بلاخره  به لطف آبجی  جونم داستان پنج مگی رو آپلودش کردم.طفلکی از محل کارش داستان رو آپلود کرد.اخه سرعت اینترنتش امروز از شانس جمع یه مگ در دقیقه بود....(شکلک میدونم کف کردین)

یه کم دانلودش زیادی طول میکشه گفته باشم...پس وقتی دانلودش کنین که حداقل یه ساعت بخواین تو اینترنت باشین

در مورد بی نام و نشون هم باید بگم تافصل پنج نوشتم .اما چون واقعا مشکلات تایپی داره منو پیر میکنه به این نتیجه رسیدم که شما روش حساب نکنین من همینجوری تفریحی تایپش میکنم اگه رسید تو آپا میذارمش نرسید میذارم تو تعطیلات عید یه روز در میون میدمش

خب برای دانلود داستان بایداز  هفت خوان رستم رد بشین.جونم رو گرفت تا آپلودش کردم به خدا.برا آپلودش دو روز شیش ساعت تلاش کردم آخرشم دادم خواهرم با سرعت یه مگ در دقیقه سه سوت آپلودش کرد که من کف کردم.برای آپلود داستان به خاطر مشکلات پرشین گیگ باید از هفت خان رستم رد بشین چون پرشین گیگ همچنان مشکلات داره و فایل رو تو صفحه ی لینکها نیاورده اما تو اصل پرشین گیگم هست. منم دیدم زیادی شرمنده ی دوستان شدم مجبورم کلا پسورد پرشین گیگم رو بریزم بیرون(شکلک داشته باشین معرفتو)

نبرد نهایی

 

+ نوشته شده توسط گودریک گریفندور در جمعه 1385/11/13 و ساعت 18:47 |

 

آتش بر اشیانه ی مرغی نمیزنند                گیرم که خیمه خیمه ی آل عبا نبود

لب تشنه کی کشند کسی را کنار آب؟            گیرم حسین سبط رسول خدا نبود

دنیا ندیده کودک مظلوم را کشند ؟           ای کاش روی دست پدر این جفا نبود

کی کعب نی زده به زنی دیده صد بلا؟              گیرم اسیر دختر خیرالنساءنبود

راس بریده را که زند چوب خیزران            گیرم لبش به خواندن ذکر خدا نبود

 

 

سلام                                                                                                    

من واقعا شرمنده ام

ببخشید....دارم از خجالت آب میشم.شایدم آپ بشم...جون خودم دلیل دارم.آقا این چند روزه تلفنمون قطع بود .پدر محترم بعد از رسیدن قبض چهل هزار تومنی تلفن با نهایت محبت فرمودن که چون شما چهارتا ادم نمیشین (منظور شخص شخیص سمیه خانم ) و صبح تا شب تو اینترنت حضور فعال دارین(به خصوص من که خواب و خوراکم اینترنته) یه  مدت قبض رو نمیدم تا حالتون جا بیاد. ما هم جای شما خالی مثل معتاد بدون مواد به خودمون میپیچیدیم .حالا خواهرام اوضاعشون خوبه اولی که اصلا تو نخ اینترنت نیست.دومی هم اصولا کارش با اینترنته یعنی کلا صبح تا ظهر رو تو محل کار تو اینترنته.این قبض شخیص هم حق الکانکشن بنده ی حقیر بود که خدایی کفر بابا مو در آورد.تازه اینش خوبه.من اصولا با کارت رایگان محل کار خواهرم معمولا کانکت میشدمالبته بصورت کاملا با اجازه(یه ساعت اجازه میگرفتم چهل ساعت مصرف میکردم) خلاصه خواهر گرام رفتن سر کار و مصرف روزانه ی کانکشنشون رو نگاه کردن دو ساعت و چهل و پنج دقیقه.بعد رفتن تو مصرف هفتگی...بیست و دو ساعت و چهل دقیقه...(شکلک خودتون حساب مصرف ماهیانه شو بکنین )متوجه شدین که از این قبض عزیز مبلغ سی و پنج شیش هزارتومنش کار من بودهتازه خوبه من اصلا چت نمیکنم وگرنه که واویلا میشدچون کل این قبض مربوط به وقت گذرونی های من تو ویزاردینگ و اینجا میشه به علاوه ی زمانهای آپلود داستانها....  و مخصوصا ساعات اوج مصرف( شکلک بابا برقی کجایی)خلاصه بعدا به این نتیجه رسیدن که  خودشون که مصرف نکردن, طفلی سمیه که کنکور دارهدر نتیجه حتما کامپیوترشون خودکار کانکت شده!!!!...به خاطر همین کلا منو ممنوع الکانکت کردن تا ادم شم (شکلک عمرا).اون دو باریم که تو این مدت تو نظرات اومدم یکیش خواهرم بود که با هزارجور التماس از محل کارش برام یه خط نوشته گذاشت اون یکی هم رفتم کافی نت.

