تبليغاتX
انجمن مترجمان جوان
بدون سلام میپرم وسط.به قول یکی ازهمین الافااین دیگه چه مملکتیه؟

پول گوجه فرنگی رفته بالا به من چه؟مگه من بردمش بالا؟اگه

سیستمای جدید داغون تر ازقبلیان به من چه؟مگه شرکت

سازندش منم؟اگه رهبرمریضه(دعاکنین خوب شه بچه ها)مگه تقصیره

منه؟اگه الان هی این صفحه شطرنجی میشه تقصیره منه؟اگه

امروزرویامتوجه نشددارم بهش جواب میرسونم و شد۱۹

مشکل منه؟

 

واما:بله بله بله.ایناهمش مقدمه بودبرای اینکه بگم:عرضم به طولتون

که بنده پی دی اف و وردم درست وصل نشده(ازوقتی ویروسای کامپیوترم

رو پاک کردم)به همین دلیله که نمیتونم مارفداکاررودانلودکنم.وساسان

(متخصص درتعمیرات کامپیوتره من.آخه هیچکس ازپس  کامپیوتری که

زیردست من بیافته برنمیاد)هم داره کامپیوترهای دانشگاه روتعمیر میکنه

تابعدعیدوقت نداره.خوب به من چه که نمی تونم ترجمه روتااونموقع تحویل

بدم...............پروتی توروخداقیافت رو درست کن.شدی شبیه گودزیلا.

(جمش کنین.لااقل یکی بیادکمک من)به خداهنوزبچه ام کلی آرزودارم.تازه

با یه پسراسکل آشناشدم میخوام رنگش کنم....هنوزخانم خدری

روننشوندم سرجاش(وای بچه هااین یه نمره انضباطی برامن ردکرده)

هنوزبه ندانگفتم اون برچسب من خر هستم رو من چسبونده

بودم پشتش...هنوزنیماسراون شرطی روکه باخته تاوانش رونداده

................نه من رو نکش

 

 

هان واماتعریف:این خانم خدری معلم مهارت های زندگیه مدرسه ی

ماست.یه پیرزن۵۰..۶۰ساله که به قول خودش دست همه جووناروازپشت

بسته.ازاوناست که میگه روزعروسیتونم بایدبشینین بافرستادن

صلوات برقصین.من فکرمی کنم بالارفتن قیمت گوجه فرنگی تقصیراینه.

هرچیزی هم که میشه میگه مهم نیته.یعنی توهرغلطی میخوای کن ولی

نیتت خوب باشه.خلاصه ی مطلب هفته ی پیش بااین کلاس داشتیم

قراربودهرکس بیاد۵دقیقه دررابطه با هرچیزی که مییخواد

صحبت کنه.

همه رفتن مطلبشون رو توضیح دادن.اونم چه توضیح دادنی.هرکسی که

دررابطه بادین و اسلام و مذهب وازاین جورچیزاگفته بود شد۱۰

دقیقه .هرکس هم که مثل من بحثش شد:سیاسی و علمی و اقتصادی و..

۲دقیقه هم زیادشونه.وای که ماچه مکافاتی داشتیم اون رو بااین.بحث من

سیاسی بود و کلی وقت میگرفت مطمئنا.خوب که کل کلاس قاطی بحث

شدن گفت:بسه دیگه.بعدی..گفتم:خانم هنوزتموم نشده....گفت:این که

بتونی زودحرفت روبزنی یکی ازمهارتهای زندگیه که توکسب

نکردی....گفتم:این که به حرف دیگران گوش بدی و برای حرف دیگران ارزش

قائل باشی هم یکی ازمهارتهای زندگیه که شماکسب نکردین.

بله.کل کلاس ناگهان درسکوتی عمیق فرورفت.همه ی چشمهای ازحدقه

دراوده روی نیشخند من و قیافه ی عصبی خدری دوخته شده بود.وای که

چه لحظه ی دیدنی ای بودســــــالاری توی تمام سالهای

تدریسم دانش آموزی به بی نزاکتی تونداشتم...ازکم سعادتیتون بود

خانم....من توروتوی گمراهی آشکارمیبینم چراکه تمام تمام اصلیت یک

مسلمان رو گذاشتی زیرپا.شیاطین باحرفهای تو دل به پیروزی خوش

می کنن و نفس اعمالت روز به روز سیاه تر میشه.توچه میفهمی مهارت

زندگی یعنی چی؟توچه میفهمی عمرت  درحال هدررفتن است.......تو چه

میفهمی چراقیمت گوجه فرنگی رفته بالا...ســـالاری ازکلاس من میری

بیرون وتاوقتی که قصدعذرخواهی نداشته باشی پاتواینورانمیزاری.

ازاون پشت مشتاصدای سحر بگو ببخشید درتمامی فضاپرشده بود

ودخترداستان که گویاحقیقتا تنش میخاریدگفت:خانم خدری پس یعنی این

دیدارآخره دیگه؟....واو.......اخراج ازکلاس خانم خدری.دقیقاهمون

اتفاقی که همه حاظربودن همه چیزشونوبدن و بهش دست پیداکنن....عجب

لحظه ی شیرینی بود...هرچندانضباط من رو برای درس خودش۱۶رد

کرد.ولی می ارزید.الانم بابام رفته جلسه مدرسه .قراره کارنامه

هامونوبدن.چرااین چندوقت من هی لحظات شیرین رو درزندگیم احساس

میکنم

 

 

اخبار:

من نبايد در مورد خواندن هري پاتر دروغ بگم!

 

ظاهراً اهالي كشور انگلستان نشنيده اند كه سزاي دروغ گفتن به

پروفسور آمبريج چيست، چون يك بررسي نشان مي دهد كه يك سوم

مردم انگليس در مورد خواندن داستان هاي معروف، از جمله "هري پاتر

و سنگ جادو" دروغ گفته اند.

