تبليغاتX
انجمن مترجمان جوان

برگ درختان سبز از نظر هوشيار

                          هر ورقش دفتريست معرفت كردگار

سلام به همه ي دوستان خوبم

اميدوارم حالتون خوب باشه.قبل از شروع مطالب و نظرات بايد دو نكته رو بگم:اول پروتي جون شما لطف داري و از داستان و مطلب زيبات واقعا ممنون آپ عاليي بود.دوم از همه معذرت مي خوام چون جواب نقد مشكل داشت،به بزرگي خودتون ببخشيد.

نظرات

خطاب به صید در دام عزيز:

گر دو روزی چرخ دوران بر مراد ما نگشت ...   دائما يكسان نماند چرخ دوران غم مخور

مرجان جون و هاني عزيز ممنونم شما لطف داريد.

الي شبح عزيزم متشكرم.در ضمن من هنوز منتظرم بدونم جرا قسمت سخنان بزرگان رو حذف كنم.

شاه پاتر جون مرسي ولي داري ميّت رو از مردن ميترسوني؟

Severus snape عزيز شما امر كن منم اگه بتونم جواب ميدم.بازم ببخشيد.

ایساک منشی گردایش شکارگران 13 جون مي دونم بلد نيستم آپ كنم از يادآوريتون ممنون.بازم معذرت.

سحر جون خوش بگذره و ممنون.

امیر ZerZeroos جون و Dj عزيز ممنونم.راستي طرز نظر دادنتون يه خورده عجيب نيست؟!

حالا مطالب خودم

اول سخن بزرگان

5 نكته ي مفيد رد باره ي كتاب

1-كتاب بزرگترين اختراع بشر است.(شكسپير)

2-كتاب راهنماي دوران شباب و سرگرمي بخش دوران پيري است.(چيني)

3-كتاب معلي است كه بدون عصا و تازيانه ما را هدايت مي كند.(انگليسي)

4-كتاب هايي به شما ياري مي كنند كه بيش از همه شما را به تغكر برانگيزند.(پاركر)

5-كتاب ها بايد معدود و خوب و خوب باشند مثل دوست.(اسپانيايي)

و 5 نكته ي دوم:

1-عاقل كسي است كه در پنهان كاري نكند كه در آشكار از آن خجل شود.(لقمان)

2-طولاني شدن حيات مهم نيست بلكه به كتر بستن آن در خور توجه است.(هولارد)

3-صمميت خاتمه مي يابد از جايي كه عدم اعتماد شروع شود.(پوشكين)

4-صبر و اميد دو عامل موفقيت هستند.(الكساندر دوما)

5-شهرت آغاز از ميان رفتن بزرگي است.(روزن ياو)

خوب حالا طنز

 

دو تا ني‌ني پيش هم خوابيده بودن، پسره از دختره پرسيد تو دختري يا پسر، دختره گفت نميدونم، پسره گفت: پس بزار ببينم، رفت زير پتو و اومد بيرون، گفت تو دختري. دختره گفت از کجا فهميدي، پسره گفت آخه جورابات صورتيه

 

ويژگيهاي پسران باکلاس 1) برداشتن ابرو به مقدار کافي! 2) کشيدن سيگار به همراه چوب سيگار! 3) بحث در مورد انتخابات رياست جمهوري آمريکا! 4) نگرفتن ناخن هاي انگشتان دست! 5) بي اطلاعي از تماشاي برنامه هاي تلويزيوني! 6) گوش دادن موسيقي بدون کلام! 7) نوشيدن نوشابه هاي انرژي زا! 8) اظهار عدم تمايل به ازدواج! 9) تظاهر به عصبي بودن! 10) بحث در مورد فضاي فکري احمدي نژاد

 

بنی ادم اعضا یکدیگرند که مثل سگ بهم می پرند چو عضوی بدرد اورد روزگار که پنچر شود چرخ اموزگار تو کز محنت دیگران بی غمی گمونم پسر عمه شلغمی

 

ويك شعر:

سربازی

 

 

چرا مادر مرا 20ساله کردی

                                     در این غربت مرا آواره کردی

خوراکم نان خشک و آب و چایی

                                          پا مرغی می روم مادر کجایی

مرا هر دم ندا دادی عزیزم

                                  ببین در پادگان من سینه خیزم

غروب است و دلم یاد وطن کرد

                                         نمی دانم وطن کی یاد من کرد

یقین دارم مادر یاد عزیز است

                                     نمی داند که طفلش سینه خیز است

اگر روزی رسد دستم به دستت

                                       کنم جانم فدای چشم مستت

به سربازی نگشتم لحظه ای شاد

                                         همیشه از گذشته می کننم یاد

گرهبانان مرا بیچاره کردند

                                  لباس شخصیم را پاره کردند

روز و شب ز بس که آش خوردم

                                         غذای خانه را از یاد بردم

ز بس خوردم غذای مانده و سرد

                                         در این غربت تمام روده هایم می کند درد

 

چند مطلب گيرا

 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

 

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارک

 

اگر باران بودم ،آنقدر مي باريدم تا غبار غم از دلت بردارم اگر اشك بودم ، مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه ايي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم اگر عشق بودم ،‌آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم ولي افسوس كه نه بارانم ،‌نه اشك ،‌نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم

 

وقتي كه گريه كرديم گفتن بچه است................. وقتي كه خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي كه جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي كه شوخي كرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي كه حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي كه ساكت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام كه عاشقيم مي گن گناهه

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه وخوشحال ميشم نطرتون رو بدنم.

 

كلام آخر:رو ي سردر قلبم نوشتم ورود ممنوع.عشق آمد و گفت سواد ندارم.

 

خوش باشيد

 

+ نوشته شده توسط گودریک گریفندور در سه شنبه 1385/06/28 و ساعت 6:34 |

 

 

 اول از همه ممنون از گودریک عزیز به خاطر آپ قشنگش.حال کردین همکارو؟از خود من بهتر آپ میکنه.