الانم بعد یه مدت بدون مواد بودن خدمت رسیدم فصلا رو بدم و جیم شم.

اول از همه فصل جدید فداکاری یک مار(پویا جون ترجمت رسید اما ابی و سحر هنوز نرسیده)

چون دوستان از کمبود داستان شکایت داشتن یه تصمیمی گرفتم برا ی اینکه تو هر آپ داستان داشته باشیم. از این به بعد داستان جیمز عزیز در آپهای گودریک گذاشته میشه.داستان  تا همیشه در آپ سحر و داستان منم تو اپ خودم.فداکاری یک مار هم میره تو اپ مخصوص انجمن ترجمه

فصل 5

 

(این یکی لینک رو فقط برو بچه های گروه ترجمه دانلود کنن)

 تقسیم بندی ترجمه

 

چند سخن از حضرت امام حسین(ع):

مردم بنده ی دنیایند و شیرینی دین را تنها بر زبان دارند تا زندگیهایشان پربار است بر محور دین گرد میایند و هرگاه با بلاها ازموده شوند , دین داران کم میشوند.

چه اسان است مرگ در راه رسیدن به عزت و احیای حق

عزت آدمی در بی نیازی از مردم است

راستی , عزت و دروغ , ناتوانی است

آنان که لباسهایی  میپوشند که  بدن نما باشد ونگاهها را به خود جلب میکند در قیامت لباسی از آتش به تن خواهند کرد

 

 

آخرین فصل نبرد نهایی

 اینم داستان فقط میدونم به خشگلی کار آقا ایمان نشده ولی شرمنده دیگه

 

و فصل دوم از داستان جدیدم

فصل 2

فرارسیدن ماه محرم را بر شما فجرآفرینان در بهار آزادی جای شهدا به زودی اعلام میشود(ستاد بحران تداخل محرم و دهه ی فجر)

 

 

اینم مطلب کوتاه

پس لرزه بد حجابيهاي اخير در تهران ۱
-
تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی در پول و پارچه!!
۲-بچه مطرح شدن خرو س و دارکوب به علت مد شدن مدل موی خروسی و بالا رفتن قیمت خروس در حد گاو!

۳-بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد کمپانی مایکروسافت به علت پوشیدن مانتوهای بدن نما و خوش هیکل بودن ۹۰٪ دخترای ایرانی (روم به دیوار مورچه خاک به گور)!!

۴-تولید نیروی برق و الکتریسیته و از راه اشعه تولید شده زلف دختران ایرانی در حد نیروگاه بوشهر!

۵-قوی شدن چشم مردان ایرانی در حد تلسکوپ و گسترش زبان فارسی خصوصا این ضرب المثل :
‌ ((
یه نظر که حلاله))

۶-کاهش نرخ بیکاری افراد شاغل در شغل های شریف خفاش شب...جغد روز...عنکبوت بامداد...اسي دريده...اتو زنی...تاکسی مرسی و .....

7-
پر شدن اوقات فراغت برادران همیشه در صحنه و برخورد با خانمها!!