بر طبق اين بررسي جديد، كه بوسيله موزه ها، كتابخانه ها و بايگاني

محكمه ها انجام شده است، 33 درصد افراد بالغ اقرار كرده اند كه براي

اين كه اهل مطالعه به نظر آيند گفته اند كه اين كتاب ها را خوانده اند،

در حالي كه حتي نمي دانند در رابطه با چه موضوعي است.

اين گزارش در ادامه مي افزايد: "از هر 20 مردي كه در اين نظرسنجي

شركت كرده اند، يك نفر گفته است كه در مورد خواندن هري پاتر دروغ

گفته تا نشان دهد در جريان داستان هاي روز است."

ليست اين كتاب ها به اين شرح است:

1- ارباب حلقه ها - نوشته جي.آر.آر.تالكين


2
- جنگ و صلح - نوشته لئو تولستوي


3
- غرش ارتفاعات - نوشته اميلي برانت


4- مردان مريخي، زنان ونوسي - نوشته جان گري


5- 1984 - نوشته جرج اورول


6- هري پاتر و سنگ جادو - نوشته جي.كي.رولينگ


7- آرزوهاي بزرگ - نوشته چارلز ديكنز


8- جين اير - نوشته شارلوت برانت


9- راز داوينچي - دن براون


10- خاطرات ان فرانك، نوشته ان فرانك

 

عکسی بزرگترازهری.رون.هرمیون

 
 

هفته پيش، عكس هايي از محصولات جديد محفل ققنوس منتشر شد كه در بين آنها عكسي از هري، رون و هرميون بود. اكنون، نسخه بزرگتر و با كيفيت بهتري نسبت به عكس قبلي منتشر شده است. اين عكس را مي توانيد دراینجا ببينيد.

 

 

 
 
 
  كتاب هاي مسروقه پاتر بازيابي خواهند شد    
 

 

رسانه NewsWales گزارش مي دهد كه سه هزار كتاب هري پاتر كه از

يك انبار در ولز دزديده شده بودند، قرار است بازيابي شوند. ظاهراً دزدها

به زور وارد يك كارخانه بازيابي شده و دو بسته از كتاب هاي درسي

هري پاتر نسخه ويژه (جانوران شگفت انگيز و زيستگاه آنها - كوييديچ در

گذر زمان) را دزديده بودند. اين كتاب ها چندين سال پيش براي مؤسسه

كميك ريليف چاپ شده بودند. هنوز مشخص نيست كه سارقان مشنگ

بوده اند يا جادوگر، و يا شايد موجودي بدتر از مرگ خوارها بوده اند.

فروش اين دو كتاب، ميليون ها دلار را نصيب مؤسسه خيريه كميك

ريليف كرده است.

 

آلفونسوكوارون  نامزدجایزه ی اسکارشد  

 

آلفونسو كوارون، كارگردان "هري پاتر و زنداني آزكابان"

براي ساخت فيلم "بچه هاي مردان" در دو رشته نامزد

جوايز اسكار شده است. آقاي كوارون در رشته هاي

"موفقيت در ويرايش فيلم" و "فيلمنامه مناسب" نامزد

شده است. جوايز اسكار در روز 6 اسفند (25 فوريه)

توسط آكادمي علوم و هنرهاي سينما به برگزيدگان اهدا

خواهد شد و شبكه ABC در ساعت 20 شب (EST)

مراسم آن را پخش خواهد كرد.

 

 

 

 

آخرین اخبار سایت های ایرانی هری پاتر

 

   
 

بهترین جادوگران

وب سایت "بهترین جادوگران" مجددا باز شد. علاقمندان برای رفتن به این سایت به

نشانی www.bestwizards.com مراجعه کنند.

لینک باکس کلوپ طرفداران هری پاتر

با ثبت نام و فرستادن لینک مطالب خود در این لینک باکس امار خود را افزایش

دهید. فقط کافی است کد لینک باکس را در اخر تگ بادی خود کپی کنید!

 

 

مصاحبه جديد با ديويد بردلي

 

   
 

وب سايت TheArgus.co.uk با ديويد بردلي مصاحبه طولاني و جديدي را

انجام داده است، بازيگري كه نقش آرگوس فيلچ را در فيلم هاي پاتر بازي

مي كند. بيشتر گفت و گو در مورد فيلم جديد او با نام "The Caretaker"

است، اما در اواخر اين مصاحبه، ديويد به فيلم "هري پاتر و محفل

ققنوس" اشاره مي كند:

"من توي يك صحنه بامزه كه بالاي يك نردبان 35 فوتي بودم، با يك دستم

 بايد به نردبان مي چسبيدم و با دست ديگه م بايد با چكش اعلاميه ها رو

 به ديوار سرسرا مي زدم؛ چهار نفر از عوامل هم از پايين پله رو تكون مي

 دادن. من با ارتفاع ميانه خوبي ندارم."

متن كامل اين مصاحبه به انگليسي را دراینجا ببينيد.

 

فروشگاه هری پاتر:

 

کسانی که مشتاق به خرید دیویدی های هری پاتر(سانسورشده و شده.

دوبله شده و نشده)هستند میتوانند به فروشگاه اینترنتی دمینتورسربزنند

برای رفتن به این فروشگاه اینترنتی(که من توسعه می کنم حتمابرین)

اینجا   کلیک کنید.

 

 

 

جواب نظرات(گریه درمی آوریم)

 

SpyBlaster
.
 اگه جا داری بهت HTMLcode هم ميدم تا بچه ها از همين وبلاگ عضو
 
شن.
 
