تبليغاتX
انجمن مترجمان جوان

 

سلام سلام سلام

خیلی خوش اومدم...بلاخره اومدم.اول از همه واقعا از همکاری دوستان عزیز گروه ترجمه ممنون و متشکرم...طبق معمول منو هویج هم حساب نکردین.بابا خیر سرم من درخواست کمک داده بودما! بعد میگن چرا دیر فصل میدی...خدایی انصافم خوب چیزیه من بیچاره کمک میخوام.از زور کمبود وقت تو یه آپ دادم مطلبو).ضمنا تاکید میکنم تو رو خدا توی ترجمه تون صفحات رو هم بزنین.ضمنا ترجمه ی سری 2 رو انجام ندین...

برین تو گروه امداد نجات عضو بشین هر جا برین نجات صد در صد تخریبش میکنین

برای امروز فصل چهارم از فداکاری یک مار رو داریم

 

فصل اول    فصل دوم   فصل سوم    فصل چهارم

 

 

فصل اول از یه داستان خیلی جالب که حتما باید بخونینش

 

 فصل اول

و فصل آخر نبرد نهایی رو نداریم.چرا؟ آهان.خب منکه گفته بودم باید ایمیل آقا ایمان به دستم برسه.قرار بود دوشنبه ی هفته ی قبل برام میل بزنه اما هنوز نزده پس فعلا نبرد نهایی رو نداریم(دوستان مجازین که در قسمت نظرات تا دلتون بخواد منو فوحش بدین اما بعدش پی ام بدین برم پاک کنم)(شکلک خنده ی موزیانه)

 

دیگه اینکه دوستان فصلهای چهل به بعد رو خواسته بودن که همونطور که عرض کردم من فایل وردشو ندارم و چون باید تصحیح بشه و با فصل سی و نه هماهنگ بشه منتظر ایمیل هستم.به محض رسیدن ایمیل آقا ایمان  مرتب میکنم و براتون میذارم به خدا....

 

 

داستان جیمز هم که همچنان در تعطیلاته.

 

        فصل هشت                 فصل نه        لینک فصل یک تا نه

بنابراین میریم سراغ پی دی اف داستان سحر فصل های 22 و 23...(سحر جون جون من فصلها رو طولانی تر کن تازه داشتم گرم میشدم خیلی قشنگ بود کیف کردم )

 فصل 22 23

 

و حالا مطلب طنز

حقیقت دانشگاه از دید دخترا و پسرا

اگر از پسرهاي پشت
كنكور بپرسيد براي چه مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .

اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر
.   )من گردن نویسنده ی این مطلب رو میشکنم حیف که قول دادم تو متنا دست نبرم

حالا
تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.

ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد
:

*
سري به
يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.

*
حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب
ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند. پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.

*
سري به يكي از كافي شاپهاي
اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.

*
سر يكي از
كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم)(خودشه ها)
*
ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه
و براي آنها سوپ مياره
پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي
مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها)... آدم نمیشن که)

حقيقت اصلي دانشگاه اينه
!!!!!!

جون من نگین چه آپ رنگارنگی شد من یه مدت دچار کوررنگی اینترنتی بودم عقده ی رنگ فونت گرفتتم)(اینم از مزایای سیستم دیزلی داشتنه)
دیگه میمونه جواب نظرات:مگه نظرات جوابم میخواد ؟ولش کن بابا بعدا میدم (جون خودم وقت ندارم)

 

آقا دیروز بعد سه ماه من ویندوز سیستمم رو عوض کردم.نمیدونم بهتون گفته بودم یا نه اما مشکل ویندوزم باعث شده بود من هیچ کدوم از صفحات وب رو درست نداشته باشم .بنابراین هنوز من صفحه ی وب خودمونو ندیدم.بدبختانه مودمم مشکل داشت در نتیجه دو روزه اینترنت ندارم و به قول روفوس دارم از خمالی میمیرم...(خدایی این اینترنت از تریاک و هشیش بدتر ادمو معتاد میکنه ها)(توجه کنین اون کلمه های باالایی رو افرادی که آمادگی به خلاف کشیده شدن دارن نخونن.میخواین بخونین؟ به درک...ولی بعدا مامانتون نیان بگن بچه مونو معتاد کردیا) خلاصه عقده ی یه اینترنت با تصویر به دلم مونده

یه آهنگ قشنگ از سایت دیوانه ساز گرفتم که آهنگ رقص فیلم چهاره...چون بی داستان موندین اینو میذارم(اگه نمیخواین برین از خود دیوانه ساز دانلود کنین).که میدونم حتما این کارو کردین

 

 

 

برو بچه های ویزارد منو متحول کردن دارم میرم تو خط درس(هنوز نرفتما) ولی دیدم خیلی اوضاع خیطه.حالا بدبختی من ترمی واحدیم کل کتابا برا کنکور عوض شده در نتیجه باید برم کتاب و جزوه بخرم...

 

آهان یه تبلیغ هم برای اونایی که میخوان به صورت رایگان درآمدی تو اینترنت داشته باشن.پرستو خانم یه وبلاگ زده که خیلی جالبه و چون من خودمم قبلا از این کارا میکردم پیشنهاد میکنم برین بخونین.

http://egold85.blogfa.com

 

گودریک جون من همین الان موفق شدم وبلاگ رو ببینم(به خدا کور نشدم سیستمم کلا هنگ بود) دستت درد نکنه خیلی عالی شده.فقط اگه یه لطفی کنی هم شما هم سحر فونتها رو کوچیکتر کنین ممنون میشم(منکه گفتم سیستمم قاط بود متن رو با فونتهای دیگه میدیدم مجبور شدم دو تا عینک رو هم بزنم)

 ویرایش پروتی:

 

 

برو بچ سلام

من بازم اومدم امیدوارم از فصلا لذت برده باشین

ایمان جون شرمنده ولییه فایل ورد از سه فصلی که دستتونه میخواستم

جیمز پاتر عزیز فصل جدیدتو خوندم عالی بود...خسته نباشی....راستی  میلم به دستت رسید؟

امیر خان من کی میل شما رو جواب ندادم؟ من غلط بکنم....راستی از بابت فوحشها ممنون.خسته نباشین ولی هیچ کدومش به اندازه ی اون قیچی ابروئه وحشتناک  نبود(شکلک مردم از ترس).ولی واقعا از فوحشهای تو و گیلدوری ناراحت شدم بی تربیت ها.... ادب و نزاکت ندارین...خجالت بکشین....واقعا که....منو ببین با چه موجودات بی ادبی میگردم....راستی اون شکلکی که گفتی رو اینجا ها نداریم ولی میتونی از مون استفاده کنی بذاریش جلوی این جمله ی من(من که کلا امتحان  ندارم)

اینی که این همه شاعرانه حرف زده بود ریموس والریانوس خودمون بود؟(به قول مسعود عــــــــجــــّب!!!!!!!!!!!) علی رضا از این کارا بلد نبودی ؟چی شده...آخی دلم هوای برو بچه ها رو کرده....الان گریم میگیره(شکلک گریه از کف پا)

یاشی جون شرمنده یه کوچولو صبر کن از هیچ جا هم داستان رو نگیر چون لینکی که میخوام بدم خیلی متفاوته

Werwolf جون ممنون از فوحش آبدارت....حالا خوبه منم لج کنم فصل ندم؟...برا چی رفتی تو پرشین گیگ من؟(دستت درد نکنه)

راستی وجدان من کاملا آزاد و راحته....

بچه ها من دیشب خونه ی داییم بودم بله برون دختر داییم بود منم نقش خواهر بزرگه ی عروسو داشتم ...فکر کنین چند تا دختر هم تیپ و همسال تو خونه ...حالا هر کدوم میرفتیم تو اتاق فامیلای دوماد با عروس اشتباه میگرفتن ما مرده بودیم از خنده.تو مشهد رسمه(یه رسم صد در صد اشتباه که من اصلا قبولش ندارم چون خیلی هول هولکیه )(من واقعا از این رسم مشهدیا متنفرم خدارو شکر ما از این رسما نداریم) روز بعد بله برون عروس و داماد رو میبرن حرم عقد میکنن .الانم بردن عقدشون کنن فرداشب هم جشن عقده من یه عالمه کار دارم....در نتیجه در زمانی که شما سیل فوحش و نفرین رو نثار من میکنین من دارم وسط مراسم مجلس گرم میکنم.مگه اینکه ایمن رو پیدا کنین که برام میل بفرسته و اون چند تا ورد رو بده وگرنه حالا حالا ها به فوحش دادن ادامه بدین و کلا میتونین یه سایت اختراع فوحش بر علیه من ایجاد کنین(چشمک)

کسی از الیاس خبر نداره؟ وقتی نیست اینجا سوت و کور میشه

گیومیونگ عزیز ما  از هر بازدید کننده ای استقبال میکنیم حالا میخوای دنبال بهروز بگرد میخوای نگرد

 

ضمنا سحر جون لینک فصل ۴ درسته

+ نوشته شده توسط پروتی در چهارشنبه 1385/10/27 و ساعت 8:44 |

تن محنت کشی ديرم خدايا

                              دل حسرت کشی ديرم خدايا

ز شوق مسکن و داد غريبی

                            بـه سينه آتيشـی ديـرم خدايا

 

سلام به همه  ی دوستای خوبم

امیدوارم حالتون خوب باشه و در مورد محصل ها هم باید بگم امیدوارم امتحاناتتون رو خوب داده باشید.(احتمالاً تا حالا اکثر امتحان ها رو دادین)

خوب در مورد داستان باید بگم خبری نیست چون نه پروتی جون چیزی به من داده نه آبجی سحر.مگه این که تو ویرایش این آپ براتون بزارن(امیدوار باشین)

 

 

و اما در مورد معرفی خودم:

به نام تک مکانيک قلب هاي تصادفي _ نام:اواره ... شهرت:سرگردان..... شغل:گداي محبت ..... نام مادر:چشم انتظار...... نام پدر:سلطان غم..... جرم:به دنيا امدن..... محکوميت:زندگي کردن.... .... تاريخ ازادي:مرگ.... تلفن:اه وناله ..... ادرس:شهر بي مهري -چهارراه انتظار-خيابان سوزوگداز-کوچهء نامردي-پلاک تنهايي

 

خوب میرم سراغ نظرات که به لطف سحر خانوم خیلی زیاد هست.