8-
پیداش شدن خیل عظيم و میلیونها جنیفر لوپز که استعداد آنها سالها زیر مانتوی گشاد به هدر میرفت!!

9-
افزایش فروش انواع گریس و متعلقات به علت نیاز دختران برای پوشیدن و درآوردن مانتوهای چسبان!!

10-
تکامل چشم مردان ایرانی و قابلیت چرخش در ۳۶۰ درجه برای دید زدن حداکثر داف ممکن!!

 

 خانوما فکر نکنین این انجمن ام اس روم اثر منفی گذاشته ها...اما از حقیقت نباید گذشت

جواب جغدا رو بعدا میدم.یکی از دوستان لطف کردن و یه قالب عاشورایی برای وبلاگ فرستادن که من نمیدونم چه جوری باید بذارمش.و اگه گودریک عزیز ناراحت نشن و موافقت کنن تو ایام محرم میخوام بذارمش رو وبلاگ

خب خوش به حالتون نشه.زیادی ذوق نکنین.من باید برم شب تاسوعا نذری قیمه داریم به جای همه تون میخورم.

این مشهد اصلا رسمای محرمش جالب نیست.بر عکس تهران که همه جاش دسته و تکیس .تو مشهد عزاداری فقط تو خونه هاس.آدم دلش میگیره.اصلا همه ی شور محرم به همون تکیه هاشه و صدایی که مردمو میکشه تو تکیه که تو مشهد بهش میگن  صداهای مزاحم...سرتا سر شهر یه دونه تکیه نداره .اینجا نه عیدشو میفهمیم نه عزاداریشو .خدایی من همیشه دعا میکردم محرم صفر تو مشهد باشم مخصوصا شام قریبانش که الحق یه چیز دیگس(البته فقط تو حرم) اما این چند سال فهمیدم عید و عزاداری فقط تهرون خودمون.دوستان مشهدی ناراحت نشن اما خدایی نه عزاداری اینجا عزاداریه نه عیدش.بزرگترین عزاداری ما محرمه که  مشهد تو خونه ها خفه میشه البته به جز عاشورا که چند تا دسته و شام غریبان داره. و بزرگترین عیدما هم نیمه شعبانه که تو مشهد خودشونو بکشن چهارتا چراغ وسط مسیر حرم رو روشن کنن. کجاش به عزاداری تهران میرسه؟

مردم همه ی ایران میگن بریم مشهد برا محرم.قربون امام رضا برم اگه حرم امام رضا نباشه که هیچی.برا عید میگن مصرف بی رویه کار خیلی بدیه و چراغونی چهارتا لامپ کم مصرف روشن نمیکنن.عزاداریم فقط برو تو روضه اونم تو خونه ها .چهار تا هم پارچه سیاه...همین.اومدیم یکی مردمو نمیشناخت نمیخواست فقط روضه گوش کنه...کجا باید بره؟