 
رشوه می دی؟یعنی چی این حرف؟پروتی قبول نکنی ها؟(یکی ازعامل
 
های اصلی گرون شدن گوجه فرنگی گرفتن رشوه ازنااهلشه)
 
بابا يکی آپ کنه...این چه مملکتيه؟
 
تیکه ی توروکش رفتم؟ولی به خداسو استفاده نکردم.فقط برای بیان
 
گرون شدن گوجه فرنگی بود
 
 
پروتی:سحر ترجمه ی شما تا سر کدوم فصله...مرحله اول.

 

کاش مرحله ی اول بود.ولی خوب ماقبل اول هم برادراوله دیگه

 

ایمان دوستی:به به.باباچشمون به جمالتون روشن.پس زنده این؟

 

مهرنوش:بابا یکی بیاد آپ کنه . میدونید جقدرمعطل شدم تا به این پایین

 برسه.

آجی پیاده اومدی تااین پایین که اینقدرطول کشید؟می گفتی نردبون

می اوردیم.ببینم بازاین آسانسوروب خراب شد؟

 

الیاس:

راستی بین نظرات چشم خورد با یکی نوشته بود ادغام تیم ترجمه فکر خوبیه ولی حال ندارم بخونم ببینم ماجرا چی بوده یکی توضیح بده

خوب من اگه برات توضیح بدم که بازم مجبوری بخونی.میخوای توتصویری

روول کن صوتی رو بچسب(البته صوتی این وب فقط آهنگ وبه ها

 

جیمزپاترخودمون:

هر کی فصل جدید می خواد باید به وبلاگ ما بیاد و بنظره

اه باباپیشرفت.یعنی مافقط یه نظربدیم و فصل جدید بگیریم؟...چه جالب.

کاش این داستان پروتی هم اینجوری میشد گرفتنمیشه من دیگه

داستانم رو ننویسم همینجورنظربدم تووبه شمابقیه داستانم روییهوبگیرم

؟

 

احسان:مرسی داداش.ولی انگارمشکل ازسیستم منه.اماوقتی

سیستمم درست شد خبرت میکنم که ترجمه شدش رو برام بفرستی

 

WereWolf:دعوامیزاری کنارواسه خیط کردن من؟باشه داداشی حالا تو

کف لینک شدن بمون

 

داداش گودریک:کجایی داداشی؟نمی خوای ظهورکنی؟

 

هرکس که جواب نگرفت:

به خداحال نداشتم اون همه نظرروبخونم....ولی دم همتون ولرم

 

حالادستا همه بالا.............مربابده بابا

 

حالا میتونین دستاتونوبیارین پایین

 

 

خوب مهم آپ کردن بود که به سرانجام رسید.

 

بروبچس توی این روزاواسه این آجی کوچولوتونم دعاکنین.

می سپارمتون به خودتون....بای

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در شنبه 1385/11/07 و ساعت 16:10 |
سلام به همه داداشیاوآجی های گلم.

عیدهمتون مبارک وامیدوارم روزخوبی رو باخانم بچه ها/همسروفرزندان

داشته باشین.

دررابطه با داستانم که عرض کنم آمادست امابه دلایلی برای

امروزحاضرنیست ایشالله بعداروسرآجی پروتی یاداداش گودریکم تلپ می

شم.

هیچ حرفی هم برای گفتن ندارم.امروزهم به دستورآجی پروتی

اینجاام.اماکاش داداش گودریک امروزآپ می کردن.

بگذریم.اول جواب نظرات:

 

 

گیلدروی لاکهارت واقعی:البته من هنوزدروجودتوواون تقلبیه شک

دارما.ولی خوب زیادجوش نزن آب پزمیشیبزارهرچی میخواد بگه به من و

توچه ربطی داره؟راستی گیلدروی جان این ایران کرده سایت شماست؟

پروتی:ماکه اطاعت امرکردیم و حالا اینجاییم.راستی آجی اگه میشه

بگومارفداکارروازکدوم آدرس گرفتی.باورکن فقط مارفداکاره که

بازنمیشه.دیگه همه ی داکها وپی ای اف های پرشینگیگتوکه امتحان کردم

کارمیکنه.راستی آجی چراچندوقته اینقدرعصبانی هستی؟یامن

اینطوراحساس می کنم؟.

اونی که میادچرت وپرت میگه:ببین دوست عزیز.ماهمه سعی می کنیم

درکت که نه ولی به حسابت بیاریم.مسئله کل کل کردنه؟پس باختی....کی

گفته قراره حرفات پاک شه؟ولی توجه داشته باش اینجایه محیط

دوستانس.توهم می تونی باماباشی اماسعی کن ازماباشی.

ازت سوال دارم:این حرفاارضات می کنه؟عقدت روازبین می بره؟

اگه آره پس اونقدرادامه بده که خودت حالت ازخودت بهم بخوره.........

توی این دنیاپره ازآدمایی که فقط خودشون رو میبینن.فقط به خاطرخودشون

کار میکنن.ازپشت خنجرمیزنن که ازجلونخورن.حرفایی میزنن که شان و

شخصیتشون میره زیرسوال اما این برای بودن تنهاراهشونه دیگه.من و توهم

یکی ازاونا.......

چی ازکی کم میشه.

ولی ........ ولی من ازشماخواهش می کنم محیط اینجاروبهم نریزید.

ممنون می شم.........

جیمز:آخه داداشی مگه داستان من و توعیبی داره که ازنقدش ترسیدی؟داستانای به این خوبی

arian_usf:شمانظرلطفتونه.خودمونم میفهمیدیم اینجازیادی خوبه

پویا:میشه یه باردیگه آیدیتونو بدین؟.......می خوام ببینم دفعه قبل اشتباه

نداده باشین.

داداش گودریک:نیستی داداش گلم دلم برات تنگ شده

 

 

 

 

 

من دیروزکلی بدبیاری اووردم.داشتم توی ویزاردیگ امتحانات

جادوگری رومیدادم که شارژلبتابم تموم شد و ازاینترنت خارج شدم.

