تبليغاتX
انجمن مترجمان جوان

 

.ایمان خان کشف کردن که هفتاد بار داستان من دانلود شده ...خب این هفتاد بار فصل چهل دانلود شدن  ,بدون احتساب تکرار نظرات ده نفر نظر میدن؟ خیلی نامردین بابا

.اونوقت تند تند فصلم میخوان.حالا که اینطوره از این به بعد ماهی یه فصل میدیم.

سلام .چطورین؟ خوبین؟ خب به من چه؟

نزنین تو رو خدا...من همون جمعه شب اومدم آپ کنم اما یه نفر آپ کرده بود .اونم خارج از نوبت...در نتیجه منم الان اومدم...داستان رو هم آقا ایمان زحمتشو میکشن و وقتی لینکشو گذاشتن من تو همین آپ میذارم...

چه خبر؟ خبر اصلی که میدونین اینه که آقا ایمان منت سر ما گذاشتن و تشریف آوردن....اونم با داستان(دستت درد نکنه ایمان جون).بابا کشتی منو یه فایل ورد برام از چهل فصل آپلود کن دیگه ...مرسی داداش ایمان(اوی خودمونی نشیا).ضمنا اسم داستان نبرد نهاییه نه انتقام نهایی

اهان منتظر فصلین؟ نمیدم...عمرا اگه بدم...نظراتتون کو؟ حالا من هیچی؟ این ایمان بنده خدا از کار و زندگیش میزنه اونوقت نظر که نمیدین هیچ یکی هم مثل سپیده میاد حال ما رو میگیره(سپیده من بگم  غلط کردم آدرس وبمو به تو دادم راضی میشی؟).ایمان خان کشف کردن که هفتاد بار داستان من از طریق  لینک ایشون دانلود شده ...خب این هفتاد بار فصل چهل دانلود شدن  ,بدون احتساب تکرار نظرات , ده نفر نظر میدن؟ خیلی نامردین بابا.اونوقت تند تند فصلم میخوان.حالا که اینطوره از این به بعد ماهی یه فصل میدم.

فاطمه جون ما را ز سر بریده میترسانی؟ عمرا ....بیا وسط البته بعد از تصحیح داستان.

احسان, مهرنوش, سارا  , هاگرید, لی لی و,گابریل , ریموس عزیز چشم .من باید فصلها رو یه بازبینی بکنم .اگه ایمان جون بازم منت سر من بذاره و یه فایل ورد برام اپلود کنه شده شب تا صبح بیدار بشینم این کارو میکنم به خدا...

پوریا جون اون قضیه ی کتاب هفت مشکل چشمی من بوده که باید برم عینک بزنم یه تقویم هم بگیرم دستم تا بدونم الان سال 2006 هستیم بازم ببخشید.رفتم دنبال عینک ...تا دو هفته دیگه تحویل میگیرم...

مسعود پاترونوس عزیز(همون گواهیر خودمون)شما اول و آخر نظر بدی فرقی نمیکنه خوشحال میشم بهمون  سر بزنی

راستی سار ا بلیک جون اون داستان گذشتگان رو شما مینویسی؟خیلی قشنگه...من کلی منتظر فصل جدیدتم.زودتر بده.(واحد تبلیغات)

هانی جون شما لطف داریولی به خدا منم در مضیغه هستم(مضیغه رو اینجوری مینویسن؟)…از خدامه این ده تا فصل رو بدم تموم شه ولی هنوز شیش تا بیست صفحه باید تایپ کنم .که فقط روزای شنبه میتونم این کارو بکنم اونم چون آریا خونه نیستاگه مامان خونه باشه و من وقتم ازاد باشه و کارای خونه نمونده باشه و برای بازدید بابا کسی نیاد و.... خواهرام مرده باشن و خودم درس نداشته باشم و سیستم ..خودت بگو بدبخت تر از من سراغ داری؟تازه با این بدبختی یه فن جدید شروع کردم که خودم خیلی ازش خوشم اومده.نوشتن اونو هم اضافه کن بعد نتیجه بگیر که وقتی برای درس خوندن نمی مونه و در نتیجه من امسالم پشت کنکورم(شکلک گریه از نوع سوزناک دلم برا خودم کباب شد)(حال میکنی چه جوابی به یه خط نظرت دادم؟صد در صد سفارشی).

 آقا ایمان بازم از زحمتی که میکشی ممنون و امیدوارم برای خنک شده دل هر دومون این سپیده رد بشه(شکلک آمین)

فریبای عزیزم جواب شما با هانی مشترکه برو بخون بعد بگو من چه خاکی بسرم کنم ؟خدایی اگه الان ایمان فصلا رو یهو بده من باید برم بمیرم چون تا حداقل یه ماه دیگه نمیتونم فصل بدم...بازم معذرت میخوام که منتظر میمونین.ضمنا اگه نظرات از ده نفر به هفتاد نفر نرسه حالا حالاها فصل نمیدم...منظورم دوستای همیشگی نیستا...اونایی که میان میخونن در میرن رو میگم.

ناشناس جون معرفی نمیکنی؟ معرفی کن تا منم بهت بگم کو؟

خب دیگه اگه کسی از قلم افتاده امیدوارم ببخشه.اینم فصلها(پیشنهاد میکنم فصلهای سی ونه و چهل رو دانلود نکنین (اگه تا حالا نکردین) چون من باید اونا رو تصحیح کنم.

 

.خبر خوب اینکه فصل 45 رو تایپ کردم(بعد از یک ماه...شاهکارم به خدا) خبر بد اینکه ممکنه داستان یه کم طولانی تر بشه آخه تو همین دو روز تاخیر بین آپهام به این نتیجه رسیدم که نبرد نهایی رو کامل ترش کنم البته میدونم که تا حالا هم خیلی طولانی شده ولی  ترجیح میدم داستان  رو یه بار تصحیح و بازنویسی کنم قول میدم خیلی بهتر بشه.

البته این به نظر شما بستگی داره.اینم بگم که دوشنبه آقا ایمان فصل جدید رو تو نظرات میذارن و چون من امروز دارم میرم و دو روزی نیستم میتونین از اونجا دانلود کنین تا برگردم و لینکشو بذارم.فصل چهل رو چون مشکل داشت فعلا نذاشتم درستش که کردم دوباره لینک میدم

 فصل یک تا سی و نه   فصل سی ونه  

برسیم به داستان و پازل و تکه فیلم(عمرا اگه از رو برم). اینم سه تا پازل...اما واتسون. تیم گوییدیچ گریفندور و بریتنی...

پازل 1   پازل 2  پازل 3

اینم تیکه فیلم طنز غیر هری پاتری

ویدئوی 1      ویدئوی 2

 

وای نمیدونین الان چه حالی دارم.اخه من امروز داشتم چند تا دی ودی دی رو به وی سی دی تبدیل میکردم و میریختم تو فایلهای خودم(هر درایو سیستم ما مال یه نفره) یهو دیدم کل فایلهام ناپدید شده .هرچی نوشته و داستان و عکس و آهنگ داشتم پریده بود...جاتون خالی واقعا دپرس شده بودم .داشتم دیوونه میشدم گفتم کار آریای نامرده...خلاصه حسابی اشکم داشت در میومد که پیداش شد...خدا خیلی بهم رحم کرد .....

یکی از دوستان اهنگ وبلاگ رو خواسته بودن که  از اینجا میتونن دانلود کنن.به شرطی که نری باز دوباره نیای.