 Severus snapeاختیار داری شما  امر کنین ما اطاعت میکنیم به خدا....شرمنده گاهی وقتا اسما جامیوفته وگرنه من یکی مگه میتونم تو رو یادم بره؟

جیمز اولی عزیز اون چیزی که خواسته بودی برات میل زدم امیدوارم به دردت بخوره

ریموس والریانوس عزیز هم که بلاخره اومدن.زیارت قبول حاجی.باز دوباره نری سال دیگه بیای که کلی کارت دارما.

ممنون از داداش عزیز که زحمت کشیدن و نقد منو جواب دادن.اما داداش جون باور کنین من نه قصد خراب کردن داستان شما رو داشتم و نه توهین.من داستان شما رو دوست دارم و ادامه میدم تا جایی هم که میدونم هم خوبی داستان رو گفتم هم بدیشو. پس نقد من مغرضانه نبوده.قبل از شما سهراب پوریا و مرلین رو هم نقد کردیم و فکر نمیکنم هیچ کدوم(البته جز سهراب که اصلا زحمت خوندن نقدها رو به خودش نداد)شاکی شده باشن یا بگن نقد من مغرضانه بوده.در هر حال از زحمتی که برای جواب دادن کشیدی ممنون.خوشحال میشم شما هم منو نقد کنی.یه نکته ی دیگه نقدهای ما کاملا دوستانس اگه یه سری به نقدی که ایساک عزیز برداستان من کرده و جواب من به اون بزنی میبینی که هیچ غرضی در نقد ما نیست اما شوخی های دوستانه و انتقادهامون جای خودشو داره.لطفا جنبه ی نقد رو داشته باشین.

راستی سهراب هم ظاهرا بلاخره جواب نقدها رو گذاشته(خسته نباشی سهراب جون)در اولین فرصت میرم بخونم.

الیاس جون لینک جواب نقد رو درست میکنم به ایساک بگو حتما بخونه.لطفا یه بار دیگه این 6 تا فصل رو برام بفرست همش از هاردم پرید.

شاه پاتر عزیز شما لطف داری.اما یه سر به نقد ایساک بزنی 4500تا عیب پیدا میکنی که خدایی راست گفته.اونم برای نصف داستان

Farikجون داستانت رسید از این هفته میذارمش فقط یه چیزی اگه تونستی با گودریک هم هماهنگ کن که  اگه اجازه داد تو آپ اونم بذاری.یه لطفی کن از این به بعد همه ی فصلها رو با یه فونت و یه اندازه ی ثابت بزن  

ایمان جون بی صبرانه منتظر نقدت هستم.ضمنا آپ قبلی مال گودریک بود ببخشید جوابت دیر شد.راستش من از خدامه یکی برای تایپ به دادم برسه اما به علت خوش خطی زیادم جز حافظ مرحوم کسی تا حالا نتونسته خط منو بخونه.بعد هم از اونجا که دارم برای بار ششم ده فصل آخر رو بازنویسی میکنم  یه کم طول داره.از طرفی اگه دفتر ها و دست نوشته های هردم بیل منو که تو چندتا کاغذ نوشته شده ببینی آبروم میره ولی اگه وقت داشتی پاک نویسشو برات میفرستم .

تک شاخ عزیز این نقدی که گفتی چی شد؟

نازنین جون من که همیشه تو وبلاگ شمام.چشم در اولین فرصت مزاحم میشم.

مهدی لاو هرمی جون ممنون از لطفت اما جدا به نظر تو جواب داداش دندان شکن بود؟

ایساک جون قهر نکن داداش.تو که بی جنبه نبودی؟!حالا ما یه شوخی کردیم چرا به دل گرفتی .معذرت میخوم اگه ناراحتت کردم. ایساک جون مثل همیشه یه کلیک راست با سیو.اما چشم درس میکنم لینکشوتازه یه بارتصحیحش کردم جوابم کاملترشد

 

م.د عزیز  به جمع دوستان خوش اومدی بازم به ما سر بزن چشم سعی میکنم زودتر بدم الان که زودمیدم هفته ای دوفصل.فعلا این فصل رو داشته باش بد نشدهخوشحال میشم بازم بیای این ورا.

صابر جون بذار تموم بشه بعد بیا بخون(شما داستان بخونی و نخونی مهم اینه که به من سر میزنی)

فریبا جون هری اگه بااسنیپ حرف زده از اجبار بوده اونوقت میگی پرفسورم صداش کنه؟

مرجان جون چه عجب ....از این ورا.منظورم از تیکه کردن داستان این بود که فصل 31 رو در دو قسمت دادم.

گودریک جون خسته نباشی واقعا آپ قشنگی بود مرسی.ضمن شما  صاحبخونه ی  عزیز

سحر جون دستت درد نکنه آخ جون الیاس همه رو باهات دعوا انداختم حالا تو بیشتر بین من و ایساک رو به هم زدی یا من؟سفر به خیر زود برگرد دلم برات تنگ میشه.در اولین فرصت ادت میکنم

جادوی پارسی عزیز چشم مزاحم شما هم میشیم به شرطی که اولین جایزت مال من باشه تا با سحر شریک شم.

هانی جون جوش نزن عزیزم .بابا داره دعوا میشه یکی کمک کنه.آقا اگه دعواس بگین منم بیام.ضمنا من فصل 32 رو به هیچ کس ندادم وبلاگ هرمیون از کجا آوردتش؟

 

خب میریم سر یه مسئله ی مهم  اونم اینکه الیاس و farik عزیز از این به بعد داستانشونو میارن اینجا.خب پس یه لطفی کنین و برای داستانهای خوب اونها هم نظر بدین.

 

 

اینم فصل 32 داستان که ظاهرا هرمیون از غیب پیداش کرده چون من تازه اپ لودش کردم!

فصل 32 

اینم فصل 1-6 داستان فرشاد

 فصل 1-6

 

اینم نقد ایساک جون و جواب من بصورت تصحیح شده(یه چند تا مورد از قلم افتاده بود)راستی الیاس جون میلت رسید در اولین فرصت جواب میدم

 

نقد       جواب نقد

 

 و بلاخره میرسیم به فصل دوم داستان الیاس عزیز

 

فصل 1       فصل 2

 

 

 تقدیم به همه ی خانوما

 آفرینش زن

از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت.
فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد:چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را ديده اي ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از
جايش بلند شد ناپديد شود.

بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت:شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد:فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته
باشند.
-اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها.

خداوند سري تکان داد و فرمود:بله.
يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود:نمي شود !!
چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است،
تمام کنم.
از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند، يک خانواده را با
يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني
که تا چه حد مي تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد:فکر هم مي تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد
.
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي
زيادي مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتي نيست، اشک است.
فرشته پرسيد:اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت:اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي،
تنهايي، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها
واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کنند.
همواره بچه ها را به دندان مي کشند.
سختي ها را بهتر تحمل مي کنند.
بار زندگي را به دوش مي کشند،
ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند.
وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند.
وقتي خوشحالند گريه مي کنند.
و وقتي عصباني اند مي خندند.
براي آنچه باور دارند مي جنگند.
در مقابل بي عدالتي مي ايستند.
وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، نه نمي پذيرند.
بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند.
بدون قيد و شرط دوست مي دارند.
وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي
دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند.
در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند،
با اينحال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند.
آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند که نشانتان بدهند چه قدر
برايشان مهم هستيد.
قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند مي دانند که بغل کردن و
بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان
مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند
خداوند گفت:اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد:چه عيبي ؟
خداوند گفت:قدر خودش را نمي داند
 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط پروتی در جمعه 1385/06/24 و ساعت 16:24 |

خدا را بر آن بنده بخشایش است    که خلق از وجودش در آسایش است

 

سلام به همه ي دوستان خوبم

قبل از هر چيز معذرت مي خوام كه آپ اين هفته يه خورده دير شد،ببخشيد.

پیش از شروع  مطالب خودم:

فصل 31 قسمت دوم 

و يك نقد از ايساك براي داستان پروتي

نقد ايساك       جواب نقد

حالا برسيم به كار خودمون.

اول جواب نظرات:

Fiker عزيز در مورد داستانت و pdf كردن بايد با پروتي صحبت كني.

شاه پاتر جون ممنونم.نازنين خانم از شما هم همينطور لطف داريد.

و تك شاخ عزيز در مورد اون آيه:درسته كه د قرآن گفته نبايد ريشتو با تيغ بزني ولي دليل نميشه كه از خودت آيه نازل كني هر چند كه قصدي نداري ولي هم درست نيست هم باعث سوء تفاهم . كودورت ميشه.

صابر جون در جوابت يك جمله ميگم:چند رود كوچك به هم مي پيوندند و يك رودخانه به وجود مي آورند و چند رود خانه يك درياچه و چند درياچه يك دريا

به وجود مي آورند.

فلور عزيزم باور كن خبلي دلم مي خواد باهات تبادل لينك كنم ولي باور كن من به خاطر يه سري مشكلات روزي 4 يا 5 ساعت بيشتر خونه نيستم و اين وضع من متاٌسفانه تا آخر تابستون ادامه داره.من سعيم رو ميكنم ولي قول نميدم. اميدوارم من رو ببخشي.

مهزيار جون در اين مورد بايد با پروتي صحبت كني چون ايشون مدير هستند.

 

حالا مطالب اين هفته:

 

اول سخن بزرگان

5 نكته مفيد در مورد وجدان

1-وجدان آيينه اي است كه نه تملق مي كند نه تحقير مي كند.(هند نوبرك)

2-وجدان جوهر اخلاق فرد و وجود دائمي و ابدي است.(ساموئل اسمايز)

3-وجدان خداي حاضر در انسان است.(ويكتور هوگو)

4-وجدان راهنمايي بي مانند و دادرس عادل و بي طرف است.(مونتسكيو)

5- وجدان نماينده ي تقدس،پاكدامني،عفت و صداقت است.(الكساندر دوما)

و 5 نگته ي ديگر؛

1-دستگيري كنيد روزي مي رسد كه زمين ما را از خود مي راند،يگانه تمول شما در عالم ديگر همين دستگيري هاي شماست.(ويكتور هوگو)

2-خشونت اخلاقي از ناتواني و درماندگي است.(ويكتور هوگو)

3-خواستار خوشبختي ديگران بزرگترين خوش بختي است.(الرژ)

4-خوشگذراني و سرور و شادي انسان را زودتر از كار و كوشش خسته مي سازد.(ملكه گرستين)

5-كسي ظفر مي يابد كه بيشتر از ديگران مقاومت مي كند.(ناپلئون)

 

نوبت طنز

 

به يک نفر مي گن با چرتکه جمله بساز ميگه من قديم از چرتکه استفاده مي کردم ولي الان از ماشين حساب استفاده مي کنم نکته ادبي: خوب يک جمله درست حسابيه ديگه. نکته تکنولاژانه: ماشين حساب بهتر از چرتکه هست. نکته رياضانه: ماشين حساب بهتر از چرتکه حساب مي کنه. نکته فرهنگي: چرتکه ديگه جزو فرهنگ ما نيست.

 

روشهاي تشخيص دختر ايراني !: - هرگز بيني هايشان عمل كرده نيست . - موهايشان خدادادي طلائي است و مادر زادي مش داره . - وقتي از كنار هم رد ميشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمي كنند. - تمام زيور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است. - تا قبل از ازدواج هر گز ابروهايشان را بر نمي دارند. - بدون اجازه خانواده شان هيچ جا نميرن . - وقتي باهاشون دوست شدي هفته دوم بايد بري خواستگاري . - هميشه سر بي زير هستن و به هيچ غريبه اي نگاه نمي كنند.