احمد جون ممنونم.در مورد لینک باکس باید با پروتی خانونم صحبت کنی.

نازنین خانوم خیلی ممنون.

ح پاتر جون مرسی.

Spy Blaster جون متشکرم.چشم سعیم رو می کنم.

Fariba خانوم ممنون.شما لطف داری.

جمیز پاتر جون نیستی داداش.کجایی بابا؟این داستانت چی شد.نکنه می خوای ولش کنی؟پیش ما بیا

شاه پاتر عزیزم شما هم که نیستی بابا.کجایید بابا؟یه سری به ما هم بزنید.

فاطمه خانوم خیلی کم پیدا شدی.سایتون خیلی سنگین شدها.

سخن بزرگان

آبجی سحر خودم بابا داستانت چی شد پس.چشم به راهیما

پروتی جون اون داستان بی نامت هم مثل نبرد نهایی قشنگ ولی بهتر نبود صبر می کردی نبرد نهایی تموم یشه بعد ای داستان رو بزاری(ما هنوز تو کف اون یکی موندیم)در مورد فداکاری یک مار هم خیلی دیر به دیر فصل میدین.

 

سخن بزرگان

1-بیماری زندان جسم است و غم زندان روح.

2-تا مدریت بر خود یاد نگیریم قادر به اداره کردن دیگران نیستیم.

3-ترشرویی دوست بهتر از لبخند دشمن است.

4-دل هنگامی که اندوهناک شود جایی برای اندیشه ندارد.

5-جوانی فرصتی است که بیش از یک بار به دست نمی آید.

6-سیاست مدار خوب کسی است که روز تولد یک نفر را می داند ولی سن او را فراموش می کند.

7-زیاد کار کردن مهم نیست درست کار کردن مهم است.

8-غیبت کوشش عاجزان است.

9-شهرت چون بخار است،محبوبیت مثل یک حادثه و ثروت مانند تند باد است.

10-همه خوبند ولی نه برای همه.

 

 

چند مطلب گیرا

 

عشق در لحظه اي پديد مي آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است

 

وقتی معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش، اما از وقتی تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:اتشه ديدنه تو.... شوقه با تو بودن....و اندوهه بی تو بودن

 

خدایا کاش تمام حرفهای ما ارزش یاد گرفتن یک تجربه را داشته باشد ، اینکه : " فاصله بین عشق و نفرت به اندازه ی یک تار نازکه " کاش مواظب باشیم تا دگر دل یکدیگر را نرنجانیم . روزها می گذرد رنگ ما رنگ دگر می گیرد و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده باقی می ماند

 

پيرها همه چيز را باور کرده اند، ميانسالها به همه چيز شک دارند، جوان ها همه چيز را ميدانند

 

عشق: سرطان دوست داشتن است. عشق: عقد دائمي ما با غربت است. عشق :شماره تلفني است كه سالها به دنبال آن مي گرديم. عشق: آمپول ب كمپلكس معرفت است. عشق: اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود

 

دستها بالا بود. هر کسي سهم خودش را طلبيد.سهم هر کس که رسيد، داغ تر از دل ما بود ولي نوبت من که رسيد، سهم من يخ زده بود! سهم من چيست مگريک پاسخ پاسخ يک حسرت! سهم من کوچک بود قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت وسعتي تا ته دلتنگيها شايد از وسعت آن بود که بي پاسخ ماند!

 

عشق، تنها آزادي در دنياست، زيرا چنان روح را تعالي ميبخشد كه قوانين بشري و پديده هاي طبيعي مسير آن را تغيير نمي دهند. LOVE is the only freedom in the world because it so elevates the spirit that the laws of humanity & the phenomena of nature do not alter its course

 

گفتم تو شیرین منی،گفتا تو فرهادی مگر؟گفتم خرابت می شوم،گفتا تو آبادی مگر؟گفتم ندادی دل به من،گفتا تو جان دادی مگر؟گفتم از کویت می روم،گفتا تو آزادی مگر؟گفتم فراموشم نکن،گفتا تو در یادی مگر؟

 

وقتی خدا بهت میگه :"باشه" ،چیزی رو که میخوای بهت میده. وقتی میگه "صبر کن "،چیزه بهتری بهت میده . وقتی میگه "نه"،داره بهترین رو برات آماده میکنه

 

تا حالا شده بشکنی؟...جوری که تمام وجودت ذره ذره بشه...هیچ میدونی چقدرسخته!!!...اشتباه نکن منظورم شکست عشق نیست!...شکست تمام وجودت در برابر یک حرف! یک جمله بی اهمیت و ساده... منم یک روزی شکستم...به همین سادگی...بی صدا...بدون حرف...حتی ناله هم نکردم...و نمیدونی چه قدر دردناک بود و چقدر...... و اینکه چقدر دلم فریاد میخواد و چقدر دلم محتاج شده و ضعیف...محتاج یک نگاه ساده حتی...محتاج یک کلام با محبت...محتاج یک دوست...ای کاش آدم ها احساس هم رو درک میكردند

 

ای که می پرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز قلب زیبای تو نیست

 

و یکمی هم بی راهه

 

مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده::::::::1-به حرمت اشك مادر توبه كردم --2 -داني كه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسكاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه فاصله رو رعايت كن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8 -گشتم نبود ............نگرد نيست-- 9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمند

 

دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک بازي ميکردند ، . دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم . اگه تونستي منو پيدا کني بغلم کن و بوسم کن ، . اگه هم نتونستي منو پيدا کني من زير راه پله قايم شدم !

 

قشنگ ترين آدم دنيا :دكتر ...3 - پيرترين آدم دنيا : علي دايي 4 - جواد ترين آدم دنيا :بنيامين 5 - با استعداد ترين بازيگر سينماي دنيا : محمدرضا گلزار 6 - بد بخت ترين آدم دنيا : دوست پسر 7 - ورزشكار ترين آدم دنيا (البته در رشته چتر بازي ): دوست دختر 8 - باحال ترين آدم دنيا : بچه های این وب

 

 

خداوندا :

 

آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم

 

شهامتي تا تغيير دهم آنچه را كه ميتوانم

 

ودانشي كه تفاوت اين دو را بدانم.

 

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه.منتظره تظراتتون هستم.

 

 

سرنوشت را نمي توان از سرنوشت.

 

خوش باشيد

******************************************************

 

سلام به همه داداشیاو آجی های گل خودم.خوب اینم

 

 

ازداستانم که به لطف  جیمز عزیز  بالاخره تونستم

 

بزارم.ولی شرمنده که پی دی اف نشدهآخه ازوقتی

 

ویروسای کامپوترم رو پاک  کردم  و برنامه  هاش

 

روپاک کردم دیگه برنامه پی دی   افش   رو آماده 

 

  نکردم.این ازداستان هری پاترتاهمیشه              

 

درگذشته :                                                

      

داستان هری پاترتاهمیشه درگذشته            

 

 

 

ویرایش در ویرایش :سلام خب ظاهرا اژ گودریک شده مقر داستانها بفرمایین اینم سهم من

 

با عرض معذرت از گودريک عزيز تو آپشون دست بردم  تا دو فصل داستان رو بذارم اول قسمت دوم فصل 47 نبرد نهايي(فصل آخر رو اگه خدا بخواد تا هفته ي ديگه پنج شنبه ميرسونم و به سلامتي از شرم راحت ميشين)
دوم فصل سوم از فداکاري يک مار
در مورد داستان بي نام و نشون بايد بگم اون فصل اول رو نديد بگيرين يه فصل اول خيلي جالب تر براش جورکردم که تو همون آپ ميذارمش.
نبرد نهایی
 

فصل سوم فداکاری یک مار

اینم دو تا عکس از جیمز عزیز:جیمزی جون میلتو چک کن

 


عکس 1    عکس 2

قربان همه ی دو.ستان:پروتی 

+ نوشته شده توسط گودریک گریفندور در پنجشنبه 1385/10/21 و ساعت 20:22 |

 

خدمت همه ی دوستان سلام

بازم قسمت ترجمه شد و من اومدم اول از همه به خدا لینک اون داستان انگلیسی درسته خوئم چکش کردم. با این حال چون گفته بودین داستان رو براساس تقسیم بندی فصلی بدم یه فایل اینجاس دانلودش کنین هم ورد داستان رو داره هم پی دی اف با تفکیک فصلها(فقط شماره ی فصلها)

آهان یه چیزی بچه ها از سری دوم ترجمه کی ها ترجمشونو انجام دادن؟ اگه انجام  دادین که هیچی اما اگه انجام ندادین یه کم صبر کنین من تقسیم بندی رو بر اساس فصل کنم که قاطی نکنین

راستی از بر و بچ ترجمه کسی داوطلب گردوندن این بخش نیست؟ بدبختانه اگه بخواد اینجوری پیش بره من از همه ی زندگیم میافتم .اگه کسی باشه تو این قسمت  به داد من برسه ثواب داره به خدا...من کنکور دارم(چشمم درآد) خدا بدجوری گیرم ....یعنی الان وقت ندارم سرمو بخوارونم....خدایی هنوز ترجمه ی یکم رو هم نرسوندم چه برسه به دومی...یه رحمی چیزی بکنین به داد آبجی تون برسین ثواب داره...خدایی ...من مجبورم کمتر بیام تو نت یعنی حدودا همون هفته ای یه بار برای آپ و گاهی یواشکی یه سر دو دقیقه ای...باور کنین الان یه هفتس پامو تو ویزارد نذاشتم... الان سرم رو هواس...اگه یکیتون زحمت این بخش رو قبول کنه  کلی ممنونش میشم اونطوری میتونم داستان رو تو آپ بچه ها بدم و یه مدت سرم رو خلوت کنم

اینم جواب جغدهای ترجمه

اول از همه سارا جون داستان فداکاری یک مار رو احسان جون برای من فرستادن و ادرس سایت رو هم تو همون پست تو نظات خودش براتون گذاشت .اما من الان ندارمش

سحر من اون لینک رو چک کردم مطمئنم که درسته اما من داستان رو خودم از لینک احسان گرفتم.

