تبليغاتX
انجمن مترجمان جوان(نقدداستان)
سلام

ژروتی هستم

دوباره برگشتم بعد حدود دوسال این وب مجددا راه اندازی میشه

اما مطالبش کاملا با قبل متفاوت خواهد بود....علاقه مندان به داستانها وبلاگ انجمن مترجمان جوان رو دنبال کنند اینجا تبدیل به یک وبلاگ سینمایی عکس و آهنگ میشه

+ نوشته شده توسط پروتی در چهارشنبه 1387/03/01 و ساعت 0:37 |
دوستان سلام

اول از همه حضور دوباره ی امیر و علی عزیز رو در جمع خودمون خوش آمد میگیم و اعلام میکنیم که این وبلاگ از این تاریخ برای جلوگیری از ادامه ی مشکلات با دوستان به آدرس بی طرفی منطقل شده و آژ تولد گودریک رو میتونین اونجا یبخونین اینم آدرس:

http://www.dastan-nt.blogfa.com

+ نوشته شده توسط پروتی در چهارشنبه 1385/12/09 و ساعت 11:35 |

 

 سلام اینم آپ خداحافظی من از این وبلاگایشالله اولین آژ در وب جدید مال سحر خانم هستشو نمیتونه از زیرش در بره(شایدم در رفت)

رفتیم دیگه اما وب جدیدمون رو یادتون نره....ضمن اینکه چند تا خبر هم دارم .

 

اول روز سپندگان(روز دل) ایرانی مبارک

در جهت حفظ فرهنگ ایرانی روز 29 بهمن با قدمتی  در  حدود 2000 سال قبل از میلاد مسیح را گرامی میداریم.

و به جای ولنتاین که نصف روز دل خودمون هم قدمت نداره روز دل خودمون رو جشن میگیریم ... روز دل بر  عاشقان مبارک(سمیه شاعر وطن پرست ایرانی اصیل)

 و حالا یه خبر خیلی بد:

متاسفانه دانیال عزیز یکی از بهترین وبهای هری پاتری رو به خاطر بحث دوستان  پاک کرد و ما رو در غم از دست دادن وبلاگ هری و بلاتریکس گذاشت.امیدوارم هر جا هست موفق باشی و دوستانت رو فراموش نکنیبازم به ما سر بزن و دوباره وبت رو راه بنداز.ژیشنهادم رو هم یادت نره

 

فصل هشتم فداکاری یک مار:توجه کنین  ترجمه ی بقیه فصلها رو هنوز ندارم

 فصل یک تا هفت          فصل هشتم

 

 فصل سوم داستان پلامینگوز:

فصل یک و دو    فصل سوم

 

 اینم یه متن خیلی جالب از spy  عزیز که حتما بخونینش

 سرگذشت حقیقی

برای دوست عزیزی که خواسته بودن یه بار دیگه لینک کامل داستان اولم نبرد نهایی رو میذارمو همچنان منتظر نقدهای دوستان هستم

 

نبرد نهایی   فصل آخر

دو فصل از دومین داستان خودم رو داریم (من هنوز نتونستم یه خط هم تایژ کنم ایمان جون اگه هنوز سرت خلوته خبرم کن)

فصل اول    قسمت اول فصل دوم    قسمت دوم فصل دوم

 

 

دوم این وبلاگ با تمام دم و دستگاه و تشکیلاتش به طور آزمایشی به ادرس زیرمنتقل میشه

psgs-and-friends.page.tl

و در صورت رضایت دوستان بعد از یکی دو ماه در همونجا موندگار میشه وگرنه برمیگردیم و تو بلاگفا یه وب جدید میزنیم.پس تا اون موقع و فقط جهت اطلاع رسونی ای وبلاگ باز میمونه.