 

دوست داري بگم ميخوام هر روز صبح با صدات بيدار بشم؛ بعد بفهمي با ساعت بودم؟! دوست داري بگم چرا رفتي؟ بعد بفهمي با برق بودم. دوست داري بگم هر جا باشي پيدات ميکنم بعد بفهمي با دسته کليدم بودم؟! دوست داري بگم دوستت دارم بعد فکر کني با... نه! ايندفعه با خودت بودم

 

جند بهانه ي دخترا: 1 فاصله سني مون خيلي زياده(يعني خيلي از مرحله پرتي) 2 من به تو علاقه به اون صورت ندارم(يعني خيلي بد هيکلي) 3 من الان تو موقعيت بدي هستم(يعني دلم يه جا ديگه گيره) 4 تقصير تو نيست تقصير منه (يعني عجب غلطي کردم با تو دوست شدم) 5 من تو دوستيمون از هيچ کاري دريغ نکردم(يعني هر غلطي خواستم کردم) 6 ديروز يه خواستگار دکتر داشتم (يعني زودتر بيا منو بگير)

 

دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک بازي ميکردند ، . دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم . اگه تونستي منو پيدا کني بغلم کن و بوسم کن ، . اگه هم نتونستي منو پيدا کني من زير راه پله قايم شدم !

 

چند مطلب گيرا

 

به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت کسي که دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفنهايش را قطع مي کني کسي که بيدار خواهد ماند تا سيماي تو را در هنگام خواب نظاره کند

 

تو بگو خودت بگو...با تو بمونم يا برم...آخه من نميخوام که غصه دارت بکنم... زمونه خواست که من از تو جدا شم ...اينه دنيا،اينه دنيا راست مي گفتي تو ...ديگر اکنون دير است،دوستي و دوري بهترين تدبير است... مرا ببوس...مرا ببوس ...براي آخرين بار ....... با تاکيد بر دو کلمه آخر ماييم و موج سودا،شب تا به روز تنها... با تاکيد بر کلمه آخر تو رها از من باش...اي برايم همه کس...مانده ام من ز نفس.... ميشه از تو پر گرفت تا اوج ابرها...کوچه پس کوچه عشق رو ،با خيالت پرسه زد تا موج فردا عشق ما نيازمند رهايي است نه تصاحب

 

این ابر های سوخته سوگوار تابوت آفتاب را به کجا می برند؟ این بادهای تشنه هار و حریص وار دنبال آبگون سراب کدام باغ پای حصارهای افق سینه می درند؟ اکنون درخت لخت کویر پایان ناامیدی واغاز خستگی کدامین مسافر است؟ مرغان رهگذر مرگ کدام قاصد گمگشته را از جاده های پرت به قریه می اورند؟ ای شب!به من بگو اکنون ستاره ها نجواگران مرثیه عشق کیستند هنگام عصر بر سر دیوار باغ ما باز ان دو مرغ خسته چرا می گریستند؟

 

گفت: عشق دروغی بیش نیست.... **** گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی........ گفتم:عشق یک ماجراست ، ماجرایی که باید آن را بسازی.... گفتم:عشق درد است ... گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است... گفتم: عشق تضاد است.... گفتم:عشق جستجوست ، نرسیدن است...... نداشتن و بخشیدن است.... گفتم:عشق آغاز است , دیر است و سخت است.... گفتم:عشق زندگیست ولی از یه نوع دیگه.....

 

پروتي جون داستانت مثل هميشه عاليه.خسته نباشي

 

كلام آخر:ميدنم خوب آپ نمي كنم ولي شما اگه نظر خودتون رو بگيد مي تونم بهتر كار كنم.

منتظر نظراتتون هستم.

 

خوش باشيد

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط گودریک گریفندور در سه شنبه 1385/06/21 و ساعت 6:14 |

ما شبی دست بر اریم و دعایی بکنیم

غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

 

 

میلاد باسعادت حضرت امام زمان(عج) بر شیعیان مبارک باد.

 

الان میگین این بازم اومد وراجی کنه.اما وراجی امروزم تا حد ممکن خلاصه س .

اول از همه امیدوارم از فصل 30 لذت برده باشین.یه عده از دوستان گفته بودن چرا بعضی از فصلها کوتاهه..راستش چون در اون مورد خاص چیزی برای گفتن نیست و اگه بخوام تمام فصلها رو با دیالوگهای اضافه پر کنم...داستان یه کم چرت و پرت تر از اینی که هست میشه.چشم سعی میکنم تکرار نشه.ولی خدایی من زیادم بد قول نیستم .اگه بگم یه هفتس تو تب و لرز دارم براتون تایپ میکنم نمیگین این دختره دیوونس؟!

همین الانم که دارم تایپ میکنم دستام داره میلرزه.....با این حال خوشحالم که از فصل سی خوشتون اومد. من سر حرفم هستم امروز عیده پس فصل جدید هم اینجاست.

فصل 31

  

خبر بعدی یه داستان جدیده

اینم فصل اول داستان قشنگ الیاس  شبح عزیز که اسمش  هری پاتر و دومین گویه...(نظر یادتون نره)سر فرصت با هم میکنیمش تو گونی.

(farik جون لطفا داستانت رو به ایمیلم بفرست)

 فصل 1 

اینم چند تا پازل برای پازل دوستان(از این به بعد موضوع پازلها همه چیزه...یعنی از عکس هری پاتر و منظره داریم تا عکس از بالیوود و هالیوود.فعلا اینم افتتاحیش.

پازل 1

 پازل 2

پازل 3

پازل 4

 

آهان داشت یادم میرفت نقد این هفته نقد داستان خودمه( آخه کسی داوطلب نشد) و از اونجایی که داستان نصفس یه بار الان نقدش میکنیم یه بارم وقتی فصل 48 رو خوندین.منتظر نقدهای شما عزیزان هستم..ایساک جون نقدت به دستم رسید در اولین فرصت میذارمش تو وبلاگ و جوابشم میدم.

 

چند تاطنز هم از خلوت گرفتم که امیدوارم خوشتون بیاد.

 

طنز

 

اینم یه شعر

عشق یعنی

عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ملتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن

 

 

و حالا میریم سراغ جواب جغدها(ببخشید دیر شد).بخاطر بعضی مسائل جواب نظرات رو دو تا یکی کردم.گودریک جون هم نظرات خودشونو جواب میدن.

 

ایمان جون حق با شماست.ریتم داستان کند شده چون ریتم منم کند شده.خدایی این فصل آخرو به زور رسوندم.اما چشم .دوستان حق دارن پنج صفحه که فصل نیست.البته دو سه تا فصل کم دیگه هم داریم که امیدوارم دوستان ببخشند.