 آهنگ وبلاگ

آهان یادم اومد سحر جون چند تا تیکه فیلم گذاشته بودن که باید دانلود میشد برای اطلاع دوستانی که حوصله ی دانلود طولانی رو ندارن ...یه نرم افزار داریم به اسم دانلود اکسلیتور...شما میتونین این نرم افزار رو از لینک زیر بگیرین و نصب کنین .این طوری وقتی میخواین  هر صفحه یا داستانی رو دانلود کنین این نرم افزار فعال میشه و  بعد از زدن دکمه ی سیو یه پنجره  جدید باز میکنه و شما استارت دانلود یا دانلود نو را میزنین. بعدش هر موقع شما کانکت بشین میتونین فعالش کنین .تا وقتی چهار ساعت چهار ساعت میچتین همه ی دانلودهاتونو بکنه.کارش دقیقا مثل ضبطه و خیلی راحته..یعنی شما میتونین یه فایل سنگین رو در سه چهار بار کانکت شدن بگیرین و نیازی نیست خیلی الکی تو اینترنت بمونین.تنها مشکلش اینه که وقتی میخواین چند تا صفحه و وبلاگ باز کنین صفحه سنگین میشه که مجبورین این جور مواقع این نرم افزار رو اگزیت کنین.من الان دارم باهاش 28 تا بازی فلش و چند تا کتاب و مقاله  دانلود میکنم. اینم لینکش.که جدیدترین ورژنشه.

 

 دانلود اکسلییتور

دیگه چند تا عکس از محفل ققنوس دارم که از دیوانه ساز گرفتم.

 یه عکس میکس شده    اما واتسون   هری   هری   هری در اکلومنسی   اینم بلاتریکس 

 

 

 یه مطلب طنز خوشگل هم داریم.

هذا المطالب  في امور الزداوج في باب عاشقيه در مراحل عمليه

به قلم: شيخپروتی پتیل "يعني چه" من مملكة اسلاميه

البخش الاول: العاشقيه
ان الازدواج امر ميمون، الذی محتاج بها هر پسری (وهکذا هر دختری)بالخصوص فی ايام الجوانی و هو مشتمل بر مراحل المختلف من جمله العاشقی و الخواستگاری و النامزدی و العقد و العروسيه و الطلاق. و الان بررسيه فی هذه القسمت فی البيرامون " النحوه العاشقی"
فی الموضوع النحوه العاشقيه، موجود نظرات المختلف بين العلماء الازدواج:

 فی الطريق الاول: الجوان العلاف ميگردد، فی الخيان فی حال رأسه پايين و فکره فی هپروت و فی لحظه می آورد رأسه البالا و يعاشق بالاولين الدختر الذی يشاهده لا به يک دل بل به صد دل.
و العلماء يقولون به هذه الشيوه: " الروش الرندوم " يا " الروش الشانسيه ".

فی النوع الديگر: الفرد العاطل و الباطل می ايستد فی سر الکوچه و ينظر الی هر فرد الذی رد ميشه فی حال پکش سيگار و يتداوم اين کارالی الوقتی که هو يعاشق الی يک نفر بدتر من خودش.

نوع الديگر العاشقی موجود الذی هست کلاسش بالاتر و يستعمل فی الدانشگاه کثيراً.
فی هذا الطريق، الجوان يعاشق فی الزمان رد و البدل الجزوه و المباحثات الشبه العلميه، افزايد العشق، فی هذه الشيوه تا حد الجنونيه

نوع الجديد من العاشقی جاء به البازارن و هو العاشقی بوسيله الاينترنت و رخ ميدهد فی موقع الچت و قس علی هذا.
فی هذا الروش، الجوان يعاشق بالذی يتايپ (تايپ ميکند)، اللغات بالناز و العشوه فی حال لا يشاهد المعشوقه.
لاجرم الجوان بايد باشد المحتاط کثيراً فی هذا الروش چرا که الذی يتايپ با ناز و ادا، يمکن باشد فرد با سبيل به اين هوا.

و اما الگونه العاشقيه که رويم الی رويتان و الگلاب تحت الپايتان معروف بالعاشقيه الواقعيه و فی هذا الشيوه، الجوان يعاشق به هر کس که حاضر بالازدواج با او عشقاً عشقا.
فی هذا الطريق، الجوان العاشق الميميرد برای المعشوق خود فی چند ماه الاول. اما الامان از يک سال بعد......

الجوان العاشق يقال الی المعشوقيه: الببند اون دهنتو، ميزنم تو سرت، الخاک فی رأسی که الاومدم خواستگاریانت. الالهی پام يشکست (ميشکست)و لا اومدم.

المعشوق تقال الی الهمسر خود: انا ديگر لا تحمل هذا الوضع. انا لا يسکن فی اللونه الموش که انت يقال بذالک المنزل. انا ميرم مسکن البابام.الجوان العاشق: انت غلط ميکنی . الپاتو قلم میکنم اگر تخرج فی هذا المنزل.

المعشوق: الحالا میبینی......

التتتتتتتتقققققققق....... .. (هذا الصوت الکثیره الباب که المعشوق رفت الی المنزل الباباش)

فی هذا الوقت الجوان العاشق البدبخت و البیچاره باید یطعم البهترین طعام فی الدوران المجردیه که النیمرو و الاملت باشد.
الچند روز بعد الجوان العاشق و البدبخت باید یکشد (بکشد) المنت بالطلا و الجواهر و الدسته گل فی المعشوق خود که تو رو خدا برگرد. انا المعذرت. انا الاشتباه. انا العصبانی.

القصه ما به سر رسید الکلاغه لا رسید الی المنزله.

البیچاره آقایون...................................

(
مع التغییرات الکثیره)

انا حالم به هم خورد از بس نتایپ العربیه .

فلا الزت الزیاد

 

+ نوشته شده توسط پروتی در دوشنبه 1385/08/29 و ساعت 6:42 |
سلام به همه (بیاین درآغوشم:شکلکش گم شده انگاری

 

خوب خوب خوب.انتظاربه پایان رسید ومن اومدم.یوهووووو

ولی خوب دست پرهم اومدما

ازاین پروتی آتیش به جون گرفته هم بی خبرم .معلوم نیست باکی زیرآبه.

آهان راجع به تاخیرچندروزه ام:یه مشکل کوچیک برام پیش اومده بود که

چندوقتی ازاسم کامپیوترم رو اوردن محروم بدرم دیگههمون طورکه

تونظرات قبلی هم گفتم یه توهین به سبک کاملانوین به یکی ازمعلما کردم و خوب دیگه....

دیگه دیگه.......

واماجواب نظرات:

گودریگ زنده است:برای همه ی نظردهنگان بود

سپیده جان خوشوقتم وبسیارخوشحال که یه آدم پرانرژی توی این پیرپاتالاپیداشد.به خداکم

مونده بودبشم مثه خودشون

فاطمه جان مشتاق دیدار.هنوززنده ای؟

الیاس هم که .........حالا

لردپاتر یه باردیگه تکرارکن؟گوشام لهجه دارشنیدن

ایمان دوستی توکه هنوزاینجایی؟مگه اینایه اکیپ براکشتنت راه ننداخته بودن؟

 

واماخبر:

مصطفی رحماندوست ازهری پاتر می گوید:

مصطفی رحماندوست شاعر و نویسنده ایرانی، تا به حال نظر خوب و خوشبینانه

ای نسبت به هری پاتر نداشته است. روزنامه ایران، اخیرا با وی مصاحبه ای در

مورد وضع ادبیات کودک و نوجوان در دنیای معاصر انجام داده است که در بخش

هایی از آن به اثر هری پاتر نیز اشاره شده است.