از دوستانی که تا بحال ما رو حمایت کردن ممنونیم و امیدوارم ما رو در پاتوق جدیدمون هم حمایت بکنن و دوستانی که وبلاگ رو لینک کردن لطف کنن و لینک وب جدید انجمن مترجمان رو هم بذارن.البته اسمش منو یاد یوگی و دوستان میندازه

و حالا دو تا جوک

از قضنفر میپرسن fbi مخفف چیه؟ میگه :فدراسیون بچه بازان ایران

از پسره میپرسن bf یعنی چی؟ میگه:بدبخت فلک زده!!!

و بلاخره spy عزیز زحمت کشیدن و کاریکاتوری از من کشیدن که براتون میذارم.اما خدایی من این شکلیم؟ به جون خودم من یه کم چاقم...قدم بلنده و اصلا این قدر وحشتناک نیستم

 

 کاریکاتور پروتی

اینم یه عکس از عزاداری محرم (منو کشتن عزادارانش) برای کسانی که عضو انجمن ام اس نیستن و احتمالا ندیدنش

 عزاداری محرم

مطلب بعدی بازی هست که مسعود پاترونوس عزیز در وبشون راه انداختن  و اسمش هست یلدا بازی

قوانین بازی رو میتونین در زیر بخونین و افرادی که به بازی دعوت شدن بازی رو در وب جدید ما ادامه میدن(این روش بازی هست)

توضیحی مختصر : یلدا بازی یه جوری بازی تو وبلاگاست . هرکسی که از طرف کسی _دقت کنید باید حتما دعوت شده باشید_ دعوت شده ، یه پست توی وبلاگش می زنه . 5 تا چیز در مورد خودش می گه که بقیه نمی دونن . و بعد هم 5 نفر رو دعوت می کنه به یلدا بازی . و بهتره تکراری نباشن ! یعنی قبلا کسی دعوتشون نکرده باشه .

من رو ریموس والریانوس عزیز از وبلاگ اچ پی کل کل دعوت کردنالبته من بعد یه هفته فهمیدم.البته اونجا بچه ها نوشته بودن که من از یه جای دیگه هم دعوت شدم که خودم هنوز نمیدونم کجاست

و حالا پنج نفری که من به بازی دعوت میکنم:

1- گودریک گریفندور

2- مهرنوش جون

3- سعید ارزشی از سایت ویزاردینگ ورد

4- الیاس شبح

5-جیمز پاتر

 دوستان توجه کنین اگه قبلا دعوت شدین اعلام کنین تا دوست دیگه ای جایگزین بشه.

 و حالا پنج مورد من

1- 25 فروردین سال دیگه میرم تو 22 سال(امضا مادر بزرگ)
2- در مشهد زندگی میکنم اما ازش متنفرم(اینو هر کی منو میشناسه میدونه)
3- تو بچگی نرمی استخوان داشتم اما الان ندارم
4- مامانم گفته برو برنج رو بذار من نسشستم دارم تایپ میکنم.اگه امروز بی نهار بمونیم تقصیر شماهاس
J

5-پدرم سرهنگ بازنشسته ی نیروی هواییه
دانیال نامرد رفت من واقعا داره گریم میگیره هر دو تا  وبشو بسته

بچه ها هفت فصل از داستان جدیدم آمادس اما هنوز نتونستم یه خطشم تایپ کنم...ایمان جون اگه وقت داری واقعا کمـــــک

امروز داشتم توی گوگل سرچ میکردم که تصادفی به یه صفحه ی خیلی جالب برخوردم.صفحه ای که منو به بهترین دوران زندگیم برگردوند. فکر کردم بد نیست شما ها هم یه نگاهی بهش بندازین.البته افراد بالای 18 سال ...چون فکر نمیکنم برای بقیه زیاد خاطره ای داشته باشه

رو هر کدوم از عکسای توی این لینک که کلیک کنین ظرف چند ثانیه بزرگ میشه ...حتما در موردش نظر بدین.اسنم هدیه خداحافظی از وبلاگی که 15 ماه توش بودم

http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/Collection/

 

+ نوشته شده توسط پروتی در دوشنبه 1385/11/30 و ساعت 10:58 |

نمی دونم دلم دیوونه ی کیست

                                   کجا می گردد در خونه ی کیست

نمی دونم دل سر گشته ی مو

                                  اسیر نرگس می خونه ی کیست

 

سلام به همه دوستان خوبم

امیدوارم حالتون خوب باشه.خوب متاٌسفانه آبجی سحر نیامدند که آپ کنند بازم متاٌسفانه باید من رو تحمل کنید.خوب اول از همه میرم سراغ چند تا از دوستان یا همون نظرات.

