سلام سلام سلام![]()
خیلی خوش اومدم...بلاخره اومدم.اول از همه واقعا از همکاری دوستان عزیز گروه ترجمه ممنون و متشکرم...طبق معمول منو هویج هم حساب نکردین.
بابا خیر سرم من درخواست کمک داده بودما! بعد میگن چرا دیر فصل میدی...خدایی انصافم خوب چیزیه من بیچاره کمک میخوام.از زور کمبود وقت تو یه آپ دادم مطلبو).ضمنا تاکید میکنم تو رو خدا توی ترجمه تون صفحات رو هم بزنین.ضمنا ترجمه ی سری 2 رو انجام ندین...
برین تو گروه امداد نجات عضو بشین هر جا برین نجات صد در صد تخریبش میکنین![]()
برای امروز فصل چهارم از فداکاری یک مار رو داریم
فصل اول از یه داستان خیلی جالب که حتما باید بخونینش
و فصل آخر نبرد نهایی رو نداریم.چرا؟ آهان.خب منکه گفته بودم باید ایمیل آقا ایمان به دستم برسه.قرار بود دوشنبه ی هفته ی قبل برام میل بزنه اما هنوز نزده پس فعلا نبرد نهایی رو نداریم(دوستان مجازین که در قسمت نظرات تا دلتون بخواد منو فوحش بدین اما بعدش پی ام بدین برم پاک کنم)(شکلک خنده ی موزیانه)
دیگه اینکه دوستان فصلهای چهل به بعد رو خواسته بودن که همونطور که عرض کردم من فایل وردشو ندارم و چون باید تصحیح بشه و با فصل سی و نه هماهنگ بشه منتظر ایمیل هستم.به محض رسیدن ایمیل آقا ایمان مرتب میکنم و براتون میذارم به خدا....
داستان جیمز هم که همچنان در تعطیلاته.
فصل هشت فصل نه لینک فصل یک تا نه
بنابراین میریم سراغ پی دی اف داستان سحر فصل های 22 و 23...(سحر جون جون من فصلها رو طولانی تر کن تازه داشتم گرم میشدم خیلی قشنگ بود کیف کردم )![]()
و حالا مطلب طنز![]()
حقیقت دانشگاه از دید دخترا و پسرا ![]()
اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه ميخواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي . ![]()
اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .
)من گردن نویسنده ی این مطلب رو میشکنم حیف که قول دادم تو متنا دست نبرم
حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را ميفرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه. ![]()
ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:
* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردميسوزد. ![]()
* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفهها را به هم گره زدهاند و ازپنجرهي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي ميگذرد ميآيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول ميكنند. پليس به طرف او ميآيد و چند روز بعد به پسرك ميگويد ما اصلا شما را نديده بوديم. ![]()
* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا ميشوند نه كك اين ميگزه نه اون.
* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشستهاند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم)(خودشه ها)
* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها ميسوزه و براي آنها سوپ مياره
پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي ميكنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه ميبرند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر ميكنند كه اينها ديگه آدم شدهاند و با تعارف سوپ را ميگيرند. غافل از اينكه پسرها)... آدم نمیشن که)
حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!![]()
جون من نگین چه آپ رنگارنگی شد من یه مدت دچار کوررنگی اینترنتی بودم عقده ی رنگ فونت گرفتتم)(اینم از مزایای سیستم دیزلی داشتنه)![]()
![]()
دیگه میمونه جواب نظرات:مگه نظرات جوابم میخواد ؟ولش کن بابا بعدا میدم (جون خودم وقت ندارم)![]()
آقا دیروز بعد سه ماه من ویندوز سیستمم رو عوض کردم.نمیدونم بهتون گفته بودم یا نه اما مشکل ویندوزم باعث شده بود من هیچ کدوم از صفحات وب رو درست نداشته باشم .بنابراین هنوز من صفحه ی وب خودمونو ندیدم.بدبختانه مودمم مشکل داشت در نتیجه دو روزه اینترنت ندارم و به قول روفوس دارم از خمالی میمیرم...(خدایی این اینترنت از تریاک و هشیش بدتر ادمو معتاد میکنه ها)(توجه کنین اون کلمه های باالایی رو افرادی که آمادگی به خلاف کشیده شدن دارن نخونن.میخواین بخونین؟ به درک...ولی بعدا مامانتون نیان بگن بچه مونو معتاد کردیا) خلاصه عقده ی یه اینترنت با تصویر به دلم مونده
یه آهنگ قشنگ از سایت دیوانه ساز گرفتم که آهنگ رقص فیلم چهاره...چون بی داستان موندین اینو میذارم(اگه نمیخواین برین از خود دیوانه ساز دانلود کنین).که میدونم حتما این کارو کردین![]()
برو بچه های ویزارد
منو متحول کردن دارم میرم تو خط درس(هنوز نرفتما) ولی دیدم خیلی اوضاع خیطه.حالا بدبختی من ترمی واحدیم کل کتابا برا کنکور عوض شده در نتیجه باید برم کتاب و جزوه بخرم...![]()
آهان یه تبلیغ هم برای اونایی که میخوان به صورت رایگان درآمدی تو اینترنت داشته باشن.پرستو خانم یه وبلاگ زده که خیلی جالبه و چون من خودمم قبلا از این کارا میکردم پیشنهاد میکنم برین بخونین.