رحماندوست در پاسخ به این سوال که موج های عصر دیجیتال آیا باقی می مانند و دیگر نمی روند، پاسخ داد:

"نه نمى ماند ولى تأثير خودش را مى گذارد. به اين دليل نمى ماند که شايد مثلاً آن ارباب حلقه

ها هم موج بعدى بعد از هرى پاتر بود ولى به آن شدت ادامه پيدا نکرد. اين موج ها مى آيد و

مى رود و مارا تحت تأثير قرار مى دهد. من چند کتاب ديدم که دنباله هرى پاتر نوشته شده.

اين ها وجود دارد اما مديريت فرهنگى و مديريت برخورد با اين موج ها خيلى مهم است.

مشکل ما اين جاست ما مديريت نداريم و همه چيز را رها کرده ايم و چون مديريت فرهنگى

کلان کشور ضعيف عمل کرد هر کسى مى آيد براى ما هم مد آرايش مى فرستد هم مى تواند

هرى پاتر و کتاب هاى ديگر ارائه دهد. ما فقط دائماً داد مى زنيم نه! نه! نه! اين طور کارى

پيش نمى رود. خودمان هم بايد کارى بکنيم. کودکان کتابى فوق العاده پيدا کرده اند که بخوانند

و کتاب بدى هم نيست حتماً يک سرى جاذبه هايى دارد که مى تواند اين قدر در دنيا مطرح

باشد. تحت تأثير آن جاذبه ها بودن هم خيلى خوب است، حداقل سطحش از کتاب هاى بازارى

موجود در جامعه ما بالاتر است اما براى ساخت و توليد آثارى که بتواند تعادل ايجاد کند در کنار

اين گونه آثار، به مديريت، حمايت و سرمايه گذارى هم نياز هست. اين را بايد پذيرفت که هيچ

کشورى در دنيا نيست که تحت تأثير سينماى هاليوود نباشد، اما خيلى از کشورها سينماى

بومى خودشان را دارند که متفاوت از سينماى هاليوود است، ما هر چه تلاش کنيم به اين

نتيجه مى رسيم که بالاخره آن ها امکاناتى دارند، که ما نداريم. ما اداى آن ها را در مى آوريم.

اين ادا در آوردن هم هميشه نمى گيرد. هر چه از هرى پاترها تقليد کنيم در نهايت يک جاهايى

دلمان تنگِ خودمان مى شود. آن جاهايى که دلمان تنگ خودمان مى شود بايد يک چيزى باشد،

که ما در فرهنگ خود نداريم."

مصطفی رحماندوست پیش از این هری پاتر را به مارک هایی مانند کوکاکولا تشبیه کرد و ادعا

کرد این تب هم مانند بقیه تب ها از میان خواهد رفت.

(خوب شدکسی ازش نظرنخواست)

اماواتسون(هرمیون)دراتحادیه ی آکسفورد:http://www.emmawatson.net

اما واتسون با اين جمله حرفش را آغاز مي كند: "من يه دختر معمولي هستم و به يك مدرسه معمولي رفته م."

در ميان بعضي از باهوش ترين دانش آموزان انگلستان، واتسون به حرفه بازيگري اشاره مي

كند. او يك «دختر 16 ساله است كه اتفاق ويژه اي برايش افتاده است». اما گفت كه تنها

آرزويش به عنوان يك دختر جوان بازيگر شدن بوده، و چه بهتر از اين كه فرصت حضور در يكي

از بزرگترين فيلم هاي زمان را به دست آورد؟ او گفت كه داستان انتخاب كردن او را به عنوان

بازيگر بارها گفته است: يك ظهر پنجشنبه، تيم انتخاب كننده ي فيلم به مدرسه آن ها مي آيند

و 15 دختر جوان را براي انتخاب بازيگر نقش هرميون از ميان آن ها درخواست كردند. او مي

گويد "من هيچ وقت در زندگي ام چيزي را به اين اندازه نمي خواستم." او «ماه هاي بي

پاياني» را براي دريافت جواب هيئت انتخاب كننده منتظر ماند. وقتي جواب را دريافت كرد، فقط با شادي فرياد زد.

اما مي گويد، حدود 35 هزار نفر براي ساخت فيلم هاي هري پاتر استخدام شده اند، براي

همين چندان دور از انتظار نبود كه اولين روز وحشت زده شود. تنها چيزي كه مايه خوشحاليش

بود، موش خانگي اش، ميلي بود كه به گفته خودش يك "محرم اسرار" در مواقع سخت بود.

او مي گويد: "خسته مي شدم، اما اين هيچ وقت مشكلي بوجود نياورد ... من خيلي هيجان

زده بودم."

اما مي گويد بازيگري مثل يك اعتماد است. برخلاف كاراكترش، سه سال طول كشيد تا

خودبينيش را رها كند و هرميون بشود.

اما يادگيري را دوست دارد و اين را تمام عصر توضيح داد. او تفاوت كارگردان ها را بر حسب

چيزهايي كه به او آموخته اند توضيح داد: "آلفونسو كواران (كارگردان سومين فيلم) در مورد

زيبايي چيزهايي به من ياد داد، مايك نيوول (كارگردان چهارمين فيلم) به من ياد داد كه فقط

بازيگري كافي نيست، و ديويد يتس يافتن حقيقت رو به من ياد داد. بعد از بازي در پنج فيلم و

الهام گيري از چندين كارگردان و بازيگر بزرگ، بالاخره نيرو و دركم زياد شده."

او در ادامه صحبتش به اين اشاره مي كند كه عناصر فني به ندرت در محصول نهايي ديده مي

شوند: "به نظر من كار با پرده ي سبز خيلي سخته. شايد به خاطر اين كه وقتي دور تا دور آدم

رنگ آبي باشه افسرده مي شه."

او تخمين مي زند كه در طول هر فيلم 300 مصاحبه با او انجام گرفته باشد. او با لحني كه

تلخي در آن ديده نمي شود مي گويد: "مردم ناگهان فكر مي كنند اگر منو داشته باشن

حقيقت رو دارن" او اين كار را تأييد نمي كند اما از نظر او اين جزء لاينفك بازيگري است. درست

مثل توجه بي تناسب به ظاهر و وزن او، و اين كه مردم دوست دارند او را هرميون صدا بزنند.

از اما پرسيده شد: بازي در صحنه جشن كريسمس چه طور بود؟

او جواب داد: "پوشيدن اون لباس 20 هزار دلاري لعنتي و آدمايي كه به من سقلمه مي زدن، لحظه ي وسعت زن بودن است."

و با وجود فشاري كه بر او بود و يك جفت پاشنه كفش، يك كارگردان صدها راه را براي پايين

رفتن از پله ها به او پيشنهاد مي داد، اما اعتراف كرد كه در دومين برداشت از پله ها او روي آن ها افتاده و واقعاً خجالت زده شده است.

و مزه ي بستني مورد علاقه ي او چيست؟ نعناع با شكلات رنده شده.

اما واتسون هميشه هم مدرسه را مي خواسته و هم بازيگري را، و آينده اش را نيز اين طور

مي بيند. او مي خواهد به دانشگاه برود، مخصوصاً حالا كه سيستم بازيگري غير قابل اعتماد است.(ایش...لوووس)

 

هری پاتردرمتروی تهران:

همان‌طور كه «ارتفاع» به خودي خود نمي‌تواند فاصله فيزيكي را به فاصله‌اي ذهني تبديل كند. بارها از بالاي پل‌ها، ساختمان‌هاي بلند و هواپيماها به پايين نگاه كرده‌ايم اما نگاه از بالا، نگاه ما به زندگي را بالاتر نبرده است. نگاه از مترو، معكوس اين نگاه نيست؛ نگاه از پايين به بالا نيست؛ نگاه به سطح متفاوتي است كه در آن قرار گرفته‌ايم؛ سطحي كه تا وقتي روي زمين هستيم، پنهان‌بودنش آن را راز‌آميز هم مي‌كند اما حضور در آن، به ما ياد‌آوري مي‌كند كه رازي در كار نيست.