ما قبلا تو خونه های شهرکهای نیروهوایی تهران بودیم.اپارتمانهای ده طبقه  چهل واحدی که البته الان محیطش یه کم خراب شده.اما همون موقع هم مثل الان تموم خیابونا و کوچه ها تکیه داشتن.تک تک آپارتمانها دسته داشتن.مردم میرفتن سینه زنی. روضه شونو تو همون آپارتمانها گوش میکردن.بعد مردا تو تکیه خودشون زنا هم تو خونه های طبقه ی اول یه زیارت عاشورا و دعای توسل بودو خانوما با هم شام رو آماده میکردن.تا طبقه ی پنجم رو فرش مینداختیم و سفره پهن میکردیم .بعد هم خانوماا بالا آقایون پایین ...شام میخوردیم.تیکیه ی بلوک ما که اینجا بهش میگن صداهای مزاحم با چهار تا بچه ده دوازده ساله شروع شد و چهار متر پارچه مشکی...بعد کم کم طبل و سنج و ده تا بچه و کم کم همسایه ها کمک کردن خیمه شون شد یه چادر کوچیک.دو سال بعد همین بچه ها به تشویق بزرگترها هفته ای یه بار با کمک یکی از اهالی بلوک تو خونه ها روضه میخوندن و عزاداری میکردن و همسایه ها نذرهاشونو میدادن بهشون تا سال بعد خیمه شد بزرگتر.کم کم پدر و مادرا هم قاطی شدنو . هیئت حضرت علی اکبر(جوانان و نوجوانان بلوک ۴۳-۶۸) شکل گرفت. همه ی همسایه ها نذر محرمشونو میدادن به اونا .یکی از همسایه ها که برادرش مفقود الاثر بود هر سال دسته ی بزرگشو نو از اونو ر شهر میاورد پایین بلوک شب تاسوعا غوغا میشد...اما همه حدود خودشونو نگه میداشتن نمیدونین چقدر با صفا بود اصلا بچه ها رو عاشق محرم میکرد...بعدم هر بلوکی یه دسته داشت وقتی راه میوفتادن شهرک زیرپاشون میلرزید.یه شوری داشت که نگو...اما الان تو این چند ساله که مشهدم آرزوی اون محرمها رو دارم... خیلی از اون همسایه ها حتی الان که چند ساله از اونجا رفتن محرم صفر میان و میگن هیچ جا این جا نمیشه...بچه هایی که تو ۱۵ سالگی از این شهر رفتن با بچه هاشون میان و هیئت رو راه میندازن.میگن ما از اولش بودیم هنوزم هستیم...نوجونای ۱۲ ساله ی بلوکمون الان برا خودشون زن و بچه دارن...جالبه مگه نه...دلم خیلی برا اون روزا تنگ شده خب دلم سبک شد.برم به کارام برسم.خوش باشید و محرم رو فراموش نکنید.

حالا داشته باشین که این دو سه روزه برادران بسیجی گند زدن به عزا داری محرم...نمیدونم اخبار بیست و سی شنبه رو دیدین؟البته از حق نگذریم بعضی حرفای مردم درست بودمثل سر و صدا و گذاشتن آهنگهای لسانجلسی رو نوحه.اما پاره کردن شمایل ائمه...اونم توسط کسایی که ادعای مذهبی بودن دارن...هرچند مراجع ممنوع کرده باشن و گفته باشن چون ما ائمه رو ندیدیم نباید شمایلی باشه. نمیتونستن مثل آدم جمع کنن؟ همیشه باید مثل...رفتار کنن.اونی که اون عکس رو استفاده میکرده یه اعتقادی داره به خدا توهینه.حد اقل باید محترمانه توضیح میدادن و جمع میکردن نه مثل وحشیا....آقا اگه فردا وب رو بستن نگین چرا؟ من الان اساسی کفریم ...به قول مامانم خشم سیدی اونم از نوع فامیل ما که جوشی هم تشریف داریم...

وارد مسائل سیاسی نمیشم اما خدایی کم نداریم افرادی که از پوشش محرم استفاده میکنن برا گندکاریای  خودشون.به هوای عذا داری قرار میذارن و میرن ولگردی یا تو عزاداری کارشون دید زدنه ....اونا رو باید جمع کرد نه این بدبختا رو...شرم داره والا...مردمو از دین زده میکنن اینم سیاست جدیده!!!

در مورد جواب جغدا

Lele جون خسته نباشی...آبجی جونم فداکاری یک مار محصولگروه ترجمه مونه دیگه.اگه میای بله هنوزم یر گیری داریم.به خصوص که ابی معلوم نیست کجاس

سارا جون برو بالا دانلود کن.

سعید ارزشی جونم هر کاری مایلی بکن فقط دعوا راه ننداز ما اینجا کل کل داریم اما در حدش

Ail dj  تحدید میکنی؟تو اگه مردی تو همون ویزارد از پس من بر بیا....عمرا...ولی چشم  میذارم.

گابریل دلاکور عزیز بله متاسفانه سه تایی مون زنده ایم و تا حلوای جمع رو نخوریم به دیار باقی نمیریم.