به هر حال به هر روشی که تونستم برات آژلودش کردم دیگه نمیدونم مشکلش چیه؟

فایل فشرده داستان   

احسان جون یه بار دیگه بگو اون داستان رو از کجا گرفتی؟ ضمنا آدرس ورد رو هم دوباره بده به خدا کامپیوتر من قاته...اصلا کجایی تو؟

جیمز عزیز کلمه ی capther  یعنی فصل ....تو متن صفحه سر فصله....متاسفانه داستان سر فصل نداره و یه کم درهم شده آهان یه چیزی ببینین بچه ها من پی دیب اف داستان رو میذرم بهتون میگم چجوری وردش کنین ....این فایل پی د اف رو دانلود میکنین بعد میرین ت ونرم افزار آدب ریدر... بازش میکنین اونجا  به ترتیب این کاری رو که میگم انجام میدین(فقط توجه کنین که فونت و سایز مو عوض نکنین که صفحه ها عوض نشه)

اول روی متن کلیک راست کنین .از بالای صفحه ی برنامه ی آدب ریدر  جایی که شکل دست رو تو نوار ابزار کشیده select text   رو انتخاب کنین و بعد select allکل  متن صفحه رو انتخاب کنین. روی متن کلیک راست کنین و کپی کلیپ برد رو بزنین بعد یه صفحه ی ورد باز کنین و توی اون پیس کنین.بعد توی ورد میتونین پیج نامبر بزنین برای صفحه ها ...با این حال اگه حالشو داری این فایل بالایی رو دانلود کن...

راستی باشه من نقد رو  برات میفرستم  اما به نظر من زیاد جدی نگیر چون تازه داستانت داره گرم میشه اینم میلم

Proti_18@yahoo.com

شاه پاتر جون من قسمت اول فصل 47 رو دادم به خدا....برای قسمت دومش هم تو آپ بعدی خودم میدم احتمالا اما اگه نشد بی نام و نشون رو حتما میذارم

گیلدوری لاکهارت جون جوش نزن برا قلبت ضرر داره ...هنوز سحر رو نشناختی؟ شوخی کرده بابا...ضمنا حالا 999999.9 بار میگی نه99999.8بار که بوده(چشمک) راستی بیمارستان خوش گذشت؟ خدا بد نده...مواظب باش تا پایان ترجمه نمیری من واقعا لازمت دارم(چشمک)

آهان راستی مهرنوش جون مطمئنی که به میل proti_18 فرستادی؟ من دارم قاط میزنم آخه همچنان چیزی ازت دریافت نکردم!!!شوخی کردم بابا همین الان گرفتمش خسته نباشی

اینم لینک نظرات  قسمت ترجمه ی قبلی که spy جون امر فرموده بودن

 نظرات

مهرنوش جون ترجمت بلاخره رسید خسته نباشی ...برای تاریخ ترجمه ی دومت هم نگران نباش

در مورد آپ خودم نمیتونم بیام اما اگه داستان رسید تو آپ گودریک براتون میذارم

+ نوشته شده توسط پروتی در پنجشنبه 1385/10/21 و ساعت 9:12 |
سلام به همه داداشیاوآجی های گلم.

عیدهمتون مبارک وامیدوارم روزخوبی رو باخانم بچه ها/همسروفرزندان

داشته باشین.

دررابطه با داستانم که عرض کنم آمادست امابه دلایلی برای

امروزحاضرنیست ایشالله بعداروسرآجی پروتی یاداداش گودریکم تلپ می

شم.

هیچ حرفی هم برای گفتن ندارم.امروزهم به دستورآجی پروتی

اینجاام.اماکاش داداش گودریک امروزآپ می کردن.

بگذریم.اول جواب نظرات:

 

 

گیلدروی لاکهارت واقعی:البته من هنوزدروجودتوواون تقلبیه شک

دارما.ولی خوب زیادجوش نزن آب پزمیشیبزارهرچی میخواد بگه به من و

توچه ربطی داره؟راستی گیلدروی جان این ایران کرده سایت شماست؟

پروتی:ماکه اطاعت امرکردیم و حالا اینجاییم.راستی آجی اگه میشه

بگومارفداکارروازکدوم آدرس گرفتی.باورکن فقط مارفداکاره که

بازنمیشه.دیگه همه ی داکها وپی ای اف های پرشینگیگتوکه امتحان کردم

کارمیکنه.راستی آجی چراچندوقته اینقدرعصبانی هستی؟یامن

اینطوراحساس می کنم؟.

اونی که میادچرت وپرت میگه:ببین دوست عزیز.ماهمه سعی می کنیم

درکت که نه ولی به حسابت بیاریم.مسئله کل کل کردنه؟پس باختی....کی

گفته قراره حرفات پاک شه؟ولی توجه داشته باش اینجایه محیط

دوستانس.توهم می تونی باماباشی اماسعی کن ازماباشی.

ازت سوال دارم:این حرفاارضات می کنه؟عقدت روازبین می بره؟

اگه آره پس اونقدرادامه بده که خودت حالت ازخودت بهم بخوره.........

توی این دنیاپره ازآدمایی که فقط خودشون رو میبینن.فقط به خاطرخودشون

کار میکنن.ازپشت خنجرمیزنن که ازجلونخورن.حرفایی میزنن که شان و

شخصیتشون میره زیرسوال اما این برای بودن تنهاراهشونه دیگه.من و توهم

یکی ازاونا.......

چی ازکی کم میشه.

ولی ........ ولی من ازشماخواهش می کنم محیط اینجاروبهم نریزید.

ممنون می شم.........

جیمز:آخه داداشی مگه داستان من و توعیبی داره که ازنقدش ترسیدی؟داستانای به این خوبی

arian_usf:شمانظرلطفتونه.خودمونم میفهمیدیم اینجازیادی خوبه

پویا:میشه یه باردیگه آیدیتونو بدین؟.......می خوام ببینم دفعه قبل اشتباه

نداده باشین.

داداش گودریک:نیستی داداش گلم دلم برات تنگ شده

 

 

 

 

 

من دیروزکلی بدبیاری اووردم.داشتم توی ویزاردیگ امتحانات

جادوگری رومیدادم که شارژلبتابم تموم شد و ازاینترنت خارج شدم.

وچون وسط امتحان ازسایت خارج شدم دیگه ویزاردیگ روی

سیستم من بازنمیشه

ایمیل قبلیم هم یکی هک کرده تمام میلام رفتیاروپررو به اون

میلم میل زده:سحرخانم اگه آیدی و میلتون رومیخواید به فلان

شماره زنگ بزنید..........منم گفتم:همیشه وقتی هکرهاآیدی

هک میکنن شماره میدن طرف زنگ بزنه آیدیش ورپس بگیره؟

شایدم مسئله چیزدیگریست و مابیخبر

دیروزصبح که توی مدرسه جشن داشتیم همینطور:همه داشتیم

برای اینکه مدیرمدرسه بره و سخنرانی کنه هورامی کشیدیم و

سوت میزدیم که معلم معارفمون گفت:شمااصلامی دونین سوت

زدن خلاف شرعه.درقدیم مکه وقتی کافران به خانه ی خدا

پاگذاشتن لباسهاشونو دراووردن و شروع به دست زدن و سوت

کشیدن کردن.

منم گفتم:خانم پس دست هم نزنیم.

اونم طبق معمول:نه عزیزم دست باید یزنین چون نیتتون فرق داره.

منم گفتم:نیت سوت زدنمونم فرق داره.

گفت:همون که من گفتم..........حالا همه صلوات.

ماصلوات روفرستادیم و بعدازسخنرانی مدیرمدرسه دوباره معلم

معارفمون سخنرانی کرد.بعدازسخنرانی من باصدای بلندبه همه

گفتم:به سلامتی خانم خدری همه سه تاسوت بلند.

وای بیچاره قرمزشد.ولی من موندم چرادرصورتی که مدیرهم

می خندید اون داشت به من چش غره می رفت.

من دوبزه گفتم:خانم من نیتم فرق داشت.این سوتابرای سلامتی

شماست.نیتشم همین بودبه خدا.

وای بدجوری ازکنترل خارج شده بودا:سالاری من امسال چنان

نمره ی معارفی برات رد کنم که خودت توش بمونی.

 

بدبختی نیست اینا

 

بچه ها همه بیاین توی سایت irankorea.com/harrypotterعضو

بشین.خوب میشه ها.......اینم تبلیغ من.

راستی گیلدوری جان بهترنبودازموضوعات هری پاتری استفاده

می کردی تاجواهری درقصر.داداش گلم اونجوری بیشترطرفدارپیدا

میکنه.آخه دختراکه همه باجواهری درقصرمخالفن.یعنی چی دخترا

مگه واسه آشپزی کردننزنگ میزدن پیتزایی سرکوچشون پیتزا

می گرفتن

 

 

ایدی جدیدمن:hallneia_marlin

ایمل یاهوی من:hallenia_marlin@yahoo.com

odd me...