اين آدم‌ها و اتفاق‌ها هستند كه مترو را رمزگذاري مي‌كنند و با تغيير آدم‌ها و اتفاق‌ها و البته تفاوت مكاني متروها در جهان، مي‌توان فاصله‌ها را بهتر ديد. چرا اتفاقي كه در متروي لندن مي‌افتد، وقوعش در مترو تهران باورناپذير است اما نظير همين اتفاق در متروي نيويورك امري عادي است؟ بُعد مسافت، پاسخ مناسبي براي اين پرسش نيست و مفهوم فاصله را بايد در سطحي ديگر جست‌وجو كرد. براي مثال مدتي قبل، در يكي از ايستگاه‌هاي متروي لندن در روز تعطيل، هيچ قطاري توقف نكرد، چون صحنه‌اي از فيلم «هري پاتر و محفل ققنوس» در حال فيلمبرداري بود.

جالب اينكه در اين صحنه، هري پاتر عازم وزراتخانه سحر و جادو بوده. چندماه قبل‌تر در متروي تهران هم قطارها در يكي از ايستگاه‌هاي اصلي، يك روز توقف نكردند، اما نه براي ضبط صحنه‌اي تخيلي از فيلمي سينمايي بلكه به علت تركيدگي لوله قطور آب با حجمي برابر يك سيل بزرگ در ميدان بالاي ايستگاه و ورود آن به داخل ايستگاه و براي حفظ جان مسافران شهري. و در خبرها خوانديم: «خوشبختانه بر خلاف شايعات، اين حادثه هيچ‌گونه خسارت جاني در بر نداشته است».

مي‌بينيد كه ثبت واقعيت با ضبط تخيل، براي مترو در دو نقطه از جهان، چقدر تفاوت‌ساز است. حالا تصور كنيد خبر عدم توقف قطار در ايستگاهي از مترو تهران را به علت فيلمبرداري صحنه‌اي از فيلم هري پاتر در جايي مي‌خوانديد يا مي‌شنيديد. خب، آيا باور هم مي‌كرديد؟ پاسخ اين سؤال اگرچه مطلقا منفي نيست اما امكان مثبت‌بودن آن هم نزديك به صفر است.

فاصله و تفاوت فرهنگي بين تهران و لندن و اتفاق‌هايي كه در مترو تهران، انتظار رخدادشان را داريم، به ما اجازه باور چنين خبري را نمي‌دهد.

اما مفاهيم «فاصله» و «پيوستگي» در متروها را چطور بايد ديد؟ متروها با اينكه براي كوتاه‌كردن فاصله‌ها پديد آمده‌اند اما در ساختار خودشان مؤيد حضور فاصله‌اند. يكي از تفاوت‌هاي فضايي مترو با معابر روسطحي، گسسته‌بودن يا ايستگاهي‌بودن مترو است. معابر روسطحي براي شهروندان، احساس پيوستگي در فضا را القا مي‌كنند اما اولين چيزي كه در مواجهه با فضاي مترويي درمي‌يابيم، فضاي گسسته و ايستگاهي آن است. در معابر روسطحي، اين عابران هستند كه در فضاي پيوسته توقف مي‌كنند اما در مترو، اين ايستگاه‌ها هستند كه عابران را متوقف مي‌كنند.

با اين همه، آنچه فضاي گسسته مترو و امكان رويدادهايي در آن را براي شهروندان پيوسته مي‌كند، حركت قطارهاي زيرزميني نيست؛ جريان غالب فرهنگي يك سرزمين است.

 

تموم شددیگه خوبین؟حالا چیکارکنیم

آهانداستان خودم

بچه هالینکش روازوب داداش می زارم که درسته.فصل جدید(16)روکه خیلی

خودم دوسش دارم ومربوط به یادآوری خاطرات کسیه که هری به خاطرش

بیخیال جینی میشه رو بالاخره تموم کردم.البته تایه حدودی.کاملش روفصل بعدی توضیح می دم:

هری پاتر تاهمیشه1_5    هری پاترتاهمیشه6_7    هری پاترتاهمیشه8_10

هری پاترتاهمیشه11_12   هری پاترتاهمیشه13    هری پاترتاهمیشه14     

 هری پاترتاهمیشه15               هری پاتر تاهمیشه16

 

خوشحال می شم اگه داستاتم رومی خونین نظرهم بدین.

واما من به یه همکار نیازدارم!!!

راستش دارم روی یه داستان تخیلی کارمی کنم.دوست بابام بهم قول داده مجوزچاپش روبگیره.

من یه همکارمی خوام برای ویراستاری فصلهای داستانم.می خوام جمله

هاش رودرصورت مشکل داشتن درست کنه.اگه کلمه ای ایرادداشت به

جاش کلمه ی بهتری بزاره.وبا حتی متنی بهش اضافه کنه.

 

خواهشااگه کسی مهارت لازم برای ویراستاری روداره بهم اطلاع بده.یا به میلم یاهمینجا.

 

اینم ازسری محذوف فیلم 2هری پاتر:   dementor.ir

 

قسمتهای محذوف هری پاتروتالاراسرار

 

................................................................................

نظربادتون نره.

دوستون دارم پس دوسم داشته باشین(وظیفست ها

بابای

 

 

 

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در پنجشنبه 1385/08/25 و ساعت 21:22 |

چه خوش روزگاريست روزگار دوستان تو با تو

                      چه خوش بازاريست بزار عارفان در كار تو

 

سلام به همه ي دوستان خوبم

 

اميدوارم حالتون خوب باشه.واقعا شرمنده ام.دو هفته ست كه من آپ نكردم.متاٌسفانه سيستمم ويروس گرفته بود خيلي طول كشيد تا درستش كنم. در ضمن بلاگفا هم دهنم ور مسواك كرد تا باز شد. بازم معذرت مي خوام و بيشتر از همه از پروتي عزيز

خوب اول از همه جواب نظرات آپ قبلي(ميدونم دير شه)

فاطمه پاتر عزيز ممنون.حتما مزاحم ميشم

فاطمه خانوم مرسي.در مورد همدري هم من سعيم رو كردم ولي شما قبول نداريد.در مورد رنگ آخر هم فعلا داستان همينه

الي شبح عزيزم چشم مايي.در مورد سحر نميدونم بايد چي بگم ولي درباره ي اسمي كه به من داده باهات موافقم.البته اميدوارم درست شه. درباره ي سخن از اديسيوس هم شرمنده نرفتم دنبالش ولي سعي ميكنم  تو هفته ي ديگه جبران كنم.

ابي جان متشكرم.

شاه پاتر عزيزم خيلي مخلصيم.ممنوم.شما خيلي لطف داري.