پروتی جون من نظرم رو برات آف گذاشتم.به پیشنهادی هم که دادم فکر کن.منتظر جوابت هستم.در مورد جوک گفتن یا بحث تو قسمت نظرات هم من مشکلی ندارم به شرطی که به کسی توهین نشه

آبجی سحر نیستی بابا؟مثل این که سرت خیلی شلوغه ها!بابا مثلاً یکی از نویسنده های این وب هستیا!!ولی بابت داستان دستت درد نکنه.پیش ما بیا

 جون خسته نباشی عزیز.WereWolf

 جمیز(304 با صفا) عزیز بابت داستان ها ممنون ولی یه سئوال چرا اسمت رو عوض کردی؟ امیدوارم در امتحانت موفق باشی.راستی من کم پیدام؟محض اطلاعتون باید بگم من هروز به وبلاگ سر می زنم حداقل روزی 4 یا 5 بار.فکر کنم من از پروتی هم بیشتر به این جا سر می زنم اون وقت میگی من کم میام یا فقط نظر میدم.

شاه پاتر جون کجایی دادش.بابا خیلی کم پیدا شدی!

الی جون تو هنوز کم حرفی مزمنت خوب نشده؟

 

راستی یه تبلیغ بکنم.برید سریع سیم کارت ایرانسل بخرید.میگن هنوز یه خورده تو آنتن دهی مشکل داره ولی حتماً مثل تالیا درست میشه.ولی بازو در موردش تحقیق کنید.

بچه ها اگه کسی قالب قشنگی داره که مخصوص بلاگفاست برای من بفرسته تا با اجازه ی پروتی جون و آبجی سحر قالب رو عوض کنم.

خوب بریم سراغ داستانها

 

داستان هری پاتر و نفرین سرنوشت

نویسنده محمد جون دوستWereWolf

 فصل اول   فصل دوم   فصل سوم   فصل چهارم   فصل پنجم

 

داستان هری پاتر و چوبدستی برتر

نویسنده سالازار عزیز

 فصل اول   فصل دوم   فصل سوم   فصل چهارم   فصل پنجم 

فصل ششم   فصل هفتم   فصل هشتم   فصل نهم   فصل دهم

 فصل یازدهم

 

داستان هری پاتر و روشنایی در تاریکی

نویسنده جمیز(304 با صفا)عزیز

فصل دوازدهم            فصل سیزدهم 

 

داستان هری پاتر تا همیشه در گذشته

نویسنده آبجی سحر

فصل بیست و چهارم 

 

خوب حالا سخن بزرگان

1-نه تنها مشکلات را تحمل کن بلکه آن ها را دوست بدار.

2-نیک بخت کسی است که دست دهنده دارد نه گیرنده.

3-وحشتناکترین چیز در دنیا قضاوت بدون عدالت است.

4-هر چه دشمن بیشتر وحبت کند بیشتر پرهیز کنید.

5-هر کس از سرنوش دیگران پند نگیرد دیگران از سرنوشت او پند می گیرند.

6-هرگز نمی توان با ادم های کوچک کارهی بزرگ انجام داد.

7-ترشرویی دوست بهتر از لبخند دشمن است.

8-ثروت شخص را خوشبخت نمی کند ولی اعصاب او را ناراحت می سازد.

9-بزرگترین رکن دوستی پوشانیدن راز دوستان است.

10-به دنبال گناه کار نباشید به دنبال حل مشکل باشید.