فلور دلاکور عزیز من دارم داستان مینویسم نه نمایش نامه.نمیتونم خیاطی هری رو هم بنویسم.شما وقتی لباست پاره میشه ولش میکنی به امون خدا؟لباس بعدی؟ با این حال از دقتت ممنونم.

الیاس جون فصل داستانت رو گذاشتم .زودتر بقیه ی فصلها رو هم بفرست.اگه کس دیگه ای هم داستان داره خوشحال میشم بفرسته

جیمز عزیز چند بار به وبلاگت اومدم آدرس میلم رو هم دادم اما ایمیلی ازت نگرفتم.یه ایمیل با نام نیما اشتم که چون با فونت فارسی نوشته شده بود درست نرسید.من یه کلمه شم نفهمیدم.  من به جز میل الیاس یه میل دیگه بیشتر دریافت نکردم که اونم به فونت فارسی بود و قابل خوندن نبود نمیدونم مال شما بود یا نیما .به هر حال آی دی منو داری .اگه خواستی پی ام بده

مهدی لاو هرمی عزیز کی رو میترسونی؟ بیا منو بکش کلی مامانم دعات میکنه.از وقتی به قول خودم داستان نویس شدم تو خونه همه ازم شاکین.طرف کامپیوتر میریم میگن باز میخواد مزخرفاتشو تایپ کنه.این اواخر هم تقریبا ممنوع الاینترنتم.یعنی از دوشنبه با هزار جور التماس نوبت گرفتم که بیام آپ کنم.(اینم از مزایای خواهر بزرگ بودن و خواهر بزرگ داشتنه.یکی دیگه تجدید میشه اونوقت دفتر و دستک منو جمع میکنن).حتی وقت نکردم برم دنبال عکس.وسط روز یواشکی آن میشم از دست این داداشم.(خوب آبروی خودمو بردما)بعد میگن چرا کم میذاری دیر میذاری ...خدایی نمیشه.

یه عده رو هم که فقط باید تهدید کنی تا نظر بدن. من تازه دارم میفهمم یه عده داستان رو دنبال میکنن اما زورشون میاد نظر بدن(خدایی با این همه بدبختی آدم انتظار داره)

 

بازم گلی به گوشه ی جمال دوستان قدیمی.

الیاس جون تو آپ امروزم پنجاه صفحه برات سفید گذاشتم برو حالشو ببر.راستی جواب منو ندادیا...جون من بگو به خدا به روش نمیارم.فکر کنم منظورت از خیانت رو گرفتم.

پارمیس نازنینم رفت و فقط میتونم بگم دلم براش واقعا تنگ میشه.راست میگی  پارمیس جان .منم کم کم باید شرمو از سر این وبلاگ کم کنم...اما چیکار کنم؟دوستانی دارم که دوستشون دارم و نمیتونم ازشون دل بکنم.
ايساک
تهديد ميکني؟ من که خودم داوطلبم که.ضمنا نقد مو بر داداش بخون بعد برا هر دومون نقد بده.آقا يکي داوطلب شه نقدش کنيم اين ايساک بدجور بي کاره.ضمنا نقدت رسید در اولین فرصت جواب میدم.
نيما جون ميلت نامفهوم بود لطفا دوباره بفرست.

هانی جون ممنون از نظرت.راستی هر موقع خواستی با ایساک و الیاس دوئل کنی منم خبر کن از کتک خوردن آقایون لذت ببرم.

تک شاخ جون  تنبلی نکن نقدتو بفرست بیاد ...منتظرما

از بقیه ی دوستانی هم که سر میزنن و اسمشو نو به علت دوتایی دیدن مانیتور نمیتونم بنویسم ممنون شاید دفعه ی دیگه منو تو بهشت دیدین ...البته در لحظه ای که قاچاقی واردش شدم و دارن با اردنگی میندازنم جهنم(اونجا میبینمتون) .هم زحمت مهدی کم میشه هم شما از خوندن مزخرفات من راحت میشین .هم من از دست این خواهرا و برادرم(خدایی مرده به این پر منفعتی دیدین تا حالا)

Farik   جون داستانت رو به ایمیلم بفرست.خوشحال میشم بذارمش. ضمنا من با آکروبات دیس تیلر pdfمیکنم.

گودریک جون آپ قشنگی بود مرسی و خسته نباشی

(خوب شد گفتم وراجی امروزم خلاصس وگرنه چی میشد؟!!)

 

+ نوشته شده توسط در جمعه 1385/06/17 و ساعت 17:14 |

سلام به همه ي دوستان خوبم

 

همون جور كه اطلاع داريد پروتي عزيز جمعه ها آپ مي كنند و من هم قرار شد يك روز در هفته آپ كنم كه احتمالاً يا دوشنبه هست يا سه شنبه، و يك مطلب مهم در مورد كوتاهي فصل ها بايد يك نكته رو به شما بگم:نوشتن داستان كار آسوني نيست و مستلزم وقت آزاد،آرامش فكر ي و مسائل ديگري هست.پس خواهش مي كنم شرايط پروتي رو هم درك كنيد و باور كنيد من هم خيلي دوست دارم فصل ها طو لاني باشد و زود به زود اون رو بخونم ولي نبايد تنها به ظاهر قضيه نگاه كرد.(از اين كه درك مي كنيد متشكرم)

قبل از مطالب خودم داستان پروتي:

 

فصل30

 

و حالا مطالب خودم:

اول سخن بزرگان

چند نكته د رباره ي  قلب شما

1-قلب آيينه اي است كه هر كس خود را در آن مي بيند.(آندره ژيد)

2-قلب براي خود دلايلي دارد كه عقل از آن بي خبر است.(سامرست موآم)

3-قلب شما،با وفا ترين مشاورشماست.(كپي لينك)

و چند مورد درباره ي عشق

1-عشق تنها مرضي است كه بيمار از آن لذت مي برد.(افلاطون)

2-عشق،روح را توانا مي سازد و انسان را زنده نكه مي دارد.(توماس مان)

3-عشق زود تر از نسمي كه به بوستان مي وزد در قلب نفوذ مي كند.(ويه لاند)