وچون وسط امتحان ازسایت خارج شدم دیگه ویزاردیگ روی

سیستم من بازنمیشه

ایمیل قبلیم هم یکی هک کرده تمام میلام رفتیاروپررو به اون

میلم میل زده:سحرخانم اگه آیدی و میلتون رومیخواید به فلان

شماره زنگ بزنید..........منم گفتم:همیشه وقتی هکرهاآیدی

هک میکنن شماره میدن طرف زنگ بزنه آیدیش ورپس بگیره؟

شایدم مسئله چیزدیگریست و مابیخبر

دیروزصبح که توی مدرسه جشن داشتیم همینطور:همه داشتیم

برای اینکه مدیرمدرسه بره و سخنرانی کنه هورامی کشیدیم و

سوت میزدیم که معلم معارفمون گفت:شمااصلامی دونین سوت

زدن خلاف شرعه.درقدیم مکه وقتی کافران به خانه ی خدا

پاگذاشتن لباسهاشونو دراووردن و شروع به دست زدن و سوت

کشیدن کردن.

منم گفتم:خانم پس دست هم نزنیم.

اونم طبق معمول:نه عزیزم دست باید یزنین چون نیتتون فرق داره.

منم گفتم:نیت سوت زدنمونم فرق داره.

گفت:همون که من گفتم..........حالا همه صلوات.

ماصلوات روفرستادیم و بعدازسخنرانی مدیرمدرسه دوباره معلم

معارفمون سخنرانی کرد.بعدازسخنرانی من باصدای بلندبه همه

گفتم:به سلامتی خانم خدری همه سه تاسوت بلند.

وای بیچاره قرمزشد.ولی من موندم چرادرصورتی که مدیرهم

می خندید اون داشت به من چش غره می رفت.

من دوبزه گفتم:خانم من نیتم فرق داشت.این سوتابرای سلامتی

شماست.نیتشم همین بودبه خدا.

وای بدجوری ازکنترل خارج شده بودا:سالاری من امسال چنان

نمره ی معارفی برات رد کنم که خودت توش بمونی.

 

بدبختی نیست اینا

 

بچه ها همه بیاین توی سایت irankorea.com/harrypotterعضو

بشین.خوب میشه ها.......اینم تبلیغ من.

راستی گیلدوری جان بهترنبودازموضوعات هری پاتری استفاده

می کردی تاجواهری درقصر.داداش گلم اونجوری بیشترطرفدارپیدا

میکنه.آخه دختراکه همه باجواهری درقصرمخالفن.یعنی چی دخترا

مگه واسه آشپزی کردننزنگ میزدن پیتزایی سرکوچشون پیتزا

می گرفتن

 

 

ایدی جدیدمن:hallneia_marlin

ایمل یاهوی من:hallenia_marlin@yahoo.com

odd me...

 

خبر:

 

MTV: محفل ققنوس بزرگترین اتفاق سینمایی 2007

 

   

 

 

MTV لیست ده فیلم برتر که باید در سال 2007 دیده شوند را منتشر کرده

 است. محفل ققنوس در بالای این لیست، قبل از دزدان دریایی کارائیب

: پایان دنیا و مرد عنکبوتی 3 قرار گرفته است.

 

آخر قدیسان مرگ یا اولیا مرگبار؟  
 
 

 

وبلاگ بخش فارسی BBC مشکل ترجمه عنوان کتاب هفتم را بررسی

کرده و با توضیح منطقی، جایگزین بهتری برای برگردان Deathly Hallows

 پیشنهاد داده است. متن مقاله را در زیر می خوانیم:

 

خبر اعلام نام کتاب تازه مجموعه هری پاتر مدتی همه را در بخش سر

کار گذاشت. خانم جی کی رولينگ گفته که اسم کتاب را Harry Potter and the Deathly Hallows

 گذاشته است. يکی از همکاران ابتدا نام هری پاتر و اوليای مرگبار را

پيشنهاد کرده بود. راستش اسم خوبی بود ولی يکی دو نفر از "اوليا"

مفهوم والدين را برداشت کرده بودند و ضمنا تضادی که در واژه سازی

انگليسی وجود داشت نيز در اين ترکيب کمرنگ شده بود و در نتيجه به

دنبال واژه ديگری گشتيم. مثل هميشه، در چنين مواقعی همه سراغ

عليزاده طوسی می روند تا با دانش و دقتی که دارد مشکل حل شود...

مثل هميشه، در چنين مواقعی همه سراغ عليزاده طوسی می روند تا

با دانش و دقتی که دارد مشکل حل شود، که شد و او ترکيب "قديسان

مرگ" را پيشنهاد کرد.

 

حالا اگر حوصله تان سر نرفته و مايليد علت اين انتخاب را هم بدانيد، از

زبانش بخوانيد: در انگليسی All Saints جشنی است برای بزرگداشت

همه قديسان و گاهی به جای آن All Hallows نيز به کار می رود،

هرچند Hallow هميشه فعل است و به صورت اسم، با معنی "قديس"

به کار نمی رود. اينجا نويسنده با حذف All، از Hallows به جای قديسان

استفاده کرده تا با ترکيب Deathly تضاد آن بيشتر نمايان شود. ترجمه Deathly

 در فارسی "مرگبار" است، اما چون قديس مفهوم "زندگی" را به ذهن

متبادر می کند، جايگزين کردن آن با "مرگ" تضادی را که در ترکيب

انگليسی وجود دارد بهتر بيان می کند.

 

 

 

من سرد.من مغرور.من خشک.من خالی ازعشق ودرقالب ابلیس.

اینهاست القابی که توبه من دادی.باشد قبول.

امامن بودم و هیچ رنج ندادم.

توخوب.توعالی.تودرقالب عشق و دوست داشتنهای خدایی.

اما...