 الیاس جونم تازه شدی مثل خودم.من که کلا این دفعه بدبختم.

گیلدوری جون سحر که کاری نکرده.یادش بخیر جوونیا...یه دوست داشتم که پارسال مرحوم شد...خدا بیامرزدش.دوتایی کل کلاس رو جوری بهم میریختیم که بیا و ببین.چند دفعه کلا کلاس رو خالی کردیم و اعتصابمون دو روز طول کشید....اوه جوونی کجایی که یادت بخیر.

اشکبوس جون درسته که این وبلاگ هری پاتریه اما کی گفته که وحی منزله که هیچ چی دیگه توش نیاد؟ ما در همه مورد بحث میکنیم .سیاسی فنی حرفه ای کاردانش ....

سحر جونم به خدا نمیتونم.بابا منم ادمم....باید مرتب سازی کنم....

Spy جون بنویس...منتظر فصلت هستم.

Werewolf. جونم جوابتو نمیدیم شدیدا تا تو خماری بمونی

سوروس جون از ماه رجب!!!!!

. یاشی جون شرمنده یه کوچولو صبر کن از هیچ جا هم داستان رو نگیر چون لینکی که میخوام بدم خیلی متفاوته

بچه ها من چند روزی نمیام .در واقع فقط نظرات رو جواب میدم.و لینک داستانها رو تو آژ دوستان میذارم تا سرم یه کم خلوت شه

+ نوشته شده توسط پروتی در یکشنبه 1385/11/08 و ساعت 22:44 |
بدون سلام میپرم وسط.به قول یکی ازهمین الافااین دیگه چه مملکتیه؟

پول گوجه فرنگی رفته بالا به من چه؟مگه من بردمش بالا؟اگه

سیستمای جدید داغون تر ازقبلیان به من چه؟مگه شرکت

سازندش منم؟اگه رهبرمریضه(دعاکنین خوب شه بچه ها)مگه تقصیره

منه؟اگه الان هی این صفحه شطرنجی میشه تقصیره منه؟اگه

امروزرویامتوجه نشددارم بهش جواب میرسونم و شد۱۹

مشکل منه؟

 

واما:بله بله بله.ایناهمش مقدمه بودبرای اینکه بگم:عرضم به طولتون

که بنده پی دی اف و وردم درست وصل نشده(ازوقتی ویروسای کامپیوترم

رو پاک کردم)به همین دلیله که نمیتونم مارفداکاررودانلودکنم.وساسان

(متخصص درتعمیرات کامپیوتره من.آخه هیچکس ازپس  کامپیوتری که

زیردست من بیافته برنمیاد)هم داره کامپیوترهای دانشگاه روتعمیر میکنه

تابعدعیدوقت نداره.خوب به من چه که نمی تونم ترجمه روتااونموقع تحویل

بدم...............پروتی توروخداقیافت رو درست کن.شدی شبیه گودزیلا.

(جمش کنین.لااقل یکی بیادکمک من)به خداهنوزبچه ام کلی آرزودارم.تازه

با یه پسراسکل آشناشدم میخوام رنگش کنم....هنوزخانم خدری

روننشوندم سرجاش(وای بچه هااین یه نمره انضباطی برامن ردکرده)

هنوزبه ندانگفتم اون برچسب من خر هستم رو من چسبونده

بودم پشتش...هنوزنیماسراون شرطی روکه باخته تاوانش رونداده

................نه من رو نکش

 

 

هان واماتعریف:این خانم خدری معلم مهارت های زندگیه مدرسه ی

ماست.یه پیرزن۵۰..۶۰ساله که به قول خودش دست همه جووناروازپشت

بسته.ازاوناست که میگه روزعروسیتونم بایدبشینین بافرستادن

صلوات برقصین.من فکرمی کنم بالارفتن قیمت گوجه فرنگی تقصیراینه.