4-عشق،معمولاً نوعي عذاب است،اما محروم بودن از آن،مرگ است.(شكسپير)

5-عشق،نعمت بزرگي است كه به انسان هديه داده شده است.(پتراك)

6- عشق،همچون جنسي است كه همه كس ازآن صحبت مي كند،ولي كسي آن را نديده است.(شو پنهاور)

7- عشق،يك تنفس آسماني از فضاي بهشت است.(ويكتور هوگو)

ولي در اعماق  اين جملات  اين جملات سئوالي نهفته

 عشق ،عاشق و معشوق  واقعي كيست؟

 

حالا كمي هم طنز

 

سپاس وستايش دانشگاه آزاد را که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد بي پولي. هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان مي رسد سب ضرر. پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب از جيب و جان که بر آيد کز عهده ي خرجش به در آيد

 

ضد حال يعني چي؟ .. 1- سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه 2- روز آخر خدمت سربازي اضافه خدمت بخوري 3- يك قدمي خط پايان مسابقه دو به زمين بيفتي و آخر بشي 4- درس رو بلد نباشي و پنج دقيقه مونده به زنگ تفريح استاد اسمتو صدا كنه 5- ضد حال يعني اينكه اين مطلب رو از قبل خونده باشيژ

 

آقايان در سن 14 تا 17 سال مانند کشور کره شمالي هستند: قدرتي ندارند ولي مانند اين کشور ادعاي قدرت و سرکشي مي کنند در سن 18 تا 19سالگى، مثل هندوستان هستند: براي زندگي کردن 4راه پيش روي خود ميبينند يا کنکور و قبولي يا سربازي به عبارت بهتر(آشخوري) يا بيشتر مواقع عاشق ميشن و تا صبح واسه عشقشون شعر ميگن و يا پايان زندگي و مرگ. در سن 20 تا 27 سالگى، مانند کانادا هستند: بسيار خون گرم و مهربان اوج جواني، زيبا و دلربا، براي هر دختري خيلي زود ويزاي پذيرش صادر ميکنند

 

اينقدر ميگن اکس نخوريد اکس نخوريد شما فکر ميکنيد بدتون رو ميخوان?! اين مطالب رو بخونيدتا اثرات اکس رو ببينيد. *يه روز يه عنکبوت قرص اکس مي خوره پتو ميبافه*اصفهاني قرص اکس مي خوره سوار ماشين مي شه كرايه دو نفر حساب مي کنه *ترکه اکس مي خوره نفر اول المپياد فيزيک مي شه * شيطان اکس مي خوره مردم رو به راه راست هدايت مي کنه *پرگاره اکس ميخوره مستطيل ميكشه *يه جوجه اکس ميخوره ميگه جيکس جيکس *يه روز يه قورباغه قرص اکس ميخوره، تا شب کرال ميره

 

 

 و در آخر چند مطلب زیبا و خواندنی(البته از نظر خودم):

 

خدايا تابوتم را در جاي بلندي قرار بده تا همه بدانند که من از اين دنيا رفتم بر روی من پارچه سیاه رنگی بکشید که بدانند چه روزگار سیاهی بر من گذشته خدايا چشمهايم را باز بگذار تا همه بدانند من چشم انتظار از اين دنيا رفتم خدايا دستانم را باز بگذار تا همه بدانند که هیچ با خود از این دنیا نبرده ام خدايا صليبي از يخ برروي تابوتم بگذاريد با اولين طلوع خورشيد آب شود و بجاي مادرم گريه کند

 

به جاي دسته گلي كه فردا بر گورم نثار مي كني امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن و به عوض سيل اشكي كه فردا بر مزارم ميريزي امروز با تبسم مختصري شادم كن

 

وقتي يکي رو از خودت ناراحت کردي يه ميخ بزن به ديوار....وقتي از دلش در آوردي ميخ رو از ديوار بکن...اما يادت باشه که جاي ميخ هميشه روي ديوار ميمونه

اميدوارم خوشتون اومده باشه و خوشحال ميشم نظراتتون رو بخونم.

 

خوش باشيد

 

+ نوشته شده توسط گودریک گریفندور در دوشنبه 1385/06/13 و ساعت 20:5 |

دوستان سلام.

اول از همه ممنون از گودریک عزیز که زحمت کارهای وبلاگ رو کشیدن.از این به بعد جمعه ها من و گودریک عزیز در یکی دیگه از روزهای هفته به  صلاح دید خودش اپ میکنه.(گودریک جون یه لطفی کن آپتو بنداز قسمت دوم هفته...)

دوم امیدوارم از فصل 28 که براتون گذاشتم خوشتون اومده باشه.

سوم  لیلا جون من همه ی نقدهایی که دوستان بر داستان طلسم نابخشودنی نوشته بودن اینجا میذارم.

 

نقد 1       نقد 2      نقد 3

 

 

از اونجا که سهراب عزیز گفته نمیخواد نقدها رو جواب بده .من شرمنده ی همه ی شما شدم.چون سهراب جون پاهاشو کرده تو یه کفش که طلسم نابخشودنی رو دوست نداشته و نقدهاشو هم جواب نمیده اما سهراب جون یادت باشه هدف از نقد از بن بردن اشکالاتیه که خود نویسنده ها  متوجه اون نمیشن و ممکنه در کار بعدی تکرار کنن. من و شما متوجه اشتباهات داستانمون نمیشیم تا زمانی که کسی اونا رو نقد کنه.به هر حال اگه پشیمون شدی خوشحال میشم بیای جواب بدی .

 

خبر بعدی اینکه نقد این هفته داستان سنگ های شش گانس و بعد از اون طبق قرار قبلی مون نوبت به نقد داستان خودم میرسه.هر چند که من دوست داشتم یه چند فصل دیگه صبر کنیم بعد نقد داستانم رو بذارم اما خب دیگه اسیاب به نوبت.پس فعلا این اولین نقد داستان داداش.منتظر نقدهای شما هم هستم.