اماخنجرازپشت زدنت درکدامین واژه ی وجودت پنهان که ....

هیچ بگذریم...

من ساکن شهرسکوت ودرمیان آدمهایی ازجنس نفرت.

توساکن دلی ازلطافت گلبرگ شبهای بهاری.

اما...

اماباکینه ضربه زدنت درکدامین واژه ی وجودت پنهان که....

بازهم بگذریم.

آری بایدازتمام آنچه برضدوجودت امادروجودت جاریست گذشت...

 

جهان هرکس به اندازه ی وسعت فکراوست.

عیدبرهمه مبارک.

 

                                           تابعد:یاعلی

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در دوشنبه 1385/10/18 و ساعت 9:44 |

سلام سلام سلام.من اومدم به احترام ورودم همگی دراز نشست برن...

 

به به به.چشتون روشن.ببین کی اومده.بله بله بله........بابادلتنگا.

 

باباچش انتظارا....توروخدااستقبالونگاه.راضی نبودیم ولی خوب

 

درهر صورت سعی می کنم درکتون کنم.

 

سخت بود بدون من نه؟!؟!؟!..........سوال بود من کردم؟نه بابا

 

پایش استفهام انکاری داشت........

 

چه خبر؟سلامتی خبرخاصی نیست جزدوری من و چش انتظاری شما.

 

وای خبر مهم تر:امتحانا...........وحشتناکه.چی؟نه بابا امتحانا

 

وحشتناک نیست که..

 

منظورم مراقبامونن.....اینا کین دیگه........ایشالله یه تریلی 19چرخ

 

ازروتک تکشون رد شه........چرا19چرخ؟چرخ 19 زاپاسه که اگه

 

چیزیشون موند زیر این چرخ19ازبین بره................وای خداییش

 

تصورکنین.چه رویای شیرینی.امتحان بدون مراقب.....ولی خداییش

 

خیلی من قانعم.وگرنه دعامی کردم درس و مدرسه

 

حذف شه.ولی به همین مراقبای زمان امتحان هم راضی ام...

 

 

.اما دررابطه بااعتصاب جدید آقایون:

 

آریا اگه دستم بهت برسه.....چیکار می کنم؟ولت می کنم دوباره دربری

 

بعدازاون دوباره اگه دستم بهت برسه.

 

این گودریک دیگه اخه.....بابا مردسالار.شیرمرد.اصلا کی گفته تو

 

مونث ذلیلی ها؟

 

فقط یه مشکل کوچیکی که هست زیادمی ری تورویا.همین.

 

 

الیاس یه سوال:توهم به خاطره راه اندازی انجمن تبدیل به شبح شدی

 

نه؟البته همونطورکه قبلاهم گفتم خانومای فامیل شمازیاده روی کردن.بایه

 

نیم نگاه هم کافی بودتابهت بفهمونن(ام.اس)به معنیه مونث سالاره.......نه مذکرسالار...

 

البته تقصیره تو نیست که عذابش رو توکشیدی.این مشکل ازآریا و گودریک بود.که فکرای دورودرازدارن.

 

 

 

ببینم دیگه کی می خوادانجمن مردسالارراه بندازه؟اسم این چندنفرکه حذف شد.

 

 

 

واماجواب نظرات:

 

SpyBlaster: فنتتت انگلیش بود حال خوندنش رو نداشنم شرمنده.

 

 

گودریک گریفیندور:اون ضربه بایدمیخورد توسرتو که

 

شایدمخه بیادسرجاش.اونموقع شاید می تونستی فرق سروکمرروبدونی.......

 

ضمناانجمنتون مشخص نکرده درچه زمینه هایی فعالیت می کنه؟

 

اخرشم همون که خودم گفتم:

 

1_چیکارکنیم دیگه بهمون نگن زن ذلیل.

 
2-چیکارکنیم مارومرد بدونن؟


3-اگه به ما بگن مرد که به زنا میگن شیرمرد.بعدازاون تکلیف چیه؟


4-حالا به همه ی این زناهم فهموندیم مردیم این قبول.به جدان خودمون که
نمی تونیم دروغ بگیم و یه چیزی روبه زوربهش تلقین کنیم.

 

 

حالابروانجمن راه بنداز.....MS

 

 

WereWolf:شاید توی یه تخیل الیاس وگودریک قدرت داشته

 

باشناماتوواقعیت چه صلاحی دارن که وایسن جلو ما؟هان؟آخه ایناکه

 

تو تخیلشم هیچ نبودن دیگه حالا؟...............درضمن فرضااوناقدرت

 

دارن نمی رسیم بهشون.تو روکه دیگه....هه گفتن نداره جونم.

 

 

شاه پاتر:داداشی جون تو نوه نتیجم الان توفصل امتحاناست حس داستان نویسی نیست.

 

ولی چشم حتماتاهفته دیگه فصل می دم.

 

 

همگی:یه سوال:گودریک به من گفت چیزی تو سرم نیست؟

 

 ح پاتر:شمابه مارو میدی؟از اونور کی داره شماروپررو

 

 می کنه؟خرزوخوان؟

 

 

 

دختران محترم وب:خوشم میادازاولش بابازشدن دهن

 

ایناهیچی نگفتین.بله بله منم کاملاموافقم که حرف

 

ناحسابشون رو خودشونم قبول ندارن.

 

چی؟منم خودمو ناراحت نکنم؟نه بابا ناراحتی چیه فقط

 

موندم اینا منظورشون ازمردسالاری چیه؟جک جدیده

 

؟خوب می خواین ازخودشون بپرسیم؟

 

 

مردسالارای وب:می گمااین کلمه مردسالاراصلایعنی

 

چی؟یعنی مرد خونه؟

 

یعنی هرچی مردبگه همونه؟یعنی یه خانم گفتنش

 

و تن لرزیدن؟یعنی...