هرچیزی هم که میشه میگه مهم نیته.یعنی توهرغلطی میخوای کن ولی

نیتت خوب باشه.خلاصه ی مطلب هفته ی پیش بااین کلاس داشتیم

قراربودهرکس بیاد۵دقیقه دررابطه با هرچیزی که مییخواد

صحبت کنه.

همه رفتن مطلبشون رو توضیح دادن.اونم چه توضیح دادنی.هرکسی که

دررابطه بادین و اسلام و مذهب وازاین جورچیزاگفته بود شد۱۰

دقیقه .هرکس هم که مثل من بحثش شد:سیاسی و علمی و اقتصادی و..

۲دقیقه هم زیادشونه.وای که ماچه مکافاتی داشتیم اون رو بااین.بحث من

سیاسی بود و کلی وقت میگرفت مطمئنا.خوب که کل کلاس قاطی بحث

شدن گفت:بسه دیگه.بعدی..گفتم:خانم هنوزتموم نشده....گفت:این که

بتونی زودحرفت روبزنی یکی ازمهارتهای زندگیه که توکسب

نکردی....گفتم:این که به حرف دیگران گوش بدی و برای حرف دیگران ارزش

قائل باشی هم یکی ازمهارتهای زندگیه که شماکسب نکردین.

بله.کل کلاس ناگهان درسکوتی عمیق فرورفت.همه ی چشمهای ازحدقه

دراوده روی نیشخند من و قیافه ی عصبی خدری دوخته شده بود.وای که

چه لحظه ی دیدنی ای بودســــــالاری توی تمام سالهای

تدریسم دانش آموزی به بی نزاکتی تونداشتم...ازکم سعادتیتون بود

خانم....من توروتوی گمراهی آشکارمیبینم چراکه تمام تمام اصلیت یک

مسلمان رو گذاشتی زیرپا.شیاطین باحرفهای تو دل به پیروزی خوش

می کنن و نفس اعمالت روز به روز سیاه تر میشه.توچه میفهمی مهارت

زندگی یعنی چی؟توچه میفهمی عمرت  درحال هدررفتن است.......تو چه

میفهمی چراقیمت گوجه فرنگی رفته بالا...ســـالاری ازکلاس من میری

بیرون وتاوقتی که قصدعذرخواهی نداشته باشی پاتواینورانمیزاری.

ازاون پشت مشتاصدای سحر بگو ببخشید درتمامی فضاپرشده بود

ودخترداستان که گویاحقیقتا تنش میخاریدگفت:خانم خدری پس یعنی این

دیدارآخره دیگه؟....واو.......اخراج ازکلاس خانم خدری.دقیقاهمون

اتفاقی که همه حاظربودن همه چیزشونوبدن و بهش دست پیداکنن....عجب

لحظه ی شیرینی بود...هرچندانضباط من رو برای درس خودش۱۶رد

کرد.ولی می ارزید.الانم بابام رفته جلسه مدرسه .قراره کارنامه

هامونوبدن.چرااین چندوقت من هی لحظات شیرین رو درزندگیم احساس

میکنم

 

 

اخبار:

من نبايد در مورد خواندن هري پاتر دروغ بگم!

 

ظاهراً اهالي كشور انگلستان نشنيده اند كه سزاي دروغ گفتن به

پروفسور آمبريج چيست، چون يك بررسي نشان مي دهد كه يك سوم

مردم انگليس در مورد خواندن داستان هاي معروف، از جمله "هري پاتر

و سنگ جادو" دروغ گفته اند.

بر طبق اين بررسي جديد، كه بوسيله موزه ها، كتابخانه ها و بايگاني

محكمه ها انجام شده است، 33 درصد افراد بالغ اقرار كرده اند كه براي

اين كه اهل مطالعه به نظر آيند گفته اند كه اين كتاب ها را خوانده اند،

در حالي كه حتي نمي دانند در رابطه با چه موضوعي است.