از همه ي اون هايي كه نظر دادن متشكرم

سخن بزرگان

1-نيكي همه چيز را مغلوب مي كند و خودش هرگز مغلوب نمي شود.(تولستوي)

 2-نه تنها مشكلات را تحمل كن بلكه آنه را دوست بدار.(ديل كارنگي)

3-وجدانت را مجبور نكن آنچيز را كه مي بيند،نفهمد.(پلوتارك)

4-وحشتناك ترين چيز در دنيا قضاوت بدون عدالت است.(فرانسوا مورياك)

5-زن،مرغي است كه هر جا دانه باشد رو به آن ميرود،ولو آن كه دشمنش باشد.(لقمان حكيم)

6-مردان بازيچه ي زنان اند و زنان بازيچه ي شيطان.(ويكتور هوگو)

7-مردان بزرگ همچو كوه اند كه هر چه از آنها دورتر مي شويم عظمت آنها بيشتر آشكار مي شود.(لرد جوي)

8-مردان كامياب غالبا از شكست ميوه ي پيروزي چشيده اند.(گوته)

9-مردان مردد هرگز موفق نميشوند.(ناپلئون)

10زندگي بدون عشق مانند زيستن در تاريكي مطلق است.(موريس متر لينگ)

 

حالا طنز

 

دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است
رقص : بهم چسبيدن با اتيكت دو جنس مخالف
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال
سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد
سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود
ماچ : بوسه اي كه هنوز رنگ آرتيستي نگرفته
مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند
معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود
موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

 

و چند مطلب گيرا

 

از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟گفت تازه شكفته ام هنوز نميدانم از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت درگرماي وجودش غرقم نميدانم از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟گفت در هزار رنگ آن باخته ام نميدانم از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت سرد است و بي رنگ

ارزو می کنم: زندگی مال تو....مرگ مال من راحتی مال تو....گرفتاری مال من شادی مال تو.....غم مال من همه مال تو ولی تو مال من

به اندازه يك دلبستگي عميق برايت گريستم و تو با اندازه يك وابستگي برايم يادگاري گذاشتي ريشه احساساتم را در درياي ژرف خيال تو آبياري كردم گريستم و شايد تو هم گريستي من از دلبستگي و تو از وابستگي

 

روزي كه مي گفتي من با تو مي مانم روزي كه دانستي من بي تو ميميرم روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم بازنده من بودم اين بوده تقديرم خوش باوري بودم پيش نگاه تو هر دم ز چشمانت خواندم كلامي نو عشق تو چون برگي در دست طوفان بود دل كندن و رفتن پيش تو آسان بود روزي به من گفتي ديگر نميمانم گفتم كه ميميرم گفتي كه ميدانم باور نمي كردم هر گز جدايي را آن آمدن با عشق اين بي وفايي را

 

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

 

 زندگي را از نخست براي من بد ترجمه كردند زندگي را يكي مرگ تدريجي نهاد يكي بدبختي مطلق معرفي كرد يكي درد درمان نايذيرش خواند و سرانجام يكي رسيد و گفت زندگي به تنهايي ناقص است تاعشق نباشد زندگي تفسير نمي‌شود. زندگي مجذور آيينه است زندگي گل به توان ابديت زندگي ضرب زمين در ضربان دلهاست زندگي هندسه ساده و يكسان نفسهاست

 

فراموش کن چيزي را که نمي تواني به دست آوري .......... و به دست آور چيزي را که نمي تواني فراموش کني

 

وكلام آخر؛ نوشتن برای فراموش کردن است نه برای به یاد آورد

 

 اميدوارم خوشتون اومده باشه.

                                                                            خوش باشيد

 

 

+ نوشته شده توسط گودریک گریفندور در یکشنبه 1385/08/21 و ساعت 23:17 |

 

 

سلام سلام سلام

بلاخره من اومدم.میدونم که از دستم حسابی کفری هستین حقم دارین....من هنوز اون آدم بدقول رو پیدا نکردم .خبر خوب اینکه آگهی ترحیمشم جایی ندیدم(چشمک) پس هنوز فرصت دارم که خودم خفش کنم...به هر حل چون نمیخواستم بدقول بشم اجبارایه فصل به داستان اضافه کردم که دوستان بیشتر از این ناراضی نشن.امیدوارم اشکالات احتمالی این فصل رو ندیده بگیرین و دعا کنین که ایمان هر جا هست حالش خوب باشه و زودتر بیاد .اگه ایمان تا هفته ی یگه نیاد مجبور میشم یه خلاصه ی ضمنی از چند تا از بهترین فصلامو که تو ذهنم هست براتون بذارم  و تا پیدا شدن ایمان ادامه یداستان رو بدم.وقتی ایمان برگشت اون چند تا فصلو ازش میگیرم و میذارم (نظرتون چیه؟)

فقط مشکلش اینه که ممکنه از بعضی جاها سر در نیارین (چون من همه شو یادم نیست)  حتما در ین مورد بنظرین.

ضمنا آقا احسان اون لینک فقط فصل اول تا آخر قسمت اول فصل 39 بود که قسمت اول فصل سی ونه فقط 3 صفحه شد(اخه حذفش کرده بودم)

پویا جون خبر مال سایت رولینگه

جواب بقیه ی جغدا رو هم بعدا میدم(آخه فوحش ها که جواب نداره)

  

فصل 32-2

 

چون شما برای فیلما نظر ندادین منم محترمانه سر لج افتادم از این هفته یه بار فیلم و یه بار پازل میذارم

اینم چند تا پازل مختلط(اوی فکر بد نکنینا)p1    p2    p3

 

اینم چند تا عکس طنز  و قشنگ :حتما ببینین مخصوصا سه تای آخرو

 

عکس 1  عکس 2   عکس 3    عکس4   عکس 5    عکس 6    عکس 7

 

 

 ببخشید دیر گذاشتم مهمون داشتیم ...ولی هنوز جمعسا

از جملات قشنگ و جک خبری نیست نظر یادتون نره و بای 

 

ویرایش پروتی:خب ایمان زندس و ظاهرا قصد جون منو کرده آخه یه روزه سه تا فصل بابا من سکته نکنم خوبه ایمان برو کامنتها رو بخون

اینم لینک فصل ۳۹قسمت اول و دوم و فصل ۴۰ که بچه ها میگن ربطی به ۳۹ دو نداره که بابا نباید داشته باشه...آخه مثلا خیر سرم من نویسنده ی داستانم نه شما

توجه داستان ۵۱ فصله و من هنوز فصل ۳۶ رو تایپ کردم پس ایمان جون بازم کامنتها رو بخون

یه عذر خواهی رسمی از گروه ترجمه من فکر کردم تو یال ۲۰۰۷ هیستیم شرمنده کتاب سال۲۰۰۷ میاد ولی اگه دوستان به ترجمه علقه دارن میتونن باز اسمهاشونو اعلام کنن تا ما ترجمه رو با کتابهای دیگه شروع کنیمبازم ببخشین

فصل39 کامل    فصل 40 

توجه کنین که این لینکا پرشین گیگ نیست پس باید روشون کلیک کنین بعد دانلود کنین موفق اشین و نظر یادتون نره

+ نوشته شده توسط پروتی در جمعه 1385/08/19 و ساعت 21:20 |
سلام دوستان این رو آژ حساب نکنین فقط اومدم لینک داستانو بذارم اونم چون ژرشین گیگ خرابه با همون فایل ایمان میذارم روش کلیک کنین و دانلود کنین ایشالله تا جمعه یه فصل میدم.برین دعا کنین دستم به ایمان نرسه آخه من ۵ فصلی که دست اونه ندارم.

 

نبرد نهایی فصل یک تا آخر قسمت اول فصل سی و نه

+ نوشته شده توسط پروتی در سه شنبه 1385/08/16 و ساعت 10:20 |
سلام به همهنه باباانگاراین بلگفانمی خواد که مابیخیالش بشیم

 

(بلگفاجون ننت بیخیال ماشو)نمی شه دیگه:

 

واقعاازهمه عذرمیخوام.ولی به خداتقصیره پروتی و  گودریگ جانه نه من.