 

نه خوب یعنی چی؟اینا که من گفتم خوب همش برمی

 

گرده به خانما...

 

پس این مردسالاری یعنی چی؟

 

 

 

 

 

 

 

 من کلی مطلب گذاشته بودم اما بلگفا بازم ریترن کرد.

 

درثانی فقط رسیدم جواب نظران رو بگم...

 

عکسام هم که پاک شد

 

 

 

 

 

 

 

مرگ ققنوس رابه خاطر بسپار.

 

   

 آوازپروازی تاابدیت.

 

 

اما.......

                 

 

                   امااین بارمرگیست ابدی..........

 

                 

 

    شرهمتون کمبابای   

 

 

پی  نوشت:حرف ازهوش پسراشدخرگوشم خودکشی کرد<ــــ ح پاتر

 

آخه مادوتاپسرتوخونه داریم.کلاس زبانمونم که دیگه فوران پسر.

 

ولی چراهیچ کدومشون ازنمونه های نام برده ی تو نبودن؟درضمن

 

دخترای اهواز مدومشون به خدمت تودراومده؟ازکجاناقصن اونادیگه

 

لازم شد یه کلاس فوق العاده براشون بزارم....

 

             

 

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در سه شنبه 1385/10/12 و ساعت 12:41 |
سلام به همه

 

ببینین چه قدردوستون دارم.فرداامتحان ریاضی دارم

اومدم شماروازدلتنگی وانتظاردربیارم

وای که من چه قده مهربونم

 

آهان اومدم خبرجدیدبزارم وبرم وبرم:

 

عنوان کتاب هفت هر ی پاتر:

 

اززبان روزنامه های ایران بشنوید:

 

تیتر جام جم: انتظارها به پايان رسيد: اعلام نام آخرين قسمت از کتاب هری پاتر

تیتر همشهری: پايان راه: آخرين عنوان براي هري پاتر

 

جام جم:

انتظارها به پايان رسيد: اعلام نام آخرين قسمت از کتاب هری پاتر

جام جم آنلاين: خانم جی کی رولينگ خالق ماجراهاي هري

پاترعنوان کتاب هفتم (آخرين قسمت) رمان پرفروش خود را اعلام

کرد و به انتظارهاي علاقمندان خاتمه داد.

به گزارش شبكه BBC ، جی کی رولينگ در سايت رسمی خود اعلام

کرد ، آخرين كتاب مجموعه ماجراهاي جادوگر كوجك هري پاتر

«هری پاتر و قديسان مرگ» نام دارد.

با اينکه چاپ کتاب هنوز آغاز نشده، اما ترديدی نيست که جلد آخر

هری پاتر نيز با استقبال فراوان روبرو خواهد شد.

ميان طرفداران بی شمار کتاب حدس و گمان درباره پايان آن بالا

گرفته است. کتاب هفتم به ويژه از اين نظر هيجان انگيز است که

سرنوشت نهايی قهرمان داستان در آن مشخص مي شود.

جي كي رولينگ فاش کرده است که درآخرين کتاب اين مجموعه دو

نفر از شخصيت های ماجراهاي هري پاتر می ميرند و بسياری از

علاقمندان تصور می کنند که يکی از اين دو نفر می تواند خود هری

پاتر باشد.

مجموعه ماجراهاي هري پاتر به ۶۰ زبان از هندی گرفته تا زبان يونان

باستان ترجمه و در بيش از ۲۰۰ کشور جهان به بازارعرضه شده و

تعدادي از آنها روي پرده هاي سينما رفته اند.

همشهری:

پايان راه: آخرين عنوان براي هري پاتر

همشهري آنلاين: جي كي رولينگ نويسنده كتاب‌هاي هري پاتر

پنج‌شنبه 21 دسامبر (30 آذر) عنوان آخرين كتاب هري پاتر را اعلام

كرد.

به گزارش بلومبرگ عنوان هفتمين و آخرين كتاب هري پاتر را از

طريق يك پازل بر روي وب‌سايت اين نويسنده انگليسي مشخص

مي‌شود، كه بازديدكنندگان آن بايد روي مطالبي كليك كنند تا

اتاقكي پيدا شود و بعد نام كتاب را بر مبناي سرنخ‌هايي كه داده

مي‌شود حدس بزنند: (Harry Potter and the Deathly Hallows)

(هري پاتر و قديسان مرگ)

سخنگوي شركت بلومزبري ناشر كتاب در انگليس نيز اين عنوان را

تاييد كرد. در حال حاضر زماني براي انتشار كتاب تعيين نشده است.

شركت آمازون، فروشنده عمده آنلاين كتاب اعلام كرده پس از اين

اعلام اوج‌گيري شديدي از فعاليت بر روي وب‌سايت‌هايش را تجربه

كرده و كتاب هفتم هري پاتر را " كتابي كه بيشترين انتظار مشتاقانه

در تمام دوران‌ها براي آن وجود دارد" توصيف مي‌كند.

رولينگ قبلا گفته بود كه در اين كتاب دو شخصيت عمده كتاب

خواهند مرد.

اولين كتاب از اين رشته در سال 1997 با نام "هري پاتر و سنگ

جادو" منتشر شد. از آن هنگام به بعد اين كتاب‌ها به 63 زبان از

جمله فارسي و چيني ترجمه شده‌اند.

‌ششمين كتاب از سري هري پاترها در 24 ساعت اول انتشار در

انگليس در جولاي 2005 (تير 1384) بيش از 2 ميليون نسخه به

فروش رفت.

بيش از 300 ميليون نسخه از شش عنوان قبلي كتاب‌هابي هري

پاتر تا به حال در سراسر دنيا به فروش رسيده‌اند.