اين گزارش در ادامه مي افزايد: "از هر 20 مردي كه در اين نظرسنجي

شركت كرده اند، يك نفر گفته است كه در مورد خواندن هري پاتر دروغ

گفته تا نشان دهد در جريان داستان هاي روز است."

ليست اين كتاب ها به اين شرح است:

1- ارباب حلقه ها - نوشته جي.آر.آر.تالكين


2
- جنگ و صلح - نوشته لئو تولستوي


3
- غرش ارتفاعات - نوشته اميلي برانت


4- مردان مريخي، زنان ونوسي - نوشته جان گري


5- 1984 - نوشته جرج اورول


6- هري پاتر و سنگ جادو - نوشته جي.كي.رولينگ


7- آرزوهاي بزرگ - نوشته چارلز ديكنز


8- جين اير - نوشته شارلوت برانت


9- راز داوينچي - دن براون


10- خاطرات ان فرانك، نوشته ان فرانك

 

عکسی بزرگترازهری.رون.هرمیون

 
 

هفته پيش، عكس هايي از محصولات جديد محفل ققنوس منتشر شد كه در بين آنها عكسي از هري، رون و هرميون بود. اكنون، نسخه بزرگتر و با كيفيت بهتري نسبت به عكس قبلي منتشر شده است. اين عكس را مي توانيد دراینجا ببينيد.

 

 

 
 
 
  كتاب هاي مسروقه پاتر بازيابي خواهند شد    
 

 

رسانه NewsWales گزارش مي دهد كه سه هزار كتاب هري پاتر كه از

يك انبار در ولز دزديده شده بودند، قرار است بازيابي شوند. ظاهراً دزدها

به زور وارد يك كارخانه بازيابي شده و دو بسته از كتاب هاي درسي

هري پاتر نسخه ويژه (جانوران شگفت انگيز و زيستگاه آنها - كوييديچ در

گذر زمان) را دزديده بودند. اين كتاب ها چندين سال پيش براي مؤسسه

كميك ريليف چاپ شده بودند. هنوز مشخص نيست كه سارقان مشنگ

بوده اند يا جادوگر، و يا شايد موجودي بدتر از مرگ خوارها بوده اند.

فروش اين دو كتاب، ميليون ها دلار را نصيب مؤسسه خيريه كميك

ريليف كرده است.

 

آلفونسوكوارون  نامزدجایزه ی اسکارشد  

 

آلفونسو كوارون، كارگردان "هري پاتر و زنداني آزكابان"

براي ساخت فيلم "بچه هاي مردان" در دو رشته نامزد

جوايز اسكار شده است. آقاي كوارون در رشته هاي

"موفقيت در ويرايش فيلم" و "فيلمنامه مناسب" نامزد

شده است. جوايز اسكار در روز 6 اسفند (25 فوريه)

توسط آكادمي علوم و هنرهاي سينما به برگزيدگان اهدا

خواهد شد و شبكه ABC در ساعت 20 شب (EST)

مراسم آن را پخش خواهد كرد.

 

 

 

 

آخرین اخبار سایت های ایرانی هری پاتر

 

   
 

بهترین جادوگران

وب سایت "بهترین جادوگران" مجددا باز شد. علاقمندان برای رفتن به این سایت به

نشانی www.bestwizards.com مراجعه کنند.

لینک باکس کلوپ طرفداران هری پاتر

با ثبت نام و فرستادن لینک مطالب خود در این لینک باکس امار خود را افزایش

دهید. فقط کافی است کد لینک باکس را در اخر تگ بادی خود کپی کنید!

 

 

مصاحبه جديد با ديويد بردلي

 

   
 

وب سايت TheArgus.co.uk با ديويد بردلي مصاحبه طولاني و جديدي را

انجام داده است، بازيگري كه نقش آرگوس فيلچ را در فيلم هاي پاتر بازي

مي كند. بيشتر گفت و گو در مورد فيلم جديد او با نام "The Caretaker"

است، اما در اواخر اين مصاحبه، ديويد به فيلم "هري پاتر و محفل

ققنوس" اشاره مي كند:

"من توي يك صحنه بامزه كه بالاي يك نردبان 35 فوتي بودم، با يك دستم

 بايد به نردبان مي چسبيدم و با دست ديگه م بايد با چكش اعلاميه ها رو

 به ديوار سرسرا مي زدم؛ چهار نفر از عوامل هم از پايين پله رو تكون مي

 دادن. من با ارتفاع ميانه خوبي ندارم."