 

خبر:

 

MTV: محفل ققنوس بزرگترین اتفاق سینمایی 2007

 

   

 

 

MTV لیست ده فیلم برتر که باید در سال 2007 دیده شوند را منتشر کرده

 است. محفل ققنوس در بالای این لیست، قبل از دزدان دریایی کارائیب

: پایان دنیا و مرد عنکبوتی 3 قرار گرفته است.

 

آخر قدیسان مرگ یا اولیا مرگبار؟  
 
 

 

وبلاگ بخش فارسی BBC مشکل ترجمه عنوان کتاب هفتم را بررسی

کرده و با توضیح منطقی، جایگزین بهتری برای برگردان Deathly Hallows

 پیشنهاد داده است. متن مقاله را در زیر می خوانیم:

 

خبر اعلام نام کتاب تازه مجموعه هری پاتر مدتی همه را در بخش سر

کار گذاشت. خانم جی کی رولينگ گفته که اسم کتاب را Harry Potter and the Deathly Hallows

 گذاشته است. يکی از همکاران ابتدا نام هری پاتر و اوليای مرگبار را

پيشنهاد کرده بود. راستش اسم خوبی بود ولی يکی دو نفر از "اوليا"

مفهوم والدين را برداشت کرده بودند و ضمنا تضادی که در واژه سازی

انگليسی وجود داشت نيز در اين ترکيب کمرنگ شده بود و در نتيجه به

دنبال واژه ديگری گشتيم. مثل هميشه، در چنين مواقعی همه سراغ

عليزاده طوسی می روند تا با دانش و دقتی که دارد مشکل حل شود...

مثل هميشه، در چنين مواقعی همه سراغ عليزاده طوسی می روند تا

با دانش و دقتی که دارد مشکل حل شود، که شد و او ترکيب "قديسان

مرگ" را پيشنهاد کرد.

 

حالا اگر حوصله تان سر نرفته و مايليد علت اين انتخاب را هم بدانيد، از

زبانش بخوانيد: در انگليسی All Saints جشنی است برای بزرگداشت

همه قديسان و گاهی به جای آن All Hallows نيز به کار می رود،

هرچند Hallow هميشه فعل است و به صورت اسم، با معنی "قديس"

به کار نمی رود. اينجا نويسنده با حذف All، از Hallows به جای قديسان

استفاده کرده تا با ترکيب Deathly تضاد آن بيشتر نمايان شود. ترجمه Deathly

 در فارسی "مرگبار" است، اما چون قديس مفهوم "زندگی" را به ذهن

متبادر می کند، جايگزين کردن آن با "مرگ" تضادی را که در ترکيب

انگليسی وجود دارد بهتر بيان می کند.

 

 

 

من سرد.من مغرور.من خشک.من خالی ازعشق ودرقالب ابلیس.

اینهاست القابی که توبه من دادی.باشد قبول.

امامن بودم و هیچ رنج ندادم.

توخوب.توعالی.تودرقالب عشق و دوست داشتنهای خدایی.

اما...

اماخنجرازپشت زدنت درکدامین واژه ی وجودت پنهان که ....

هیچ بگذریم...

من ساکن شهرسکوت ودرمیان آدمهایی ازجنس نفرت.

توساکن دلی ازلطافت گلبرگ شبهای بهاری.

اما...

اماباکینه ضربه زدنت درکدامین واژه ی وجودت پنهان که....

بازهم بگذریم.

آری بایدازتمام آنچه برضدوجودت امادروجودت جاریست گذشت...

 

جهان هرکس به اندازه ی وسعت فکراوست.

عیدبرهمه مبارک.

 

                                           تابعد:یاعلی

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در دوشنبه 1385/10/18 و ساعت 9:44 |

 

 

سلام بر مترجمین عزیز که این روزا همشون مثل خودم نایابن...چطورین؟ با ترجمه ها خوش میگذره؟ بابا نامردا من یه سوال پرسیدم هیچ کس جواب نداد که...خب عیب نداره

الیاس جون ترجمه ی شما رو دادم به ریموس لوپین...اما جوش نزن امتحانات که تموم شد از خجالتت در میام.ضمنا تو رو جون مادرت با یه اسم ثابت بنویس بابا من هنگ کردم...

اینم لینک ورد انگلیسی داستان(سحر به خدا این دفعه درسته)

 

فداکاری یک مار

Bottom of Form

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط پروتی در پنجشنبه 1385/10/14 و ساعت 18:45 |

 

 

سلام سلام سلام....

من اومدم(خیلی خوش اومدم) خدایی من نباشم دلتون تنگ میشه ها ...اصلا از کجا میخواستین دوستی به خوشگلی و خانومی و شعور و شخصیت من پیدا کنین؟!!! (کیف میکنین تعریفا رو...من اصلا مادر زادی آدم شکسته نفسی هستم)(چشمک)

البته یه چند نفر خائن هم بین دوستان پیدا شد که من شخصا خدمت رئیسشونو تو خونه میرسم.. دست همه تون درد نکنه...سفرها اصلاخوش نگذشت چون  به لطف چند تا پله الان زانوی پام ناقصه و درد میکنه اساسی  دکترگفت پاندونش کشیده شده..._خدایی کدومتون منو نفرین کرده؟کار الیاسه یا علی؟شایدم سحر و گودریک....اعتراف کنین...

خب اول از همه میریم سراغ داستانی که مطمئنم همه تون منتظرشین. فصل اول فداکاری یک مار رو داده بودم که رفتم مسافرت بنابراین الان فصل دو رو میذارم.حتما بخونینش که خیلی خوبه...(آخه من بیشترشو خوندم).اما من چند روز نبودم که نذاشتمش و دلیل دیگشم اینکه باید ترجمه ها رو هماهنگ کنم تا وقتی که فصهای ترجمه میرسه ما داستان داشته باشیم.(قابل توجه سالازار عزیز)

فصل 1     فصل 2

 

 اینم عکسی که جیمز عزیز فرستادن(لینکش نبود دوباره بفرست)

 

فصل اول از یه داستان بی نام و نشون که ادامش به نظرات دوستان بستگی داره(بخونینش ضرر نداره)

فصل اول

 

 

چند بیت شعر از سهراب که خیلی برام خاطره داره)

 

زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود.
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد


 

صبح خواهد شد
و به این کاسه آب
آسمان هجرت خواهد کرد

من به اندازه یک ابر دلم میگیرد
وقتی از پنجره می بینم حوری
-
دختر بالغ همسایه -
پای کمیاب ترین نارون روی زمین
فقه می خواند

چرخ گاری در حسرت واماندن اسب
اسب در حسرت خوابیدن گاریچی
مرد گاریچی در حسرت مرگ


واقعا این سهراب چه قدر قشنگ و زیبا می نویسه !
آدم کیف می کنه انگار که فیلم آدم داره می بینه این قدر که واقعی به تصویر
می کشه !

دست شب گونی مه است !
بوی عطر درختان باصفا هیجان رسیدن به ترنم صلوات مردان در مسجد دارد !
من چه تنها قدم میزنم !
جنگ دارم : جنگ خونین دندان و انار !

 

كوه ها با نخستين سنگها آغاز ميشوند
و انسانها با نخستين درد ها

در من زنداني ستمگري بود
كه به آواز زنجيرش خو نميكرد

و
من…..

 

 و بلاخره  قسمت اول از فصل چهل و هفتم نبرد نهایی (من واقعا به خاطر تاخیر فصلها متسفم مغزم واقعا از کار افتاده .دوست ندارم شبیه داستان بقیه ی دوستان بشه که ظاهرا یه کم شبیه شده)(گریه از کف پا)(نترسین بابا خل نشدم تا شب میذارمش) برای فصل بعدی نمیدونم چقدر معطل میشین

 

 فصل 47

و بلاخره یه طنز جالب که امیر آقا برامون فرستادن

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود .

سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو تي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟.....

سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي

 . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره.......

فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه .

خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود )

 خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند.

 

ودراخر جواب نظرات دوستان عزیز

یه اعلامیه ی رسمی به کلیه ی داستان نویسان محترم و منتقدان عزیز:به محض تموم شدن نبرد نهایی به اصرار چند نفر از دوستان , دوباره  بخش نقد داستان رو شروع میکنیم و در کنار ترجمه ادامش میدیم.

اوه راستی یه خبر بد  برای جیمز و سحر عزیز. ...پرستو خانم لطف کردن و دو تا نقد آتیشی برای داستانهای شما دو نفر برام فرستادن .البته نقد داستان جیمز عزیز چون هنوز در فصل هفتم هستش  طبق قانون وبلاگ گذاشته نمیشه یعنی پرستو جون باید صبر کنن و  حدودا هفت فصل بعد نقدشونو کامل کنن و برام بفرستن

اما نقد سحر جون(من بی تقصیرم اما دلم برات کبابه...اگه این نقدو بخونی) ....