 

       «هری پاتر و قديسان مرگ»

 

بله دیگه ازاسم جدیدش کاملا مشخصه که آخراین دنیای جدی چی میشه

 

خبرخوشگل تر(قیمت کتاب هفت):

 

سايت انگليسي آمازون، قيمتي به اندازه 99/13پوند (معادل 39/27دلار

ايالات متحده و 251819 ريال ايران) را براي پيش فروش كتاب "هري پاتر و

تقديس مرگ" تعيين کرده است.

 

جواب نظرات:

 

خودتون جواب خودتون رو بدین

 نمیدین؟خوب خودم می دم

فقط یه چی به این گودریک میته بگم:یک عروسک بازی ای نشونت

 بدم که دیگه ازکنارعروسک فروشیا تکون نخوری

 

اونی که میا اینجافحش میده:ببین آدیه من اینه dokhtaretanha_tanhatarinedonya@yahoo.com

من رو آد کن .می خوام بهت بگم فحش یعنی چی.باشه؟اینجاجاش نیست.

ولی جایی که دعوتت کردم جاشه واسه فحش دادن درست حسابی.

اگه من فک تویکی رونیاوردم روزمین سحرنیستم.مونده جلوتویکی

ول شم..........چرتراستی یه سوال:جواب این سوالم روهمینجایده:

توازاین حرفاچی نسیبت می شه؟عقده داری؟باشه خودم حلش می کنم

 

 

 

داستان جیمزعزیز:

1      2        3       4       5       6

 

 

خوب دیگه برین شرتون کم.بابای

 

dan

 

مرگ ققنوس رابه خاطر بسپار.

 

   

 آوازپروازی تاابدیت.

 

 

اما.......

                 

 

                   امااین بارمرگیست ابدی..........

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در دوشنبه 1385/10/04 و ساعت 19:19 |

 

 

سلام سلام سلام..........بالاخره بنده تشریف فرماشدم...یوهووووووو

 

خوبه خوبه حالانمی خوادشلوغش کنین.هرچندمهمه امادرهرصورت من اومدم....اینش مهمه

 

بله واماعلت دیرآپ کردنم..........آخه به شماچه که من چرادیرآپ کردم

.فضولین؟نه جدافضولین؟.....آره؟....چه جالب.می دونین چرا؟نمی

 

دونین؟خوب نادونین دیگه...ازبحث خارجم نکنین بااین سوالای چرت وپرتتون.

 

جالبیش اینجاست که منم فضولم..........جون تو!!!

 

 

بله بله.البته.حقیقتادرسته.کاملاحق باشماست.باحرفتون موافقم.

 

کدوم حرف؟همون حرف دلتون دیگه...کدوم حرف دلتون؟اصلا به شماچه

 

که کدوم حرف دلتون.فضولین؟آره؟..جدا؟چه جالب....خوب همون حرفش

 

دیگه..آره آره همون که گفت دلش برام تنگ شده بود........

 

 

اما....

 

 

حالاجدی جدی بگم چی شدکه نبودم.یعنی بودما.اتفاقااینوراهم بودم.می گم

 

نبودم یعنی اینورانبودم نه اینکه اینورانبودم.!!!

 

 

 

کجابودم؟چراسعا دت زیارت بنده چندوقت نسیبتون نشد؟هان؟

 

آها.خوب اینم دلایلی داره که.بله بله...دقیقاحق باشماست.البته که به

 

شماربطی نداره........

 

ولی جدی جدی کجابودم:راستش مدرسه مایه سری کمیته تشکیل داده که

 

یکی ازانجمن هاش انجمن های ورزشیه.انجمن ورزشی تکواندوش روهم

 

به عهده ی من گذاشتن(اولین کاردرست ریاست جمهوری به دلیل

 

فرستادن چنین سیستم تصمیم گیری ای به استان.اولین کارصحیح

 

مسئولان آموزش پرورش به خاطر دادن چنین نظام آموزشی به مدرسه ی

 

ما.واولین کارقابل قبول پرسنل مدرسه ی ما)

 

انجمن ورزشی تکواندوهم یه سری مسابقات بامدرسه های دیگه

 

وبعدازاون بامدارس استان داشت.خوب ماهم ازهمه مدارس بردیم و

 

فرستادنمون به یکی ازشهرهای استان. ولی خداییش هیچی حالیشون

 

نبودا.استادشون کی بود خداداند.استاداستادشون کی بودم

 

خداداند.واستاداستاداستادشون کی بودهم خودخداداند.

 

روند اول وکه یکی ازکمربندآبی های ما کمربندمشکی شون

 

روداغونید.روندبعدی هم به خیروخوشی تموم شدو رسید به روند من.

 

 

دختره4تای من هیکل بودو2تای من قد.به هرزورزدنی بود کوبوندمش.

 

........بله بازی به نفع مدرسه ی مافینیشید. زدم زدم زدم........بازی

 

تموم شد(دقت کنینابازی تموم شده بود).

 

اما.....همه ی ماجرااینجاتموم نمیشه که.میشه؟..خف بگی اینقدرنپروسط.

 

.....داشتم توی رخت کن لباس تعویض می کردم که یه چیز

 

بببببمممممممببببب .....زلزله باتمام ریشتر......سیل بامقیاس

 

بالا......آتفشان با تمام مواردگوگردی و سربی و دودی و غیر دودی

 

و........ خداکجابود اون موقع که هواسش به مخلوقاتش باشه خودخداداند.