متن كامل اين مصاحبه به انگليسي را دراینجا ببينيد.

 

فروشگاه هری پاتر:

 

کسانی که مشتاق به خرید دیویدی های هری پاتر(سانسورشده و شده.

دوبله شده و نشده)هستند میتوانند به فروشگاه اینترنتی دمینتورسربزنند

برای رفتن به این فروشگاه اینترنتی(که من توسعه می کنم حتمابرین)

اینجا   کلیک کنید.

 

 

 

جواب نظرات(گریه درمی آوریم)

 

SpyBlaster
.
 اگه جا داری بهت HTMLcode هم ميدم تا بچه ها از همين وبلاگ عضو
 
شن.
 
 
رشوه می دی؟یعنی چی این حرف؟پروتی قبول نکنی ها؟(یکی ازعامل
 
های اصلی گرون شدن گوجه فرنگی گرفتن رشوه ازنااهلشه)
 
بابا يکی آپ کنه...این چه مملکتيه؟
 
تیکه ی توروکش رفتم؟ولی به خداسو استفاده نکردم.فقط برای بیان
 
گرون شدن گوجه فرنگی بود
 
 
پروتی:سحر ترجمه ی شما تا سر کدوم فصله...مرحله اول.

 

کاش مرحله ی اول بود.ولی خوب ماقبل اول هم برادراوله دیگه

 

ایمان دوستی:به به.باباچشمون به جمالتون روشن.پس زنده این؟

 

مهرنوش:بابا یکی بیاد آپ کنه . میدونید جقدرمعطل شدم تا به این پایین

 برسه.

آجی پیاده اومدی تااین پایین که اینقدرطول کشید؟می گفتی نردبون

می اوردیم.ببینم بازاین آسانسوروب خراب شد؟

 

الیاس:

راستی بین نظرات چشم خورد با یکی نوشته بود ادغام تیم ترجمه فکر خوبیه ولی حال ندارم بخونم ببینم ماجرا چی بوده یکی توضیح بده

خوب من اگه برات توضیح بدم که بازم مجبوری بخونی.میخوای توتصویری

روول کن صوتی رو بچسب(البته صوتی این وب فقط آهنگ وبه ها

 

جیمزپاترخودمون:

هر کی فصل جدید می خواد باید به وبلاگ ما بیاد و بنظره

اه باباپیشرفت.یعنی مافقط یه نظربدیم و فصل جدید بگیریم؟...چه جالب.

کاش این داستان پروتی هم اینجوری میشد گرفتنمیشه من دیگه

داستانم رو ننویسم همینجورنظربدم تووبه شمابقیه داستانم روییهوبگیرم

؟

 

احسان:مرسی داداش.ولی انگارمشکل ازسیستم منه.اماوقتی

سیستمم درست شد خبرت میکنم که ترجمه شدش رو برام بفرستی

 

WereWolf:دعوامیزاری کنارواسه خیط کردن من؟باشه داداشی حالا تو

کف لینک شدن بمون

 

داداش گودریک:کجایی داداشی؟نمی خوای ظهورکنی؟

 

هرکس که جواب نگرفت:

به خداحال نداشتم اون همه نظرروبخونم....ولی دم همتون ولرم

 

حالادستا همه بالا.............مربابده بابا

 

حالا میتونین دستاتونوبیارین پایین

 

 

خوب مهم آپ کردن بود که به سرانجام رسید.

 

بروبچس توی این روزاواسه این آجی کوچولوتونم دعاکنین.

می سپارمتون به خودتون....بای

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در شنبه 1385/11/07 و ساعت 16:10 |