من دوهفته پیش بهشون میل زدم اماچون جواب ندادن منم مجبورشدم این کارروکنم.چون وب داشت ازکارمیفتاد.

 

ولی خبرجدید.تاوقتی یه وب روبه راه پیداشه من درخدمتتون اینجام تاروزی

که آپ پروتی و گودرک عزیزآماده شه.وسعی می کنم دوروزدرمیون دست

پربیام(مثل امروز

به دوستام گفتم که یه جاروجورکنن.پس دیگه نرین به میهن بلاگ

 

وقول می دم دیگه زودبه زوددست پربیام تاوقتی پروتی جان وگودریک گرام حاضربشن.

واماجواب نظرات:

آریاجان مرسی ازاینکه ازرفتنم خوشحال شدی ولی من برگشتم

سپیده جان حق باشماست مااینجامی مونیم

پروتی عزیز وب روفعلاتغییرنده لطفاتامن یه جای درست پیداکنم

فاطمه آجی نیستی دلم برات تنگیده

ایمان دوستی عزیزامیدوارم هرچه زودترخوب شی(تاجوانمردانه بکشیمت

 

 

خوب خوب خوب.مثل اینکه آریا جان اجازه نمی دن آپ فعلافعلنابمونه.امااگه

تاآپ پروتی جان صبرکنین ممنون می شم واگرهم قراره زودترازویدااسلامیه

خودنمایی کنین منم هستما

 

اینم هری پاتر برای همیشه .جالبانگاشون کنین حتما.سری دیویدی های

هری پاتری هستن که روشون آهنگ های جالب وتقریباخنده داری ریخته شده:

 

هری پاتر برای همیشه1

هری پاتر برای همیشه2

هری پاتربرای همیشه3

هری پاتربرای همیشه 4

هری پاتربرای همیشه5

 

واینم سری حذف شده های فیلم یک هری پاتر هری پاتر وسنگ جادو:

صحنه های محذوف هری پاتر وسنگ جادو

 

واینم بگم که اینهارواز امید جان  قرض گرفتم

 

اینم چندتاعکس ازهاگزمید:

عکسهای هاگزمیددرفیلم 5

 

کسانی هم که نتونستن کتاب هری پاتر وجام آتش روبدون سانسوربخونن می تونن ازاینجا

دانلودش کنن:

هری پاتروجام آتش

 

ادامش باشه براآپ بعدی.

نظریادتون نره.

و لطفا پروتی وگودریگ زوبیاین آپ کنین.دلمون براتون تنگ شده

ممنونم:بای

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در شنبه 1385/08/13 و ساعت 10:53 |
خب این پست آخر خط سحره که زحمت کشیده وب جدیدما رو باز کرده برین ببینین نظر بدین و یه خبر اینکه کار تزجمه رو همینجا ادامه میدیم چون نمیخوام اونور شلوغ بشه ژس بچه های مترجم همینجا میان از اینجا هم میتونین برین به وب جدیدمون و نظرتونو راجع بهش بگین

بچه های گروه مترجمین هم همینجا خودشونو معرفی کنن

+ نوشته شده توسط پروتی در شنبه 1385/08/13 و ساعت 7:37 |
سلام خب بلاخره من اومدم اما امروز مطللب خاصی ندارم
+ نوشته شده توسط پروتی در جمعه 1385/08/12 و ساعت 10:49 |

 

 

سلام ...مجددا عیدتون مبارک البته با تاخیرات ویژه

و در مورد دانش آموزان عزیز تعطیلات اضافیتون مبارک(خب به من چه؟)

این تیتر صفحه مدل جدید سوال پرسیدنه .هر کی بیاد اینجا تیتررو میخونه .بابا آکروبات رایتر جا به جا میکنه متنو...خوب حالا ولش کنین بریم سراغ آپمون

چون گودریک جون پنج شنبه آپ کردن و قانون ما هر آپ دو روزه من امروز (شنبه )این متنو میذارم.یادآوری این متن در روز 5 شنبه ساعت یک  تایپ شده و ممکنه بعدا تصحیح بشه)

اول از همه فصل چهلم داستان نبرد نهایی(یه کشف مجدد کردم بابا یه عده تازه دارن رو میکنن که داستانو میخونن.تو دوسه تا آپ قبلی چند نمونشو دیدیندوستان خوش اومدین اما از این به بعد نظر بدین داستان بگیرین)

قبل از هر چیز خواهش میکنم متن آپ رو کامل بخونین چون آخرش یه اطلاعییه مهم دارم.

 و چند مورد جزئی:

اول از همه  ایساک  جون خوش اومدی چشم جواب نقدتم میگیرم.نری باز سال بعد بیای.کم مونده بود با گروه شکاریان تماس بگیرم ببینم کدومشون سرتو زیر آب کردن.(شکلک الحمدلله)

دوم امیر اقا مجددا  مفقود شدن(شکلک  کجا رفتی پسر خوب)

سوم یک عدد ایمان جون گم شده از یابنده تقاضا میشه اونو به من تحویل بده تا شخصا زنده زنده پوستشو بکنم. (منو باش میخاوستم بهش پیشنهاد بدم بیاد زحمت هشت فصل بعد رو هم بکشه) (امضا سنگ پا (میخواستی بهم رو ندی آقا ایمان)راستی اون فایل ورد چی شد؟(شکلک طلب کار)

سوروس جون .درسته حق باشماست .من واقعا معذرت میخوام .اما من قبلا تو کامنتهای وبلاگت گفتم الیاس داستانشو تو وب منم میده یادته؟اون موقع شما نبودی الیاسم اومد اینجا وقتی داستانرو با فرمت ورد برام فرستاد منم خوب اسم وب خودمو روش گذاشتم و پی دی اف کردم اما با اجازه خودش بودتازه چون از مدلش خوشش نیومد داره از این به بعد خودش پی دی افشو برام میفرسته بازم متاسفم .اما در مورد داستان تصمیم با الیاسه نه من.

فاطمه جون کشتی منو ...برو این آپو تا ته بخون

سارا جون کم پیدایی؟

به به نازنین جون ...خوش اومدی...چه عجب..گفتم تو هم به مفقودین پیوستی(شکلک گروه جستجوی مفقودین نازی رو یافتم)

ریموس والریانوس عزیز مرسی .چه عجب آقای رئیس...منور کردی...ببین با آقای امیری یه تماس بگیر کارت داشت(البته کارش همچینم مهم نبود).در مورد نیومدن دوستان به وبت(من که اونجام همیشه)اما مشکل از کم پیدایی خودته.قبلا شبانه روز بودی حالا سالی یه بار میای اونم وقتی که کسی نیست.اگه از این کارای پرمشغله سراغ داری خبر کن ما هم بیایم از علافی بیرون. نری سال بعد بیای دلم برات تنگ میشه(شکلک دل درد)

هانی جون من بیگناهم(شکلک دستا بالا تسلیمم)

معین جون فصل جدیدتو بفرست بیاد

این آقا مجتبی کی بود؟ از گلا ممنون

سحر جون کامنتهای وب خودتو افزایش میدی؟آفرین ولی توجه داشته باش اون بدبختی که باید به کامنتها جواب بده منما(شکلک گریه)

فریبا جون ایمان مریض شده من هنوز فصل جدید ندارم به خدا

خبر خوب اینکه صابر خان هم به جمع ما برگشتن

الیاس جون کامنت سوروس رو خوندی؟ من هر کاری میکنم که دانیال ازم دلگیر نشه خیلی بهش مدیونم. اگه ناراحت نمیشی یا با دانیال به تفاهم برس یا داستان رو کلا ببر تو وبش...شرمنده ها ناراحت نشی ...ولی خدایی راست میگه .من مقصرم.حالا هر جور خودت سلاح بدونی..ولی برای نقدش میتونی رو خودم حساب کنی چنان آشی برات بپزم که ایساک انگشت به دهن بمونه.(شکلک قهر نکن گریم میگیره)

راستی من هنوز اسنیپ گرام رو پیدا نکردم پیداش کردم نقد خودمو ایساک رو با هم بهش تقدیم میکنم.تا حالش جا بیاد.