 

 نقد داداش

اینم فصل 29 داستان نبرد نهایی

  فصل 1-30           فصل 27    فصل 28         فصل 29

(اگه همینجوری نظر ندین منم دیگه داستان نمیدما) خودتون ببینین تو سه تا اپ قبلی تعداد نظرات چقدر افت کرده؟خب آدم انگیزشو از دست میده

 

 

و دو تا عکس از روپرت

 

 

عکس 1        عکس 2

 

 

اینم یه طنز که میخواستم به مناسبت عید بذارم اما چون گودریک جون آپ کرده بود.من نذاشتم.امیدوارم لذت ببرین

 

 طنز

+ نوشته شده توسط در جمعه 1385/06/10 و ساعت 0:2 |

ميلاد با سعادت سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و برادربا وفايش علمدار كربلا حضرت ابوالفضل العباس(ع) و پسر مخلص او سيدالساجدين امام زين العابدين(ع) بر همه ي شيعيان جهان مبارك باد.

 

 

گر صورت گران  صورت زيبا كشند

صورت ارباب من از همه زيبا تر است

چون كه سلاطين زنند دعوي بالاتري

پرچم ارباب من از همه بالاتر است

 اینم عیدی وبلاگ

فصل 28

راستی خطاب به منتقدان عزیز: این بار نقد برای داستان هری پاتر و

 

 سنگهای ششگانه هست. 

خوش باشید

+ نوشته شده توسط گودریک گریفندور در سه شنبه 1385/06/07 و ساعت 3:42 |

سلام به همه ي دوستان خوبم

راستش من قرار بود زود تر از اين ها كارم رو شروع مي كردم و لي به خاطر مشكلي كه برام پيش اومد نتونستم.اميدوارم من رو ببخشيد.من تصميم گرفتم اولين آپم رو از چند جمله ي زيبا و يه شعر طنز آغاز كنم كه اميدوارم خوشتون بياد.

خوب اول جمله ها:

 

1-يك زن به تنهايي مي تواند با سر نوشت ملتی بازي كند (شوپنهاور)

 

2-هميشه كساني از زندگي شكايت دارند كه چيزهاي غير ممكن خواسته اند(رنان)

 

3-هيچ چيز در جهان به انداره ي عفت و عصمت زن را بالا نمي --برد(اديسون)

 

4-هوس را نافرماني كن هر كس را كه خواهي فرمان بر(ارسطو)

 

5-هيچ چيز براي انسان از هم نشيني كه عواطف و احسسات او را درك كن دو از رازهاي قلبيش را دريابد بهتر نخواهد بود(ژان پل سارتر)

                    

6-هر گاه ديدي مردم به كلام خود فخر مي كنند تو به سكوت خود فخر كن(لقمان حكيم)

 

7-هر گاه غضب شما را از راه اعتدال خارج ساخت سريع به آينه نگاه كنيد بي اختيار به خدم ي خنديد(ژان ژاك روسو)

 

8-هر كه علم خواند و عمل نكرد بدان ماند كه گاو راند و تخم نيفشاند(سعدي)

 

9-هر كه با دشمنان صلح كند سر آزار با دوستان دارد(سعدي)

 

10-هر وقت كسي گمان كرد احتياجي به تلاش ندارد بايد آرامگاه خود را آماده سازد(مارون)

 

و اينم مثلاً شعر (طنز):

 

سربازي

 

 

به دروازه ي تيپ كه رسيدم                    صداي طبل و شيپور را شنيدم

به خود گفتم كه اين طبل نظام است            كه ديگر شخصي گري بر من حرام است

از آن شب كه خوردم سيب زميني             شدم سرباز نيروي زميني

به خط كردن تراشيدن سرم را                 لباس ارتشي كردن تنم را

لباس ارتشي رنگ زمين است                 برادر غم مخور دنيا چنين است

اگر خدمت شود باغ بهشتي                    نمي ارزد به يك ديوار خشتي

غلط كردم به خدمت آمدم من                   به پاي خود به زندان آمدم من

خداوندا بيا دردم دوا كن                       مرا از دست اين خدمت رها كن

دو تا كهنه پتو دارم كه شب را                به زحمت بخوابم لاي آن ها

ز دست بند پوتين در عذابم                   كه هر شب گيرد ساعتي ز خوابم

حكايت ز سربازي زياد است                  بشين پا شو،سينه خيز رفتنها زياد است

الا مادر مرا بيست ساله كردي                ميان پادگان آواره كردي

بميرد آن كه سربازي بنا كرد                  تمام دختران را چشم به را كرد

خيال كردم كه سربازي دو سال است        ندانستم كه يك عمر جوان است

 

البته اين مثلاً شعر زبان حال آقايون عزيز است.

بازم ازهمه معذرت ميخوام بخصوص از پروتي عزيزم،اميدوارم كه منو ببخشيد.فعلا، از حضورتون مرخص ميشم.

خوش باشيد.

 

 

ویرایش پروتی

دوستان من سه چهار روزی نمیام بنابراین وبلاگ رو تا جمعه به گودریک عزیز میسپارم.فعلا چند تا عکس از اما واتسون و لینک آهنگ وبلاگ رو که فرزاد عزیز خواسته بودن میذارم.موفق باشین

 

اما واتسون 1      اما واتسون 2         اما واتسون 3

 

اینم آهنگ وبلاگ

آهنگ وبلاگ

لازم به توضیح نیست که من خودم این آهنگ رو از وبلاگ سوروس اسنیپ عزیز برداشتم

 

اینم فصلهای داستان برای دوستانی که نخوندن.

فصل 1 تا 23     فصل 24      فصل 25        فصل 26     فصل 27

 

امیدوارم لذت ببرین ونظر یادتون نره.منتظر انتقادات شما عزیزان هستیم

+ نوشته شده توسط گودریک گریفندور در شنبه 1385/06/04 و ساعت 20:24 |

سلامی چو بوی خوش ناشتایی

سلام من بازم اومدم.امروز اکتیو شدم یه فصل اوردم .فکر کنم سه شنبه یا چهار شنبه فصل بعدی رو بدم. پس فعلا این فصل 2۷

 فصل 27

 

پیروزمندان فاتحان لحظه هایند 

 و شکوه زندگی را در کام فرصتها میجویند    

    بسان همه ی دیگر آدمیان...آری از شکست میترسند  

  اما عنان خویش را به وحشت نمیسپارند.