گابریل جون تا  شنبه فصل جدید رو تو آپ بچه ها میدم...به خدا وقت ندارم .به علت امتحانات داداش عزیزم(که مورد حمایت دوستانه) کامپیوتر ممنوع شده. (این همون شکلک گریه از کف پاس)

مهرنوش  عزیز و فریبا جون....فقط میتونم بگم شرمنده

سوروس اسنیپ عزیز...خیلی خوش اومدی دلم برات تنگ شده بود . ..چیکار میکنی؟ ببینم مگه تو اصلا به ما سرم میزنی که سر کارت بذاریم؟؟حالا هم که نیومده با آریا ریختی روهم....خبر خوب اینکه تا دوتا فصل دیگه از شر داستانم راحت میشینهانی جونم چه عجب...اهان در مورد وظیفه ....من که بهتون گفتم ما خونوادگی و ژنتیکی دو تا درسمون ضعیفه یکی ریاضی یکی هم دیکته...اینم مدرکش داداشمه دیگه

Ww عزیز  واقعا که....راستی وقتی من چیزی ننویسم آریا ز کجا میخواد کش بره؟ خودشم اونقدر نوشتنش افتضاحه که تموم انشاهاشو من  مینوشتم(اونم با دریافت دستمزد).راستی ممنون که فصلها رو فرستادی...لطفا فصل چهل رو هم بفرست(آدم پر توقع) ضمنا علی یه بار دیگه تو ویزارد برا من خط و نشون کششیدی...خب کشیدی دیگه(چشمک)

ایمان جون ببین من یه فایل ورد سه صفحه ای ازت خواستما....جون مادرت بفرست ....گه نداری حداقل بگو ندارمخیال منو راحت کن.(شکلک تو این کارو نمیکنی ایمان)

گودریک جون شما نر بدیو ندی ما قبولت داریم ...ضمنا راجع به گودریک 2 نگران نباش اون یکی از دوستان همین وبلاگ بود که قرار بود جواب منو با نام مستعار بده ...

الیاس جون سهم ترجمه تو میدم به ریموس لوپین...ضمنا بله اون همون هانی خودمونه

ریموس لوپین عزیز  از اول صفحه ی 109(سر فصل) تا آخر فصل(ص 116) مال شماست توجه کنین که تا بیست بهمن ترجمه رو با نام خودتون به میل من ارسال کنین

دوستان مترجم توجه کنین لطفا  ترجمه ها رو با ذکر نامتون بفرستین

سحر جون حمایتت میکنیم(انجمن بانوان وبلاگ) ضمنا بچه ها راست میگن یه بار میای شیش تا فصل میدی میری تا سال بعد نمیدی...بابا حداقل یه فصل یه فصل بدهکه ما هم بیداستان نمونیم راستی این مباحث انجمن مردان که گفتی باب اریا و الیاسه

لونی جون شما دختری یا پسر؟ خوش اومدی

شاه پاتر عزیز به خدا شرمنده ام که کم بهت سر میزنم .راستی آریا پیغام داده به شما و الیاس و سایر حامیانش بگم قربون دوستان جمیعا...

ابی جون  منتظرم

سالازار عزیز دو تا فصل دادم که خوشحال شی اما بچه ها باید ترجمه ها زمانش برسه تا ما بتونیم بدیم اگه من الان دو تا فصل بدم تا هفته ی دیگه بی فصلم میمونینا

نازی جون ما بیشتر....راستی بترکونی یا نترکونی دوست داریم

احسان و spy  عزیز به خدا من بلد نیستم اون لینک رو چیکارش کنم خودتون توضیح بدین

راستی spy  جون یه کم فینگلیش بنویس چشممون در اومد.خوشحالم فارسینویس شدی حالا از اول بگو من چیکار کنم این لینک مترجمین رو؟

+ نوشته شده توسط پروتی در پنجشنبه 1385/10/14 و ساعت 18:44 |

سلام سلام سلام.من اومدم به احترام ورودم همگی دراز نشست برن...

 

به به به.چشتون روشن.ببین کی اومده.بله بله بله........بابادلتنگا.

 

باباچش انتظارا....توروخدااستقبالونگاه.راضی نبودیم ولی خوب

 

درهر صورت سعی می کنم درکتون کنم.

 

سخت بود بدون من نه؟!؟!؟!..........سوال بود من کردم؟نه بابا

 

پایش استفهام انکاری داشت........

 

چه خبر؟سلامتی خبرخاصی نیست جزدوری من و چش انتظاری شما.

 

وای خبر مهم تر:امتحانا...........وحشتناکه.چی؟نه بابا امتحانا

 

وحشتناک نیست که..

 

منظورم مراقبامونن.....اینا کین دیگه........ایشالله یه تریلی 19چرخ

 

ازروتک تکشون رد شه........چرا19چرخ؟چرخ 19 زاپاسه که اگه

 

چیزیشون موند زیر این چرخ19ازبین بره................وای خداییش

 

تصورکنین.چه رویای شیرینی.امتحان بدون مراقب.....ولی خداییش

 

خیلی من قانعم.وگرنه دعامی کردم درس و مدرسه

 

حذف شه.ولی به همین مراقبای زمان امتحان هم راضی ام...

 

 

.اما دررابطه بااعتصاب جدید آقایون:

 

آریا اگه دستم بهت برسه.....چیکار می کنم؟ولت می کنم دوباره دربری

 

بعدازاون دوباره اگه دستم بهت برسه.

 

این گودریک دیگه اخه.....بابا مردسالار.شیرمرد.اصلا کی گفته تو

 

مونث ذلیلی ها؟

 

فقط یه مشکل کوچیکی که هست زیادمی ری تورویا.همین.

 

 

الیاس یه سوال:توهم به خاطره راه اندازی انجمن تبدیل به شبح شدی

 

نه؟البته همونطورکه قبلاهم گفتم خانومای فامیل شمازیاده روی کردن.بایه

 

نیم نگاه هم کافی بودتابهت بفهمونن(ام.اس)به معنیه مونث سالاره.......نه مذکرسالار...

 

البته تقصیره تو نیست که عذابش رو توکشیدی.این مشکل ازآریا و گودریک بود.که فکرای دورودرازدارن.

 

 

 

ببینم دیگه کی می خوادانجمن مردسالارراه بندازه؟اسم این چندنفرکه حذف شد.

 

 

 

واماجواب نظرات:

 

SpyBlaster: فنتتت انگلیش بود حال خوندنش رو نداشنم شرمنده.

 

 

گودریک گریفیندور:اون ضربه بایدمیخورد توسرتو که

 

شایدمخه بیادسرجاش.اونموقع شاید می تونستی فرق سروکمرروبدونی.......

 

ضمناانجمنتون مشخص نکرده درچه زمینه هایی فعالیت می کنه؟

 

اخرشم همون که خودم گفتم:

 

1_چیکارکنیم دیگه بهمون نگن زن ذلیل.

 
2-چیکارکنیم مارومرد بدونن؟


3-اگه به ما بگن مرد که به زنا میگن شیرمرد.بعدازاون تکلیف چیه؟


4-حالا به همه ی این زناهم فهموندیم مردیم این قبول.به جدان خودمون که
نمی تونیم دروغ بگیم و یه چیزی روبه زوربهش تلقین کنیم.

 

 

حالابروانجمن راه بنداز.....MS

 

 

WereWolf:شاید توی یه تخیل الیاس وگودریک قدرت داشته

 

باشناماتوواقعیت چه صلاحی دارن که وایسن جلو ما؟هان؟آخه ایناکه

 

تو تخیلشم هیچ نبودن دیگه حالا؟...............درضمن فرضااوناقدرت

 

دارن نمی رسیم بهشون.تو روکه دیگه....هه گفتن نداره جونم.

 

 

شاه پاتر:داداشی جون تو نوه نتیجم الان توفصل امتحاناست حس داستان نویسی نیست.

 

ولی چشم حتماتاهفته دیگه فصل می دم.

 

 

همگی:یه سوال:گودریک به من گفت چیزی تو سرم نیست؟

 

 ح پاتر:شمابه مارو میدی؟از اونور کی داره شماروپررو

 

 می کنه؟خرزوخوان؟

 

 

 

دختران محترم وب:خوشم میادازاولش بابازشدن دهن

 

ایناهیچی نگفتین.بله بله منم کاملاموافقم که حرف

 

ناحسابشون رو خودشونم قبول ندارن.

 

چی؟منم خودمو ناراحت نکنم؟نه بابا ناراحتی چیه فقط

 

موندم اینا منظورشون ازمردسالاری چیه؟جک جدیده

 

؟خوب می خواین ازخودشون بپرسیم؟

 

 

مردسالارای وب:می گمااین کلمه مردسالاراصلایعنی

 

چی؟یعنی مرد خونه؟

 

یعنی هرچی مردبگه همونه؟یعنی یه خانم گفتنش

 

و تن لرزیدن؟یعنی...

 

نه خوب یعنی چی؟اینا که من گفتم خوب همش برمی

 

گرده به خانما...

 

پس این مردسالاری یعنی چی؟

 

 

 

 

 

 

 

 من کلی مطلب گذاشته بودم اما بلگفا بازم ریترن کرد.

 

درثانی فقط رسیدم جواب نظران رو بگم...

 

عکسام هم که پاک شد

 

 

 

 

 

 

 

مرگ ققنوس رابه خاطر بسپار.

 

   

 آوازپروازی تاابدیت.

 

 

اما.......

                 

 

                   امااین بارمرگیست ابدی..........

 

                 

 

    شرهمتون کمبابای   

 

 

پی  نوشت:حرف ازهوش پسراشدخرگوشم خودکشی کرد<ــــ ح پاتر

 

آخه مادوتاپسرتوخونه داریم.کلاس زبانمونم که دیگه فوران پسر.

 

ولی چراهیچ کدومشون ازنمونه های نام برده ی تو نبودن؟درضمن

 

دخترای اهواز مدومشون به خدمت تودراومده؟ازکجاناقصن اونادیگه

 

لازم شد یه کلاس فوق العاده براشون بزارم....

 

             

 

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در سه شنبه 1385/10/12 و ساعت 12:41 |

 چه خوش دارم که چينم من گـل نار         

                                     چه خوش دارم که يار آيد به بيرون

چه خوش دارم که بينم چهره ی يار

                                   جهانی را کند روشـن ز رخسار

 

 

سلام به همه ی دوستان خوبم


امیدوارم حالتون خوب باشه.خوب ایام امتحانات رو هم به محصلین عزیز  تیریک میگم.خوب درس بخونید مخصوصا سال سومیا(دبیرستان-فنی).خوب قبل از جواب دادن به نظراتیه چند تا نکته؛

اول: از آریا جون ممنون که زحمت کشیدن فصل جدید رو گذاشتن توی وبلاگ.(ولی لز حق نگذریم آبجی خیلی خوبی داری.بیشتر هواش رو داشته باش)

دوم: از پروتی عزیز هم تشکر می کنم برای داشتان زیباشون.