 

چند جمله ی گیرا

مهم اين نيست كه تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه كه تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه كه با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره كنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم كه كسي نتونه هكمون كنه

اخر يه روز پرينت قلبم رو مي گيرم تا باورت بشه كه با هر نفسم صد بار مي گم دوستت دارم

خدایا کاش تمام حرفهای ما ارزش یاد گرفتن یک تجربه را داشته باشد ، اینکه : " فاصله بین عشق و نفرت به اندازه ی یک تار نازکه " کاش مواظب باشیم تا دگر دل یکدیگر را نرنجانیم . روزها می گذرد رنگ ما رنگ دگر می گیرد و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده باقی می ماند

 

نبود رنگ دو عالم كه نقش الفت بود
زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت
به يك كرشمه كه نرگس به خودفروشي كرد
فريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت

 

درخت غم به جانم کرده ریشه

به در گاه خدا نالانم همیشه

دوستان قدر یکدیگر بدانید

عجل سنگ است و آدم مثل شیشه

 

امیدورام خوشتون اومده باشه.منتظر نظراتتون هستم.

 

سرنوشت را نمی توان از سرنوشت.

 

خوش باشید

                       

 ویرایش گودریک

دوستان شرمنده داستان نفرین سرنوشت برای محمد جون دوست علی عزیز است.من شرمنده ام.نمیدونستم

+ نوشته شده توسط گودریک گریفندور در چهارشنبه 1385/11/25 و ساعت 21:41 |

 

سلام  گفتم کم میام نگفتم که میمیرم و نمیام که شماها از الان در وب رو تخته کردین بابا....دیدین اومدم.و با یه آپ خاص هم اومدم....اگه سر مدیران شلوغه که دلیل نمیشه وب رو تعطیل کنیم آخرش اینه که به جای سه بار در هفته دوبار در هفته اپ میکنیم و هر وقت تونستیم(پس سحر نمیتونه از زیرش در بره)

به خدا خیلی سعی کردم دیشب بیام اما هوای مشهد خرابه .پرشین گیگ . بلاگفا جونم رو گرفتن.حتی نتونستم تو نظرات پیغام بذارم چه برسه به اپلود فایل...به محض آژلود لینکها رو میدم

 

اول از همه چند تا جمله ی جالب:

 

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

 

شكسپير ميگه: فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كنی

 

شجاعت هميشه فرياد زدن و هياهو كردن نيست، گاهي صداي آرامي است كه در انتهاي روز زمزمه ميكند كه فردا دوباره تلاش خواهم كرد

 

يادت باشه ...............يادت باشه......................يادت باشه !!! و بالاخره يادت باشه که........................!!! دل تخته ســـــــــــياه نيست که هر کي اومد روش بنويسه و هر کس هم رفت بشه اسمشو پاک کرد

 

خب فیض بردین؟ حالا میرسیم به مبحث داستانها...

اول قسمت دوم از فصل دوم داستان جدیدم: که تا همین نیم ساعت پیش داشتم مخودم رو میکشتم برا تایپش

 

 فصل 2-2

 

دوم داستان فداکاری یک مار فصل هفت(میخواستم یه لینک هم از شش فصل قبلی بدم اما فرصت ندارم شیش تا ترجمه رو با هم هماهنگ کنم.اگه کسی برا این کار داوطلبه لطفا بگه ترجمه ی شیش فصل رو براش میل بزنم .چون از لحاظ سبک با هم فرق میکنن

 فصل هفتم

 

میرسیم به دو تا داستان اثر SPY عزیز اولی سیندرلا هست که قبلا تو وبلاگ گذاشتم. و دومی هم داستان فلامینگوز جدیدشونه که هر چند وقت یه بار فصل جدیدشو میدن

 

 فلامینگوز 1،2     سیندرلا

خاسته بودین قالب وبلاگ رو عوض کنیم ما هم اطاعت کردیم.  در مورد بقیه ی مسائل برین جواب جغدا رو بخونین جواب سوالاتون دستتون بیاد.اما خدایی قشنگ بود بی سلیقه ها... 