انسانهای موفق به رویاهای خود ایمان دارند.

 یه خبربرای  که در تهران بسر میبرند(خانوما) :یکی از دوستان توری ویژه ی خانومای وبلاگ تهیه کردن .یه گردش دست جمعی به قم(کدوم بی سلیقه ای بوده بمونه). من که مشهدم و نمیتونم بیام ااما اونایی که میخوان با هم آشنابشن تا پس فردا(جمعه شب) شماره تلفن خودشون و یا آی دی شونو برای من بفرستن تا به اون دوست مشترک اعلام کنم. برنامه مال آخرای مرداده.

و جواب جغدهای دوستان با کمی تاخیر زیادی:

 فریبا جون و گابریل عزیز ممنون از دقتی که داری.در جواب سوالت باید بگم هری انگشتر راوانا رو داره .چون ریونکلاو خاطرات و قدرت خودشو در اون گذاشته پس هری فقط به علم ریونکلاو دسترسی داره.یعنی هر چی اون در زمان خودش میدونسه .نه بیشتر از اون....اون در مورد جادوهای باستانی و علوم جادوگری اطلاعاتی در حد سه تا از موسسین هاگوارتز داره که میتونه به هر کسی بده اما از زمان ریونکلاو به بعد جادوهای زیادی منسوخ شد و  جادوهای زیادی هم اختراع شد که ریونکلاو یاد نگرفت.ریونکلاو باهوش بوده اما در زمان خودش و علم اون در حد همون زمانه .اون غیبگو نیست و از  همه چیز خبر نداشته.همونطور که هری قضیه ی طاق دیکو.ر رو نمیدونه چون اون سه تا چیزی ازش نمیدونستن .اما از جاودانه سازها خبر داره چون علمی هست که خودش بدست آورده و روش نابود کردن اونا رو هم میدونه چون دامبلدور بهش گفته.

 

و شیخ دبی عزیز...اولا من نه خردسالم نه بچه.از شخص شما هم سنم بیشتره...اگه اشتباه نکنم حدود دو سال پیش وبلاگ  پرطرفداری داشتی که داستان خوبی داشت و اونو هم نصفه گذاشتی ...فکر کنم شما هم منو بشناسی . در مورد حرفی که زدی: من هری پاتریست نیستم بلکه داستان نویسم.در  همه مورد هم مینویسم  اما تنها دوتاش رو به صورت عمومی در آوردم که نبرد نهایی یکیشه.

همونطوری که دوستانی که به من لطف دارن و اینجا میان میدونن سرم هم خیلی شلوغه با بدبختی فصلها رو میرسونم .اما عادت ندارم کاری رو نصفه نیمه ول کنم.دوستان من وقتشونو گذاشتن و داستان منو با همهی بدی هاش خوندن منم تا آخرش مینویسم (در واقع میتایپم)چون نوشته شده.بنابراین تا اتمام داستان در خدمت دوستان هستم .بعد از اونم خدا بزرگه.

اولش که این وبلاگ رو زدم با هدف ترویج نویسندگی غیر هری پاتریستی بین بچه ها بود.چون دیدم استعدادهعای خوبی دارن اما از اونجا که تنها بودم موفق نشدم.با این حال از رو نرفتم و فعلا دارم داستانها رو با کمک چند تا از دوستان نقد میکنم.چون فکر میکنم اولین قدم برای پیشرفت ,شناخت ضعفهاست و من میخوام ضعفهای خودم و دیگران رو بشناسم.و از بین ببرم.بعد به استعدادها جهت دهی کنم.علاقه ی ما به هری پاتر در واقع دستاویزی برای تمرین نویسندگیه. من فکر و زکرم هری پاتر نیست اصلا .اما حالا دوستانی دارم که برام ارزش قائلن و منم اونا رو دوست دارم.اگه چیزی رو فهمیدی راهش این نیست که فقط خودتو کنار بکشی.کمک کن تا تجربه ی تو مشعل راه دیگران بشه.این عقیده ی منه.و بخاطر ارزشی که برای دوستانم قائلم این کارو میکنم(بابا بزرگ شدم)

منم از حرفهای معذرت میخوام اما من توهینی به شما نکردم. حرفی که شما زدی واقعا....بماند...

قبول کن که علاقه به هری پاتر نمیتونه این همه آدمو مجبور کنه با زحمت بنویسن. با بدبختی تایپ کنن و با هزینه توی وبلاگ بذارن.من اسم اینو علاقه نمیذارم.این راهیه برای نشون دادن استعداد و پرورش اون.من خودم استعدادزیادی در نویسندگی ندارم اما خیلی ها رو میشناسم که با استعدادن و میتونن پیشرفت کنن.علاقه به نویسندگی چیزیه که خودت هم داری(البته اگه درست شناخته باشمت)اما اونو در پشت نقاب هری پاتریستی مخفی میکنی.ببینم وقتی هری پاتر از دور خارج بشه ما باید استعدادهامونو فراموش کنیم؟نه....سرگرمی من...عشق من....و زندگی من در یه دفتر خلاصه میشه .کاری که دوستش دارم وبراش ارزش قائلم.تو دوستای همین وبلاگ میشناسم کسانی رو که کاراشون چاپ میشه .پس استعداد دارن.و راه استفادشم پیدا کردن.من میخوام بنویسم ...اگه تو هم هستی خوشحال میشم کمک کنی.

مگه دستم به اون پسری از تهران نرسه....آبروی ما رو بردی با این پیغامت.گذاشتم بمونه بچه ها یه کم بخندن.

گودریک جون  من موندم تو کی میخوای آپ کنی.بابا چند تا خبری ...جکی...مطلبی.اگه فقط برای نقدها هستی دنبال یه کمک دیگه باشم .ضمنا نقد بعدی سنگهای شش گانس .

ندا جون پی دی اف نمیکنی؟ حیفه داستانته.برام بفرست پی دی افش کنم.

نازی جون وظیفه بود. کاری داشتی خبرم کن دوستی مال همین وقتاس.

از بقیه ی دوستانی که لطف میکنن و به من سر میزنن ممنون.

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 1385/06/02 و ساعت 13:36 |