سوم: فصل جدید داستان جمیز پاتر عزیز

فصل 7

خوب بریم سراغ نظرات:

جمیز ایزاک پاترعزیز ممنون.پیش ما بیا

 goudric grifindor جون تو ادامه اگه نگاه کنی می بینی(اتفاقا توی این آپ هم هست)راستی این همه اسم چرا این رو انتخاب کردی.این سحر همینجوری نمی تونه با یه گودریک کنار بیاد چه برسه به دو تا ولی حال می ده

fariba جون ممنون.

پروتی جون ممنون.نظر لطفتونه.راستی آفات رو بخون برات یه پیغام گذاشتم.جوابم رو سریع بده.

الیاس خالی هر جور راحتی.ولی بازم ممنون.

شاه پاتر عزیز خودم.داداش این حرفا چیه.شما بزرگواری.از اسمت هم که معلومه(چیزی که عیانه،چه حاجت به بیانه)در مورد سئوالت هم تقصیر تو که نیست اشکال از معلماست.پیشنهاد می کنم از آدم های با جنبه سئوال کنی

فاطمه خانوم ممنون.راستی شما همون فاطمه قبلی هستی؟اگه همونی چرا این قدر کم حرف شدی؟قبلا از نظرات بلند بالاتون فیض می بردیم.

جمیز پاتر جون مرسی.در مورد اون جمله هم فکر کنم کاملا واضحه.ولی برای شما؛سرنوشت رو نمی تونی دوباره شروع کنی.از فرصت هات استفاده کن

سالازار جون خوش اومدی دوست قدیمی.هنوز سر اون نظرات هستی؟

WereWolf جونم مرسی.ولی این سحر هنوز داغه(از همون موقع که ضربه به ...ش خورده حالش خوب نیست)

خـــــــــــــــــــــــوب می رسیم به سحر خانوم

میگمسحرجون  فکر کنم حق با منه تو یه چیزیت شده.با توجه به اون حرفایی که در مورد پسرا میزنی منو مجبور میکنی یه انجمن M.S (مرد سالار)درست کنما.

راستی در مورد دخترا:اون که تا یه سوسک یا موش می بینن جیغ نمیزنن.یا تا با دادششون دعوا میشه داد نمی زنن مامااااااااااااااااااااان.یا موقع خواب که عروسک بغل نمی کنن.یا از تاریکی و تنهایی نمی ترسن.یا اصلا وسواسی نستن.یا.......................

خوب با این توصیفات تکلیف رو شنه

در آخر من قصد توهین به هیچ خانومی رو ندارم(اگه نظرات قبلی رو بخونین متوجه میشین ای آتیشا از ...ه سحر بلند میشه) ولی به عنوان از نویسنده ی مذکر از حقوق پسرا دفاع کردم.

سخن بزرگان

1-زیان چشمباز بیش از کوری است.

2-فرصت زود از دست رود و دیر به دست آید.

3-قبل از اعتقاد به مرگ باید به زندگی اعتقاد پیدا کرد.

4-گوهر مردان در دگرگونی های زمان آشکار می شود.

5-کیسه که پر باشد چین و چروک صورت را از بین می برد.

6-هر مصیبتی هسته ی یک سعادت را در خود دارد.

7-گسی که در جنگ زتدگی فتح می کند که د رخانه اش صلح باشد.

7-سعائت کالای گرانبهایی است که به زر و سیم نمی توان خرید.

8-دو چیز پایان ندارد:اندوه ها و نیازمندی ها.

9-خشم نادان در کلمش ظاهر مشود و خشم دانا در عملش.

10-در خیر اسراف نیست چنانچه که در اسراف خیر نیست.

 

چند مطلب گیرا

 

اگر فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم می شه اگر فکر میکنی که از پس رفتنت اشک میریزم اگر فکر میکنی که با نبودنت لحظه هایم خالی میشه اگر فکر میکنی که هر لحظه دلم بیشتر تنگ میشه اگر فکر میکنی که بی تو میمیرم بسیار درست فکر میکنی خوب تو که میدونی نبودنت رو تاب نمی یارم پس فقط مال من باش نرو

 

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

 

نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... چون صدایم را نمشنوی...برایت گریه نمیکنم...زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

 

1-مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما 2- صفا فقط صفاي مورچه که هر وقت گريه کرد هيچکس اشکش نديد 3- رفيق فقط کلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش 4- معرفت فقط معرفت کرم نه به خاطر کرم بودنش به خاطر خاکي بودنش 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار که هرچي مردو نا مرده بهش تکيه ميدن 6- نامردارو خيلي دوست دارم چون اگه نباشن مردا مشخص نمي شن

 

عشق رو " اد" کن .. به احساسات قشنگت" پي ام" بده .. غم ر و " دليت" کن براي غرور" آف" بزار بگو بشکن آخه دنيا دو روزه .. و خيانت رو"هک"کن ازانسانيت " کپي" بگير و " سندتوآل" کن با صداقت، وفا و معرفت هم "چت" کن از زيبا ترين خاطره هاي زندگيت" وب" بگير

 

نميدانم زندگي چيست؟؟ اگر زندگي شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام? اگر زندگي خروش جويبار است سالهاست که من در چشمه ي جوشان زندگي جوشيده ام اما اين نکته را فراموش نمي کنم که زندگي بي وفاست زندگي به من آموخت که چگونه اشک بريزم اما اشکانم به من نياموخت که چگونه زندگي کنم

 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند    قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است

بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند     تارموي توست اما ريشـه ي عـمـر من اســت

 

رزو می کنم: زندگی مال تو....مرگ مال من راحتی مال تو....گرفتاری مال من شادی مال تو.....غم مال من همه مال تو ولی تو مال من

 

بیا دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم و شورانگیز وشاد آلود به دامان شقایقها بیاویزم بدزدم تیشه فرهاد عاشق را و بی پروا چنان رعدی بنای سنگی غم را فرو ریزم بسازم کلبه عشقی بسازم کلبه عشقی میان باغ فرداها و حافظ وار بر بام فلک طرحی دگر از عشق اندازم و نقش دیگری ریزم بیا وا کن لبانم را به تکرار سرود عشق که من آن مرغ غمگین شب آویزم

 

 

 

سرنوشت را نمي توان ار سرنوشت.

 

                                                  خوش باشيد

 

 

+ نوشته شده توسط گودریک گریفندور در دوشنبه 1385/10/11 و ساعت 17:42 |

دوستان سلام من آریا هستم داداش پروتی

شرمنده که دیر شد به هر حال امروز رئیس ما رو توبیخ کردن که چرا دوستانم رو منتظر گذاشتی .منم اصولا خواهر ذلیل....

این آبجی ذلیل مرده ی من تو اونجا هم که هست دست از نت بر نمیداره؟!!!! جبل الخالق  کی میخواد قبض مردمو بده؟

به هر حال من موندم که چراو بلاگ توپ من این شکلی شده خاک بر سر کاربر منو هم پاک کرده مجبور شدم با اسم خودش بیام....به هر حال از من به شما نصیحت وقتتونو را این چیزا نذارین حالا ترجمه باز یه چیزی .... به هر حال اینم داستان من انجام وضیفه کردم باقیش با خودتون

فصل 46 داستان مزخرف نبرد نهایی

 من نصیحت کردما گوش کنین تو رو خدا...قربون همه ی دوستان

+ نوشته شده توسط پروتی در پنجشنبه 1385/10/07 و ساعت 18:23 |

 خب این اولین فصل داستان فداکاری یک ماره.اگه کسی چیزی برای تیتر صفحه یا صفحه بندی در نظر

داره لطفا بگه چون من الان سیستمم گرافیک نداره و خودم میدونم که احتمالا افتضاحه.باور کنین حتی رنگ متنم رو هم نمیدونم چیه؟

فصل اول
آهان یه چیزی چند تا از فصلهای داستان رو من دریافت کردم.یعنی ترجمه ی لاکهارت الیاس و احسان

رو....مهرنوش جون من هیچی از شما نگرفتم.به میل یاهوم فرستادی؟!!!


راستی یه فصل بی نام و نشون هم هست که نصفس....spy جون ممنون میشم اگه بگی دقیقا از کجا تا

کجارو ترجمه کردی تا من بتونم یه فکر ی واسه بقیش بکنم .اخه من اینجا هنوز ترجمه ی خودمو

نرسوندم....اما اگه بگی دقیقا از کجا مونده میتونم همینجا از پسر عموم کمک بگیرم

توجه دوستان مترجم لطفا جوابشونو در قسمت مترجمها بدن

+ نوشته شده توسط پروتی در چهارشنبه 1385/10/06 و ساعت 12:33 |

دوستان مترجم خسته نباشین.ترجمه ی دو تا از فصلها توسط الیاس و لاکهارت عزیز به دست من رسید.خیلی خوب بود من الان تو خونه ی عموم دارم مرتبش میکنم احتمالا پی دی اف میکنم و میگم داداشم براتون بذاره فقط یه مشکلی هست....ولی حال میکنم من دو فصلشو خوندم شما نخوندینا

سوال الیاس جون من تو تقسیم بندی  ص ده تا آخر ص 20رو برای شما مشخص کرده بودم اما شما ص 20 تاآخر 30 رو ترجمه کردی!!!!فکر کنم اون سهم احسان باشه ها!!!اگر نه اون ده صفحه ی وسط چی شد؟ اینو بهم خبر بدین تو نظرات....