 

اول ممنون از توجهتون

دوم: لی لی جان همون طور که گیلدوری عزیز گفتن ولدمورت در همان زمان مرگ جینی توسط طلسم هری کشته شد...و یادمه که نوشتم هری یه اواداکداورا رو همزمان با فریاد خودش شنید...یکی رو هری میگه و یکی رو ولدمورت.یکیش میخوره به ولدمورت یکی هم جینی رو میکشه.خب این از این

در مورد مرگ دراکو...همونجایی که دراکو چوبدستی ولدمورت رو از زمین برمیداره و بدستش میده گفتم که هری اونقدر حواسش به جینی بود که متوجه نشد که دراکو هر دو چوبدستی رو با یک دست برداشت و دستش غرق خونه...این یعنی دراکو هم که یک مرگخوار واقعی بوده دستش رو از دست داده

و ضمنا وقتی اسنیپ میگه هر بلایی سر ولدمورت بیاد سر مرگخوارهای وفادارشم میاد یعنی اگه اون دستش قطع شه بقیه هم صدمه میبینن و اگه اون بمیره بقیه هم میمیرن...که این شامل دراکو هم میشه...پس اینم علت مرگ دراکو...بابا قبلا دقیقتر بودین

گودریک جونم من دوستش دارم اما بچه ها رو ناراحت کرده .زحمتشو بکشی قالب رو عوض کنی ممنون میشم.البته اگه خودم موفق نشدم

ایمان جون به موقع اومدی...خب واقعا به کمکت احتیاج دارم اگه واقعا فرصت داری یکی دو روز بهم فرصت بده چند تا از فصلها رو کامل کنم یه چهار پنج تا فصل بهت بدم .امضاء آدم سوء استفاده گر)

بعدشم کی گفته اینجا داره تعطیل میشه؟ به خدا بابا بزرگم حالش خیلی بده.وضع خانواده اصف باره ...خدایی الان من درس و زندگیمو هم ندارم...یه مدت بهم فرصت بدین قول میدم از خجالتتون درام.راستی چرا شکایت داری ایمان جون؟ این همه داستان هست که توشون هر روز همه به خوبی و خوشی زندگی میکنن باببا بذار متفاوت باشیم

 

ضمنا دارم رو مرتب سازی فداکاری کار میکنم تا همه ی فصلها یه مدل بشه.درس و دانشگاه رو هم تو این هیرو ویر داشته باشین (کی میره جای من کنکور بده) حالا اگه خدای نکرده بلایی سر پدر بزرگم بیاد  که واویلا...

یکی دو هفته بهم فرصت بدین اگه دوستان مشهدی برا تایپ به دادم برسن قول میدم از خجالت جمعتون درام

Spy عزیز شرمنده اما یه سوالhtml گروه به چه دردی میخوره؟ اصلا چی هست؟چه طوری باید ازش استفاده کنم؟ من از html هیچی نمیدونم.(گریه از کف پا).دستت درد نکنه من برا خاطر شما کاری نمیکنم؟ممنون عزیز...داداشم داداشای قدیم(شکلک دلم شکست)نفرین نکن به خدا من نمیدونم.ضمنا کل پسرای ویزاردینگ نفرینشون پشت سر منه شما هم روش...

نازی جون خوش اومدی آبجی...شرمنده دیگه میدونی که...وقت ندارم

مهرنوش جونم دستت درد نکنه پیر شی الهی...من داشتم از قصه میمردم...میگم اگه همکارت خیلی ذوق داره بگو مال سشحر رو هم ترجمه کنه(امضا سنگ پا)

سحر جون شما هم هیچ جا تشریف نمیبری...مگه اینجا خونه خالس هر موقع خاستی بیای و بری؟  داستانت رو هم خراب نکن و عجله ای بهش گند نزن سر فرصت بنویس حیف داستان قشنگت نیست؟  بابا یه فصل یه فصل بده میدادی به من باور کن از اولش برات کامل میکردم کیف کنی...در مورد ترجمه خدایی اگه مهرنوش ترجمه ی یک ابی رو کرده لطف بزرگی کرده من غیر از ترجمه ی خودم دو تا ترجمه ی دیگه ی ابی رو دستم مونده.پس بی زحمت اگه نمیتونی ترجمه کنی خودت یه جانشین برا خودت پیدا کن...ببینم مگه این سیستم تو چشه؟ کاراتو بکن .هر وقت فرصت داشتی بیا.داستانت رو هم خراب نکن.(گریه از کف پا).اون دوستت هم بی خیال ...وقتی کسی بهت نارو زد هیچ وقت سراغش نرو...اینو به عنوان یه خواهر ازم داشته باش