شاه پاتر عزیز داستان دست ایمانه قرار ه برام میل کنه تا من بذارم ولی تا لحظه ی تایپ اینم طلب ازش خبری نیست

لیلا جون لینکها رو درست کردم

سحر و گودریک رو هم ولشون کنین تکراری شدن(شوخی کردم)بابا شما دو تا کی با هم به تفاهم میرسین(شکلک به من چه)

سپیده جون بابا  تو سالی یه بار میای اینجا اونم حتما یه دعوا راه میندازی و میری؟من خودم یه دنیا ممنون ایمانم .چون خودم هنوز 4 صفحه هم تایپ نکردم اگه اون نبود که هیچی.خدایی کمک بزرگی بود حالا حال جوون مردمو نگیر آخرش اینه کا فایل وردشو برام بفرسته خودم سبکش کنم.خدایی قشنگ کار کرده

آشناس عزیز آشنایی اما نمیشناسمت.برای اطلاعت من دخترم

احسان واشکبوس عزیز خوش اومدید نرید سال بعد برگردیدا...داستان میخوای باید نظر هم بدی(هر که داستان خواهد....جور بلاگفا را هم کشد)ضمنا آقا احسان شما نظرات رو طولانی کنین ما هم داستانو.خدایی دعاشو باید بجون ایمان کرد من به دلیل مشکلاتی که تو آپ قبلیم گفتم هنوز نتونستم حتی یه فصل تایپ کنم .اگه ایمان نبود که باید در وب رو تخته میکردم.

فلور جون من همین پریروز مزاحمت شدم و وبتو منور کردم .(شکلک آدم از خود راضی)

از دوستانی که ممکنه نظرشون جا مونده باشه معذرت میخوا خدایی نظرات طولانی شد.اینم داستان خودم(با تشکر زیاد از ایمان دوستی عزیز)

(دیشب با ایمان چت میکردم ظاهرا مریضه.به هر حال به محض اطمینان از زنده بودن این دوست عزیز فصل جدیدو میدم بیرون.(راستی فاطمه ایمان میگفت داری رو  تصحیح داستانم کار میکنی ممنون میشه نسخه ی وردشو برام بفرستی یه مشکلاتی هست که باید درستش کنم.و اگه لطف کنی عکسای اول فصلا رو بردار البته جز فصل اول.چون همش یه فایله و عکسا سنگینش میکنه.صدای بچه ها در اومده

 

 فصل یک تا آخر سی و نه

اینم ده فصل داستان فریک جون(فریک جون بعد از فصل ده چیزی برای من نیومده)

فصل یک تا شیش    فصل هفتم    فصل هشتم    فصل نهم    فصل دهم

 

 

 چند تا جمله ی قشنگ دارم:

هروقت فکر کردی گناه کسی اونقدر بزرگه که نمی تونی ببخشیش ، این از کوچیکی روحه توئه نه بزرگی گناه !

 هميشه حرفي رو بزن که بتوني بنويسيش چيزي رو بنويس که بتوني پاش امضا کني چيزي رو امضا کن که بتوني پاش بايستي 

دو چيزدر جهان صدا ندارد:مرگ فقير و ننگ ثروتمند

كـاش در دهكـده عشق فـراوانـي بـود توي بازار صداقت كمي ارزاني بود كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب روي شفافترين خاطره باراني بـود كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود 

تا تواني در جهان يك رنگ باش.قالي از صد رنگ بودن زير پاافتاده است

زندگي جدولي هست که جايزه ي پر کردن خانه هاي آن مرگ است. 

خدايا به من کمک کن تا از آنچه که به من داده ايي لذت ببرم و از آنچه که به من نداده ايي حسرت نخورم .

 سعی کن در زندگیت کسی رو دوست داشته باشی که قلب بزرگ داشته باشه تا برای وارد شدن به قلبش مجبور نشی خودتو کوچیک کنی 

 

اینم پی دی اف پونزده فصل داستان هری پاتر تا همیشه ی سحر جون.(سحر تو پرشین گیگ گذاشتمش برای آپ بعدیت) ضمنا سحر خودش فصل بعدو میده چون این داستان آپ سحره.

 فصل یک تا آخر پونزده

چند تا تیکه فیلم سی ثانیه ای خنده دار(خدایی اگه بخش به این قشنگی همینجوری بی نظر بمونه مثل پازلا حذفش میکنم)

 

فیلم یک  فیلم دو   فیلم سه  فیلم چهار   فیلم پنج

 

 

حالا میریم سر یه خبر هری پاتری(خبرش تکراریه اما توضیحات زیرش شخصیه و مهمه)

همه تون تو وب سوروس یا وب نازی و تک شاخ خبرهای کتاب هفت و تاریخ انتشارشو تو سایت رولینگ خوندین که ظاهرا بین یک تا دوماهه دیگس.(چه عجب)

پس دیگه تکرار نمیکنم اما با توجه به نزدیک بودن تاریخ انتشار کتاب و اینکه باید صبر کنیم تا ویدا اسلامیه کتاب رو ترجمه کنه(که هیچ کدوممون صبرشو نداریم که مثل کتاب شیش معطل یه ترجمه ی قسطی بشیم  یا منتظر گروههای ترجمه ی گروهی بشیم)میخوام یه پیشنهاد بدم:

(در جهت دراومدن هری پاتریستهای ایرانی از علافیت و برای تقویت زبان انگلیسی تصمیم گرفتم که یه گروه ترجمه بین خودمون راه بندازم.مرکز این ترجمه همین وبلاگ خواهد بوداما برای اینکار به همکاری حداقل بیست نفر احتیاج داریم(هرچی بیشتر بهتر)

(حالا یه کم تمرین زبان کنین نمیمیرین که)روش مون به این ترتیبه که دوستانی که داوطلب  این همکاری میشن تو قسمت نظرات همین بخش(که تو آپهای بعدی تکرارش میکنم)آی دی یاهو و ایمیلشون رو اعلام میکنن.بعد از رسیدن متن انگلیسی داستان براساس تعداد داوطلبین و صفحه های کتاب(صفحه ای از فصلی سریعتر ترجمه میشه) کتاب رو تقسیم میکنیم و برای هر نفر از ده تا پانزده صفحه معین میکنیم.و طبق جدولی که توسط خودم در آپ وبلاگ گذاشته میشه مشخص میشه که هر کس چه صفحه هایی رو باید ترجمه کنه(به محض رسیدن متن انگلیسی به وبلاگ کار ترجمه شروع میشه و همانروز برای همه ی داوطلبین پی ام داده میشه).

مترجمین بین سه تا چهار روز فرصت دارن تا ترجمه ی خودشونو با فایل ورد به ایمیل yahoo.com @ proti_18  ارسال کنن و منم صفحات خودم رو به اونا اضافه میکنم و بلافاصله بصورت پی دی اف و با نام مترجمین در وبلاگ قرار میدم.

اینکار هم یه تمرین زبان خوبه هم باعث میشه زودتر به داستان برسیم هم مادر و پدراتون میبینن بلاخره مطالعه ی بچه هاشون داره اونا رو از علافی در میاره و هی رولینگ  بدبخت رو نفرین نمیکنن.که بچه هامونو منحرف کرد....