از اونجایی که ده صفحه ی وسط رو ندارم پس فعلا فقط ترجمه ی لاگهارت عزیز رو میذارم  که فصل اول داستانه

کسی از ابی و پویا خبر نداره؟ بچه ها از پیشرفت کارتون بی خبر نذارین مارو

دوستان خواسته بودین که این دفعه فصلی ترجمه کنین برای همین من فصلی تقسیم کردم یعنی سحر جون حدود یک صفحه بیشتر از سهمش ترجمه میکنه تا برسه به اول فصل از اونجا به بعد هم هرکسی یه فصل رو ترجمه میکنه

تنهامشکل این قضیه اینه که بعضی از فصلها کوتاهه و بعضیاشون بلند

راستیاگه از تاریخ تحویلا راضی نیستین تاریخ تحویل رو خودتون پیشنهاد بدین فکر کنم حدنصاب فصلها هشت صفحه بشه...

جدول اول تقسیم بندی جدید ترجمه هاست و جدول دوم تقسیم بندی که قبلا برای فصلها شده بود.

راستی من اینجا به اینترنت دسترسی کمی دارم اما اگه فصلهاتونو میل کردین برام تو همینجا پیغام بذارین تا قبل از برگشتنم متبشون کنم

 

تقسیم بندی جدید ترجمه

 

نام مترجم

صفحه ی ترجمه

تاریخ تحویل

آی دی مترجم

لاگهارت

ص101 از اول فصل تا آخرفصل

ده بهمن

 

الیاس شبح

ص109 از اول فصل تا آخر ص116

ده بهمن

Elias_shabah

مهرنوش

ص  119از اول فصل تا آخر فصل

بیست بهمن

m_lion12@yahoo.com

پروتی

ص 124 از اول فصل تا آخر فصل

بیست بهمن

Proti_18

جیمز

از ص 132از اول فصل تا ص142(آخر فصل)

سی بهمن

James potter

پویا

ص142 از اول فصل تا آخرفصل

سی بهمن

 

ابی

ص150 از اول فصل تا آخر فصل ص159

    6اسفند

 

Spy blaster

ص 159 از اول فصل تا آخر فصل

6 اسفند

loverbird_24kh

سحر

ص167 از اول فصل تا آخر ص 175

12 اسفند

dokhtaretanha_tanhatarinedonya

 

احسان

ص175 از اول فصل تا آخر فصل ص 182

12 اسفند

 

 

 

 

 

 

 

نام مترجم

صفحه ی ترجمه

تاریخ تحویل

آی دی مترجم

لاگهارت

ص1تا آخر10

اول دی

 

الیاس شبح

ص10تا اخر20

هفتم دی

Elias_shabah

احسان

ص20تا آخر30

چهاردهم دی

-

مهرنوش

ص30تا آخر40

بیست و یک دی

m_lion12@yahoo.com

پروتی

ص40تاآخر50

بیست و هشتم دی

Proti_18

جیمز

ص50تا آخر60

ششم بهمن

James potter

پویا

ص60تاآخر70

ششم بهمن

 

ابی

ص70تاآخر80

بیستم بهمن

 

Spy blaster

ص80تا اخر 90

بیستم بهمن

loverbird_24kh

سحر

ص90تا آخر101

بیستم بهمن

dokhtaretanha_tanhatarinedonya

 

 

 

+ نوشته شده توسط پروتی در سه شنبه 1385/10/05 و ساعت 10:52 |
سلام به همه

 

ببینین چه قدردوستون دارم.فرداامتحان ریاضی دارم

اومدم شماروازدلتنگی وانتظاردربیارم

وای که من چه قده مهربونم

 

آهان اومدم خبرجدیدبزارم وبرم وبرم:

 

عنوان کتاب هفت هر ی پاتر:

 

اززبان روزنامه های ایران بشنوید:

 

تیتر جام جم: انتظارها به پايان رسيد: اعلام نام آخرين قسمت از کتاب هری پاتر

تیتر همشهری: پايان راه: آخرين عنوان براي هري پاتر

 

جام جم:

انتظارها به پايان رسيد: اعلام نام آخرين قسمت از کتاب هری پاتر

جام جم آنلاين: خانم جی کی رولينگ خالق ماجراهاي هري

پاترعنوان کتاب هفتم (آخرين قسمت) رمان پرفروش خود را اعلام

کرد و به انتظارهاي علاقمندان خاتمه داد.

به گزارش شبكه BBC ، جی کی رولينگ در سايت رسمی خود اعلام

کرد ، آخرين كتاب مجموعه ماجراهاي جادوگر كوجك هري پاتر

«هری پاتر و قديسان مرگ» نام دارد.

با اينکه چاپ کتاب هنوز آغاز نشده، اما ترديدی نيست که جلد آخر

هری پاتر نيز با استقبال فراوان روبرو خواهد شد.

ميان طرفداران بی شمار کتاب حدس و گمان درباره پايان آن بالا

گرفته است. کتاب هفتم به ويژه از اين نظر هيجان انگيز است که

سرنوشت نهايی قهرمان داستان در آن مشخص مي شود.

جي كي رولينگ فاش کرده است که درآخرين کتاب اين مجموعه دو

نفر از شخصيت های ماجراهاي هري پاتر می ميرند و بسياری از

علاقمندان تصور می کنند که يکی از اين دو نفر می تواند خود هری

پاتر باشد.

مجموعه ماجراهاي هري پاتر به ۶۰ زبان از هندی گرفته تا زبان يونان

باستان ترجمه و در بيش از ۲۰۰ کشور جهان به بازارعرضه شده و

تعدادي از آنها روي پرده هاي سينما رفته اند.

همشهری:

پايان راه: آخرين عنوان براي هري پاتر

همشهري آنلاين: جي كي رولينگ نويسنده كتاب‌هاي هري پاتر

پنج‌شنبه 21 دسامبر (30 آذر) عنوان آخرين كتاب هري پاتر را اعلام

كرد.

به گزارش بلومبرگ عنوان هفتمين و آخرين كتاب هري پاتر را از

طريق يك پازل بر روي وب‌سايت اين نويسنده انگليسي مشخص

مي‌شود، كه بازديدكنندگان آن بايد روي مطالبي كليك كنند تا

اتاقكي پيدا شود و بعد نام كتاب را بر مبناي سرنخ‌هايي كه داده

مي‌شود حدس بزنند: (Harry Potter and the Deathly Hallows)

(هري پاتر و قديسان مرگ)

سخنگوي شركت بلومزبري ناشر كتاب در انگليس نيز اين عنوان را

تاييد كرد. در حال حاضر زماني براي انتشار كتاب تعيين نشده است.

شركت آمازون، فروشنده عمده آنلاين كتاب اعلام كرده پس از اين

اعلام اوج‌گيري شديدي از فعاليت بر روي وب‌سايت‌هايش را تجربه

كرده و كتاب هفتم هري پاتر را " كتابي كه بيشترين انتظار مشتاقانه

در تمام دوران‌ها براي آن وجود دارد" توصيف مي‌كند.

رولينگ قبلا گفته بود كه در اين كتاب دو شخصيت عمده كتاب

خواهند مرد.

اولين كتاب از اين رشته در سال 1997 با نام "هري پاتر و سنگ

جادو" منتشر شد. از آن هنگام به بعد اين كتاب‌ها به 63 زبان از

جمله فارسي و چيني ترجمه شده‌اند.

‌ششمين كتاب از سري هري پاترها در 24 ساعت اول انتشار در

انگليس در جولاي 2005 (تير 1384) بيش از 2 ميليون نسخه به

فروش رفت.

بيش از 300 ميليون نسخه از شش عنوان قبلي كتاب‌هابي هري

پاتر تا به حال در سراسر دنيا به فروش رسيده‌اند.

 

       «هری پاتر و قديسان مرگ»

 

بله دیگه ازاسم جدیدش کاملا مشخصه که آخراین دنیای جدی چی میشه

 

خبرخوشگل تر(قیمت کتاب هفت):

 

سايت انگليسي آمازون، قيمتي به اندازه 99/13پوند (معادل 39/27دلار

ايالات متحده و 251819 ريال ايران) را براي پيش فروش كتاب "هري پاتر و

تقديس مرگ" تعيين کرده است.

 

جواب نظرات:

 

خودتون جواب خودتون رو بدین

 نمیدین؟خوب خودم می دم

فقط یه چی به این گودریک میته بگم:یک عروسک بازی ای نشونت

 بدم که دیگه ازکنارعروسک فروشیا تکون نخوری

 

اونی که میا اینجافحش میده:ببین آدیه من اینه dokhtaretanha_tanhatarinedonya@yahoo.com

من رو آد کن .می خوام بهت بگم فحش یعنی چی.باشه؟اینجاجاش نیست.

ولی جایی که دعوتت کردم جاشه واسه فحش دادن درست حسابی.

اگه من فک تویکی رونیاوردم روزمین سحرنیستم.مونده جلوتویکی

ول شم..........چرتراستی یه سوال:جواب این سوالم روهمینجایده:

توازاین حرفاچی نسیبت می شه؟عقده داری؟باشه خودم حلش می کنم

 

 

 

داستان جیمزعزیز:

1      2        3       4       5       6

 

 

خوب دیگه برین شرتون کم.بابای

 

dan

 

مرگ ققنوس رابه خاطر بسپار.

 

   

 آوازپروازی تاابدیت.

 

 

اما.......

                 

 

                   امااین بارمرگیست ابدی..........