 ضمنا من فقط یه ترجمه ی دیگه دارم که میترسم بذارم بدون فداکاری بمونین

جهت کمک به ترجمه از پدیده استفاده کنین

سعید جون خوش اومدی...تو فقط دنبال  سحر میگردی که...داستان جیمز رو بهت نمیدم از خماری بمیری

مسعود جون به پای وب شما نمیرسه...چندان هم شلوغ نیست.بیشتر لطف دوتانه

الیاس جون کجایی بابا...هی میاد میگه ریفرش...میگم اگه تو کف داستان موندی برات میل کنم؟ البته به شرطی که تو هم این سه فصل آخر داستانت رو برام بفرستی دانییال که نمیذاره مردم از فضولی.راستی این طرح یه مرغ دارمت حرف نداره.برو جلو هواتو دارم....میگم بیا بشو همکارم(چشمک) (فردا نون بیار کباب ببر بازی میکنیم .پس فردا اسم فامیل .بعدش گرگم ب هوا.آخرشم قایم موشک)من در میرم شماها پیدام کنین

WERWOLF عزیز به خدا نمیشه...به قول سعید انا المظلومضمنا من عاشق یه مرغ دارم هستم

جیمز عزیز(همون 304) خودمون...بده فصل جدیدو که مردم از فضولی...ضمنا فکر کنم وبت مشکل داره نظرات رو نمیگیره ...هر کی هم نظر نده خودم واست نظر بارونش میکنم کبف کنی

اگه کسی از دوستان جا مونده به بزرگی خودش ببخشه من هنوز هنگم به خدا....

میگم بچه ها میخواین یکی  دو هفته وبلاگ رو تعطیل کنیم تا همه به کاراشون برسن؟تعطیل تعطیل که نه یه کم سبک تر

یا یه کار دیگه میگم یه کاربر بازدید کننده ی جمعی برا وبلاگ باز میکنیم به همتون اعلام میکنیم هر کدوم دلتون خواست یه چند وقت بیاین آپ کنین خبر داستان نقد هرچی... تا مشکلات مدیران حل بشه.منم اگه خدا بخواد و بابا بزرگم خوب بشه قول میدم  تندی داستان جدید رو برسونم.نظرتون چیه؟ گیلدوری جون میگین چرا وبلاگ داره میخوابه؟چون واقعا نمیتونم بهش برسم .گودریک که خدا وکیلی گرفتاره.سحر میخواد بره.یه نفرم باید به داد من برسه.دلم نمیاد ببندمش.الان برا هماهنگ کردن متن ترجمه ها و نوع نوشتارشون ه م به زور وقت میارم .احتمالا اگه بخوام داستانم رو به ایمان بدم ممکنه حتی پاکنویسش نکنم(ایمان جون خدا به دادت برسه).آپ کردن وبلاگ هم به کنار.ترجمه رو هم ندید بگیر(چشمم کور انجامش میدم) کی میخواد کنکور بده؟(به قول سعید انا المظلوم) یه هفتس تو ویزارد نرفتم.اگه دلیلشو ننویسم که نمیفهمین چرا اینجوری شد

وضعیت داستانهای وبلاگ هم  از این قراره:

1-     فداکاری یک مار

2-     تا همیشه

3-     روشنایی در تاریکی

4-     بی نام و نشون

5-     داستان spy

6-     داستان نبرد نهایی که کامل شد

7-     کسی دیگه داستان نداره؟!!!