اگه این طرح با استقبال مواجه بشه ممکنه به سراغ ترجمه ی فن فیکشن ها یا کلا داستانهای انگلیسی دنیا بریم و یه هیئت ترجمه هم علاوه بر هیئت نقد داستان وبلاگ ایجاد کنیم که بعد از پایان کار هری پاتر  هم کارشو بصورت تخصصی ادامه بده و احتمالا به انجمن نویسندگان جوان (که مدتی قبل درش تخته شد)ملحق بشیم. .لطفا نظراتتون رو در مورد این طرح بدین

(در مورد انجمن داستان نویسان جوان  که کارش نوشتن داستان به صورت تخصصی بود و من قبلا درش عضویت داشتم اکثرا یه چیزایی میدونین.)این انجمن یک وبلاگ گروهی بود که از سال هفتاد و پنج  با سه عضو فعالیت خودش رو در زمینه ی نوشتن و نقد با داستانهای کوتاه آغاز کرد و حدودا  اوایل سال گذشته به علت قبولی اعضا در دانشگاه(به جز من) موقتا تعطیل شد.از اون زمان من کار انجمن رو در این وبلاگ و تحت عنوان داستان نبرد نهایی ادامه دادم اما چون اکثر اعضای انجمن برگشتن  و میخوان دوباره وبلاگ قبلی رو راه بندازن تصمیم گرفتم در کنار کار این وبلاگ تا پایان داستان نبرد نهایی و کتاب هفت  ,فعالیتهای انجمن رو به اینجا بیارم تا در این مدت دوستان علاقه مند به نویسندگی و نقد رو دور هم نگه داریم.چون از نظر من نوشتن فن فیکشن های متعدد ثابت کرده که اکثر دوستان ما هم علاقه مند به مطالعه هستن و هم استعداد خوبی در نوشتن دارن.

 

ضمنا هیئت نقد داستان وبلاگ متشکل از خودم ,الیاس  شبح,ایساک  جون و گودریک عزیز از بین علاقه مندان نقد داستان همکار جدید میپذیرد.با کار این گروه که آشنایین.هر ماه یه داستان اعلام میشه و دوستان اونو نقد میکنن.و در آخر توسط نویسنده ی داستان به نقدشون جواب داده میشه)

 

 

 

+ نوشته شده توسط در شنبه 1385/08/06 و ساعت 12:5 |

گر زيب و جمال ازين فزون خواهي كرد

                           يا رب چه جگرهاست كه خون خواهي كرد

 

 

سلام به همه ي دوستان خوبم

 

اميدوارم كه حالتون خوب باشه.اول ازهمه پروتي من شرمنده ام ولي داستان الياس رو پيدا نكردم ببخشيد.دوم به سحر خانوم لطفا من رو به اسم خودم صدا كنيد.يعني چي ميگي گودريك ميته

حالا نظرات

فاطمه خانوم ممنونم ولي من موندم چه جوري با شما هم دردي كنم من كه سعيم رو كردم!من واقعا ديگه نميدونم بايد چه كار كنم؟؟

فريك جون خيلي ممنون.در ضمن داستانت عاليه

والي شبح عزيزم بابا ممنون ولي مثل اينكه با سحر مشكل داري نه؟!

شاه پاتر جون خواهش ميكنم شما كه ديكه از اسمت معلومه

از تمام اون هايي كه نظر دادن ممنونم.

 

سخن بزرگان

1-هر روز براي مرد عاقل آغاز زندگي تازه است.(ديل كارنگي)

2-هر شكست قدمي به سوي پيروزي است.(ژاكوب ريس)

3-هر اقدام بزرگ در ابتدا محال به نظر مي رسد.(كارلايل)

4-نام نيك پيراهني است كه هرگز كهنه نمي شود.(اديسون)

5-نمي دانيد تا چه حد اعتماد به نفس باعث اعتماد به همه چيز مي شود.(ويكتور هوگو)

6-نگذاريد زبان از افكار جلو بيافتد.(شيلون)

7-مردمان را به كارهاي گران بشناسيد.(البها زهير)

8-مردم يك فكر مشترك دارند آن هم اندوختن مال است.(ولتر)

9-كمتر بخواه تا اميد رسيدن به آن بيشتر باشد.(ديژن)

10-كار بهترين راه گول زدن وقت است.(ناپلئون)

 

براي طنز هم يه سري مطلب پيدا كردم اميد وارم خوشتون بياد

 

آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود
آدم خوار: انسان دوست افراطي
آدم مغرور: كسي كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن
احمق: كسي كه دختر همسايه را در تاريكي نبوسد
ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند
الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند
بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند
خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت

 

 مطالب گيرا ي اين هفته شعري از  مرحوم ابوالفضل سپهر هست:

 

اتل متل راحله...

 

 

اتل متل راحله

اخموي بي حوصله

مامان چرا گفت بگير

از پدرت فاصله

 

 

دلش هزارتا راه رفت

بابا خسته ي كاره؟

مامان چرا اينو گفت؟

بابا دوسش نداره؟

 

 

بايد اينو بپرسه

اگه خسته ي كاره

پس چرا بعضي وقتا

تا نيمه شب بيداره؟

 

 

نشونه ي بيداريش

سرفه هاي بلنده

شش ماه پيش تا حالا

بغض مي كنه،مي خنده

 

 

شايد اونو نمي خواد

اگه دوسش نداره

پس چرا روي تختش

عكس اونو مي ذاره؟

 

 

با چشماي مريضش

عكسو نگاه مي يكنه

قربون قدش ميره

بابا،بابا مي كنه

 

با دستاي پر تاول

آلبومي  رو كه داره

از كنار پنجره

ور ميداره مياره

 

 

با ديده ي پر از اشك

آلبومو وا مي كنه

رفيقاي جبهه رو

همش صدا ميكنه

 

 

آلبوم عكس بابا

پر از عكس دوستاشه

عكسي هم از راحله ست

تو بغل بابا شه

 

 

با ديدن اون عكسا

زنده ميشه،مي ميره

با ياد او قديما

بابا زبون ميگيره

 

 

قربون اون موقع ها

قربون اون صفاتون

دست منم بگيرين

دلم تنگه براتون

 

 

از اون وقتي كه بابا

دچار اين مرض شد

مامان چقدر پير شد

بابا چقدر عوض شد

 

 

مامان گفته تو نماز

برا بابات دعا كن

دستاتو بالا ببر

تقاضاي شفا كن

 

 

ديشب توي نمازش

واسه ي باباش دعا كرد!

دعا به آخر رسيد

صداي گريه هاي

مامان توي خونه پيچيد!

 

 

دختركم كجايي؟

عمر بابا سر اومد

وقت يتيم داري وًٌ

غربت مادر اومد

 

 

دختركم كجايي؟

بابات شفا گرفته

رفيقاشو ديده وٌ

ما رو گذاشته رفته

 

 

آي قصه قصه قصه

يه دستمال نشسته

خون سرفه ي بابا

رو اين پارچه نشسته

 

 

بعد شهادت او

پارچه مال راحله ست

دختري كه در پي

شكست يك فاصله ست

 

 

كنار اسم بابا

زائر كربلايي

يه چيزه ديگه م نوشته بود

شهيد شيميايي

 

 

اميدوارم خوشتون اومده باشه

 

 

 

                                               خوش باشيد

+ نوشته شده توسط گودریک گریفندور در پنجشنبه 1385/08/04 و ساعت 16:25 |