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در دوشنبه 1385/10/04 و ساعت 19:19 |

ببندم شال و ميپوشم قدک را     بنازم گردش چرخ و فلک را

بگردم آب درياها سراسر       بشویم هر دودست بی نمک را

 

سلام به همه ی دوستان خوبم

امیدوارم حالتون خوب باشه.بابت چهارشنبه از همتون معذرت می خوام مخصوصاً از پروتی عزیز.خوب یه کاری پیشومد که دیر شد.پنجشنبه صبح هم که آمدم دیدم پروتی جان زحمتش رو کشید.(خسته نباشی).قبل از اینکه برم سراغ نظرات یه خبر بدم که اسم کتاب هفتم جی.کی.رولینگ: هری پاتر و دره های مرگبار (Harry Potter and the Deathly Hollows) هست.این خبر رو الی شبح جون دادن .البته تو ویزارد نوشته:هری پاتر و قدیس های مرگ بار وبه نقل از BBC هم نوشته سایت ‌‌BBC این کتاب رو با نام «اولیای مرگ بار» ترجمه کرده است.

 

خوب حالا نظرات:

مترسک جون ممنون.

آرمان جان مرسی.این وظیفه ست.

ایمان خان خواهش می کنم.این حرفاچیه؟شما سرور مایی.

Fariba جون ممنون.قابلی نداشت.

دوست جون عزیز حتما بهت سر می زنم.در مورد اینکه یه هری پاتر دووووو آتیشه بودن باید بگم در هر چیزی باید تعدل رو حفظ کرد.

جیمز پاتر عزیزم مرسی.داستانت واقعا عالیه.

فاطمه خانوم عزیز ممنونم.چه عجب!از این روا.کم پیدا شدی؟قبلاً بانظرات گرانبهاتون ما رو مفتخر می کردید.در مورد رنگ ها هم کار خودم بود.

همکلاسی(رضا پاتر) خوش اومدی.

سحر جان میگم شما چرا به جای ورزشهای رزمی رشته ی آشپزی یا گلدوزی رو انتخاب نکردی.البته من منچ1000متر یا وسطی رو هم پیشنهاد می کنم،یا بهتر از اون ها عروسک بازی سبک من خاله تو عمه.

راستی الی جون  بابا کجايي؟ نيستي؟ توريستي؟ امپرياليستي؟کمونيستي؟ فاشيستي؟دموکراتيستي؟ خدايي نکرده مريض که نيستي؟ راستي هرجا هستي و هرکي هستيتو خودت نمره بيستي

 

 

و از همه ی اونهایی که تولد وبلاگ رو تبریک گفتن ممنونم.

 

دیروز روز عروسی حضرت علی (ع) و حضرت زهرا(س) بود به همین مناسبت امروز قسمت سخن بزرگان رو به سخنان حضرت علی(ع) اختصاص میدم.

1-يقين بدان هرگز به همه آرزوهايت نخواهي رسيد و از مهلت زندگيت هم تجاوز نخواهي کرد/ حضرت علی(ع)/

2-همه چيز محتاج عقل است و عقل محتاج ادب./حضرت علي (ع)‍‍‍‍‍‌‌‌‌/

3-هنگامي كه خيانت زياد شود بركت كم مي شود. /حضرت علي (ع)‍‍‍‍‍‌‌‌‌/

4-گناه نكردن بهتر از توبه كردن است. /حضرت علي (ع)‍‍‍‍‍‌‌‌‌/

5-لغزش عالم بزرگترين خيانت است. /حضرت علي (ع)‍‍‍‍‍‌‌‌‌/

6-نرم باش ولي سست و زبون مباش"سخت باش ولي درشتي نكن. /حضرت علي (ع)‍‍‍‍‍‌‌‌‌/

7-نادان را جز در حال تندروي  يا كاهلي نتواني ديد. /حضرت علي (ع)‍‍‍‍‍‌‌‌‌/

8-نصيحت كردن ديگري در جمع باعث كوبيدن شخصيت او مي شود/حضرت علي (ع)‍‍‍‍‍‌‌‌‌/

9-اگر چشم دل بينا نباشد شنيدن گوش سودي ندارد.حضرت علي (ع)

10-آن كس را كه اقرار مي كند عفو كنيد نه آن كس را كه اصرار مي كند.(امام علي (ع))

 

کمی هم طنز

 

اگه پسرا نبودن كي مامانا رو دق مي داد؟ اگه پسرا نبودن كي خونه رو مي كرد باغ وحش؟ اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد كيو ضايع مي كرد؟ اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟ اگه پسرا نبودن دخترا كيو سر كار مي ذاشتن؟ اگه پسرا نبودن دخترا كيو تيغ مي زدن؟ اگه پسرا نبودن كي تو كلاس مي رفت گچ مي ياورد؟ اگه پسرا نبودن كي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟ اگه پسرا نبودن كي نمره هاش هميشه تك بود؟ اگه پسرا نبودن دخترا اوقات فراغت نداشتن

 

تركه داشته ماست مي ريخته تو اب رودخونه بعد يه لره مياد ميگه چي کار مي کني ؟ ترکه ميگه دارم دوغ درست مي کنم لره بش ميگه همينه که ميگن خرين ديگه اخه اين همه دوغ رو کي ميتونه بخوره

 

تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش مي‌پرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد

 

عربه با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. عربه ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور

 

روشهاي تشخيص دختر ايراني !: - هرگز بيني هايشان عمل كرده نيست . - موهايشان خدادادي طلائي است و مادر زادي مش داره . - وقتي از كنار هم رد ميشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمي كنند. - تمام زيور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است. - تا قبل از ازدواج هر گز ابروهايشان را بر نمي دارند. - بدون اجازه خانواده شان هيچ جا نميرن . - وقتي باهاشون دوست شدي هفته دوم بايد بري خواستگاري . - هميشه سر به زير هستن و به هيچ غريبه اي نگاه

 

دختره‌ تو خيابون ميرفته يه هو يه پسره محکم بغلش ميکنه دختره ميگه ببين تا هزار ميشمارم اگه ولم نکني جيغ ميزن

 

يه روزتوخيابون يه پسره به زن رشتي متلك ميندازه شوهرش يه قمه در ميي ياره كه پسره رو بكشه پسره ميگه غلط كردم شوهره ميگه نخير بايد با خانوم روبوسي كني از دلش در بياري

 

و چند مطلب گیرا

 

اگر فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم می شه اگر فکر میکنی که از پس رفتنت اشک میریزم اگر فکر میکنی که با نبودنت لحظه هایم خالی میشه اگر فکر میکنی که هر لحظه دلم بیشتر تنگ میشه اگر فکر میکنی که بی تو میمیرم بسیار درست فکر میکنی خوب تو که میدونی نبودنت رو تاب نمی یارم پس فقط مال من باش نرو

 

نمي گويم که خاموشم مکن .....من نميگويم فراموشم مکن......من نمي گويم که با من يار باش.....من نمي گويم مرا غمخوار باش.......من نم گويم دگر گفتن بس است ......اما هيچ نشنفتن بس است.......روزگارت شيرين باد ..شاد باش......دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

 

زندگي را از نخست براي من بد ترجمه كردند زندگي را يكي مرگ تدريجي نهاد يكي بدبختي مطلق معرفي كرد يكي درد درمان نايذيرش خواند و سرانجام يكي رسيد و گفت زندگي به تنهايي ناقص است تاعشق نباشد زندگي تفسير نمي‌شود. زندگي مجذور آيينه است زندگي گل به توان ابديت زندگي ضرب زمين در ضربان دلهاست زندگي هندسه ساده و يكسان نفسهاست

 

ميگي عاشق باروني، ولي وقتي بارون مياد چتر ميگيري بالاي سرت... ميگي عاشق برفي ولي طاقت يه گوله برف رو نداري... ميگي پرنده ها رو دوست داري ولي ميندازيشون تو قفس... ميگي عاشق گلهايي ولي خيلي راحت از شاخه جداشون ميکني... انتظار داري نترسم وقتي ميگي عاشقي؟

  

پسرکي دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند

 

دوست داشتن کسي که سزاوار دوستي نيست، اسراف در محبت است. اگر ميخواهي هميشه آرام باشي، دلگيريهايت را روي ماسه و شاديهاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس. اگر کسي را دوست داري که تو را دوست ندارد، سعي نکن از او متنفر شوي، بلکه سعي کن او را فراموش کني

 

اگه قرار باشه منم يه روز مثله ژول ورن دور دنيا رو بگردم اونم تو80روز ترجيح ميدم دور تو بگردم چون تو دنياي مني

 

 

تو را به دادگاه خواهند کشيد...... شايد به حبس ابد محکوم شوي.جزييات جنايتت معلوم نيست. اما..... اثر انگشت تو را روي قلبي شکسته يافته اند

از معلم ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت: حرام است از معلم هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول محور نقطة قلب جوان ميگردد از معلم تاريخ پرسيدند عشق چيست؟گفت:سقوط سلساه ي قلب جوان است. از معلم زبان پرسيدند عشق چيست؟؟ گفت:همپاي LOVE از معلم ادبيات پرسيدند عشق چيست؟؟ گفت:محبت الهيات است از معلم علوم پرسيدند عشق چيست؟؟ گفت:عشق تنها عنصري است که بدون اکسيژن ميسوزد از معلم رياضي پرسيدند عشق چيست؟؟ گفت:عشق تنها عددي است که هرگز تنها نيست

 

 

خوب امیدوارم خوشتون اومده باشه.منتظر نضراتتون هستم.

 

 

سرنوشت را نمی توان از سر نوشت

 

 

                                                 خوش باشيد

 

 

+ نوشته شده توسط گودریک گریفندور در شنبه 1385/10/02 و ساعت 10:28 |
دوباره سلام

ببینم کی به کیه؟ چی به چیه؟ کیا ترجمشونو تموم کردن؟ بچه ها میل نوآور من خرابه اگه ترجمه کردین  به همون میل یاهو بفرستین

لاکهارت جون چهاردهم کلشو بده

منم برم که هنوز چهار پنج صفحه از ترجمم مونده...پس فعلا....بای

+ نوشته شده توسط پروتی در شنبه 1385/10/02 و ساعت 7:58 |