گودریک جون من همین الان موفق شدم وبلاگ رو ببینم(به خدا کور نشدم سیستمم کلا هنگ بود) دستت درد نکنه خیلی عالی شده.فقط اگه یه لطفی کنی هم شما هم سحر فونتها رو کوچیکتر کنین ممنون میشم(منکه گفتم سیستمم قاط بود متن رو با فونتهای دیگه میدیدم مجبور شدم دو تا عینک رو هم بزنم)![]()
![]()
برو بچ سلام
من بازم اومدم امیدوارم از فصلا لذت برده باشین
ایمان جون شرمنده ولییه فایل ورد از سه فصلی که دستتونه میخواستم
جیمز پاتر عزیز فصل جدیدتو خوندم عالی بود...خسته نباشی....راستی میلم به دستت رسید؟
امیر خان من کی میل شما رو جواب ندادم؟ من غلط بکنم....راستی از بابت فوحشها ممنون.خسته نباشین ولی هیچ کدومش به اندازه ی اون قیچی ابروئه وحشتناک نبود(شکلک مردم از ترس).ولی واقعا از فوحشهای تو و گیلدوری ناراحت شدم بی تربیت ها.... ادب و نزاکت ندارین...خجالت بکشین....واقعا که....منو ببین با چه موجودات بی ادبی میگردم....راستی اون شکلکی که گفتی رو اینجا ها نداریم ولی میتونی از مون استفاده کنی بذاریش جلوی این جمله ی من(من که کلا امتحان ندارم)
اینی که این همه شاعرانه حرف زده بود ریموس والریانوس خودمون بود؟(به قول مسعود عــــــــجــــّب!!!!!!!!!!!) علی رضا از این کارا بلد نبودی ؟چی شده...آخی دلم هوای برو بچه ها رو کرده....الان گریم میگیره(شکلک گریه از کف پا)
یاشی جون شرمنده یه کوچولو صبر کن از هیچ جا هم داستان رو نگیر چون لینکی که میخوام بدم خیلی متفاوته
Werwolf جون ممنون از فوحش آبدارت....حالا خوبه منم لج کنم فصل ندم؟...برا چی رفتی تو پرشین گیگ من؟(دستت درد نکنه)
راستی وجدان من کاملا آزاد و راحته....
بچه ها من دیشب خونه ی داییم بودم بله برون دختر داییم بود منم نقش خواهر بزرگه ی عروسو داشتم ...فکر کنین چند تا دختر هم تیپ و همسال تو خونه ...حالا هر کدوم میرفتیم تو اتاق فامیلای دوماد با عروس اشتباه میگرفتن ما مرده بودیم از خنده.تو مشهد رسمه(یه رسم صد در صد اشتباه که من اصلا قبولش ندارم چون خیلی هول هولکیه )(من واقعا از این رسم مشهدیا متنفرم خدارو شکر ما از این رسما نداریم) روز بعد بله برون عروس و داماد رو میبرن حرم عقد میکنن .الانم بردن عقدشون کنن فرداشب هم جشن عقده من یه عالمه کار دارم....در نتیجه در زمانی که شما سیل فوحش و نفرین رو نثار من میکنین من دارم وسط مراسم مجلس گرم میکنم.مگه اینکه ایمن رو پیدا کنین که برام میل بفرسته و اون چند تا ورد رو بده وگرنه حالا حالا ها به فوحش دادن ادامه بدین و کلا میتونین یه سایت اختراع فوحش بر علیه من ایجاد کنین(چشمک)
کسی از الیاس خبر نداره؟ وقتی نیست اینجا سوت و کور میشه
گیومیونگ عزیز ما از هر بازدید کننده ای استقبال میکنیم حالا میخوای دنبال بهروز بگرد میخوای نگرد
ضمنا سحر جون لینک فصل ۴ درسته