تصمیم دارم موضوعت وبلاگ رو دسته بندی کنم به چند قسمت:آپ پروتی, آپ گودریک, آپ سحر , لینک داستانها و آپهای انجمن ترجمه.اینطوری راحت تر به مطالب دلخواهتون میرسین.

+ نوشته شده توسط پروتی در جمعه 1385/11/20 و ساعت 13:48 |

سلام

چرا میزنین بابا؟ میدونم میخواین سر به تنم نباشه قبول.اما منم دلیل داشتم به خدا...

داستانی که شماها خوندین با فایل زیپی که من گذاشتم تو آپ گودریک زمین تا آسمون فرق داره...تا آسمون که نه تا بالای برج میلاد...یه کم اونور تر...یه هفته سوتی هاشو گرفتم و مشکلاتشو حل کرد م و تزیینش کردم...نمیخواین؟ خیلی خب باشه .این فایلفصل اخر اما نگین نگفتیا....محض گل روی دوستان عزیز هم فقط همینجا گذاشتمش و مخصوصا در قسمت نظرات گذاشتم تا فصل دوستانی که همیشه اینجا هستن بردارنش.خواهشا جای دیگه ندینش چون میخوام همه داستان رو تصحیح شده داشته باشن. از صبح دارم آپلودش میکنم. باور کنین مشکلاتی که دوستان تو نقدهاشون بهش اشاره کرده بودن اونقدر مهم بود که من یه هفته کامل رو روش وقت بذارم چون برام مهمه که داستانم بی عیب و نقص خونده بشه.ضمنا من نوشته بودم که فایل سنگینه و یه موقع دانلود کنین که زیاد تو نت باشین.دلیل این کارم که فصل آخر رو ندادم تا با فایلهای قبلی یکی کنم اینه که وبهایی که داستان منو استفاده میکنن همشون داستان رو بصورت تصحیح شده بذارن که این برام خیلی مهمه.به خصوص که اکثرا بدون اجازه ازش استفاده میشه و در نتیجه هر خواننده یه مشکل پیدا میکنه.به هر حال شرمنده قول میدم تو داستان دوم تکرار نشه.این فصل اخر رو هم ویژه ی دوستان خوبم در وب خودم دادم چون میخوام بقیه ی دوستان حتما داستان رو تصحیح شده داشته باشن...شما نداشتین مهم نیست(چشمک)(شکلک شما از خودین) در واقع میخواستم براتون میلش کنم اما نشد...پس لطفا این لینک رو به کسی ندین خواهشا بذارین بقیه داستان رو بدون ایراد آپلود کنن.قربون همه تون.آبجی سمیه

 

جیمز عزیز:بچه که زدن نداره...چرا میزنی؟
لاکهارت جونم گردن من از مو باریکتره به خدا...

مهرنوش خانم خواهش کردم قسمت اول ترجمه ابی رو ترجمه کنین که میشه از صفحه ی 70 تا اخر هشتاد و تا جایی که میدونم با ترجمه ی بچه ها تداخل نداره.چون امر 80 تا 90 و سحر 90 تا 101 رو ترجمه میکنن.

فلور عزیزم من معذرت میخوام حق باشماس .

کسی از سحر خبر نداره...من نگرانش شدم.خیلی وقته نیست.یکی دو بار تو ویزارد اومد اما خیلی کوتاه...

اینم لینکا اولی کل داستانه که داده بودم برا اونایی که بعضی فصلا رو ندارن

نبرد نهایی         فصل اخر     این لینک مشکل داره برین تو ژرشین گیگم  فصل ۴۸ رو بردارین آژلود شد. نظرات رو هم بی زحمت تو آپ گودریک جون بدین باور کنین من فصل ۴۸ رو تو ژرشین گیگ آژلود کردم نمیدونم چرا نیست

 

خب فکر کنم اینجوری مشکل گروه ترجمه حل بشه

فصل بیست و یک شد مال احسان جون.ضمنا این تاریخ موعد هر دو تا ترجمس یعنی ترجمه ی یک و دو ترجمه ی سوم میشه برای فروردین .لینک فصل آخر  نبرد رو ه