 

.خلاصه هر چی عوامل طبیعی بود هجوم آوورد......انگارهرچی

 

تاحالاگروهم توی مسابقات ضربه زده بود فروداومد روپهلوی من.آخه

 

باختین که باختین .چراازپشت حمله می کنین.شماکه خیلی زرنگین توی

 

میدون مسابقات اینجورضربه می زدین(می گن آدماتقاص گناهاشون و

 

هم توی این دنیامی دن هم اون دنیاها.هرچی بنده خداهاروزده بودیم

 

خوردم)خلاصه من ومیگی.(نه پس عمم ومی گی؟)دنیادورسرم شروع

 

کردچرخ وفلک بازی ...کمدهای رختکن تاب می خوردن....سرم سرسره

 

بازی می کرد.......شهربازی ای بود براخودش....هنوزازاین یکی

 

بلاخلاص نشده ازآسمونم بلانازل شد....یکی ازدوستام مثلامی خواست من

 

وبهوش بیاره گندداداشش روزدن   یه پارچ آب خالی کرد روم....هی

 

درد.هی مرض.باباسکته کردم.توروچه به خوبی کردن........

 

احمق.........خلاصه راهی بیمارستان شدیم.

 

 

بله البته که بیمارستانم خوش گذشت.چه دکترایی...به به...چه

 

پرستارایی...چه چه...چه کادرپرسنلی...چه آشپزی....چه آبدارچی

 

ای.........همه ازدم خنگ.....

 

می گم بابامن پهلوم دردمی کنه...می گن نه تودستت شکسته..

 

آخه بدن منه توفک می زنی.

 

 

 

 

بله دیگه جریانات داشتیم ما بااینا............امادرهرصورت سعادت

 

زیارت من نسیبتون شدوبنده افتخاردادم دیداری تازه کنین...........

 

 

 

 

 

واماجواب نظرات:(ازچندهفته پیش شروع می کنم)

 

بازنده جان   دست خط پروتی ناخواناست؟آره یادمه این

 

ازهمون بچگشیش بادست خطش مشکل داشت.

 

شماببخش که یه تیگه ازآپش ناخواناست .حالاخودش روکه

 

می شه یه کاریش کرد این کامپیوترش روچی کارکنیم که

 

دیگه ناخواناتایپ نکنه؟ بیاریمش پیش خودت کلاس

 

خط؟پروتی رونمی گما...دست خطش رومی گم......

 

 

پویاجان  ازاینکه تولدوب روتبریک گفتی ممنون.ایشالله تولد

 

بچت تلافی می کنیم.

 

اشکبوس عزیز  شماماروببخش که اینترنت ایران مشکل

 

داره.بلگفاهم ازاون مشکلش بیشتره...به هر حال ماجای

 

سیستم شماازشماعذرخواهی می کنیم......

 

سحر(بی مقدمه می گم هم دلم خنک شه.هم.....)شمایه لطفی

 

کن دیگه وقت خودت روبرای دانلودداستان پروتی نده.تاهم

 

وقتت هدرنره هم کارتت.

 

شمااگه ازداستان ناراضی هستی مشکل خودته .لطف کن

 

دیگه نه داستان روبخون نه الکی پنجره نظرات روباحرفای

 

دورازواقعیت پر کن........حیف که اینجاجاش نیست وگرنه

 

قشنگتر بهت می فهموندم که.........(خواهشانزارین بنده بیش

 

ازاین اون روم رونشون بدم)

 

گودریک جون  کجایی تونیستی دلمون برات تنگ

 

شده.درضمن داداش شطرنج بازی کردن به دردشمابچه

 

پاستوریزه ها می خوره.اونم به سبک بدون دست وپا....بله

 

داداش.

 

فاطمه آجی نانازم کوشی دلم برات یه ذره شده؟(خیاطی هم

 

گفتن این دیگه ازحدگذشته گشاد نمی شه)

 

علی برادربسیجی من درست شماچیزی نگفتین.اینم برمی

 

گرده به همون قانونی که جسارت گفتنش روندارین(قشون

 

دست ازحمله بردارین)

 

ودیگه اینکه ممنون ازنظرتون راجع به داستانم.واقعاکلی حال

 

کردم.فکرکردم دارم براخودم داستان می نویسم وهیشکی

 

ازسبکش خوشش نمیاد.مرسی ازاینکه داستان رودنبال می

 

کنین(قشون حرفام تموم شد حالا می تونین حمله کنین)

 

پروتی خواهر مسلمون من آخه تومشکلت ازکجاسرچشمه می

 

گیره؟کاری نکن ازوبم بندازمت بیرونا.اصلاچه کاری بود

 

من کردم تورودعوت به همکاری کردم؟ها؟نه خداییش اون

 

لحظه من چم بود؟احتمالاقرصام روپشت وروخورده بودم

 

.......آخه چراریتم نمایی اینجاروریختی بهم تودختر؟....مگه

 

نبردنهایی چش بود؟

 

مهرنوش جان نگفتی تومهرنوش سراجی یانه؟آگه آره که

 

فصلهای منم ترجمه کن.

 

گیلدروی لاکهارت تنهاراه عضوترجمه شدن اینه که فصاهای

 

من وترجمه کنی.اون موقع یه عضوفعالی....جون تو...

 

کسایی که ترجمشون تموم شده وپرسیدن چی کارش کنن متن

 

انگلیسی روترجمه کنین بعددوباره ترجمه فارسیش روبه

 

انگلیسی ترجمه کنین.بعدازاون همون ترجمه انگلیسی

 

روبفرستین به میل پروتی

 

کسایی که میان اینجاواختیارزبونشون روندارن  آخه

 

خواهر/برادر بسیجیه من.کجات می خواره؟مگه ماجایگاه

 

تخلیه زدیم داداش؟برواون بغل مغلاجاخالی گیربیارهرغلطی

 

می خوای کن.نبینمتون دیگه اینوراآفتابی شینا.وگرنه می گم

 

خانم دکتره یه آمپول بزنه حالتون جابیاد.آفرین نانازی....آهان

 

آره برو شرت کم.....

 

کسایی که میان اینجابه داستان پروتی جان اعتراض می کنن

 

1-شماکه می بینین چه قدرخواننده داره حرف نزنین و داستان

 

روبخونین.2-اینوراآفتابی نشین وفک نزنین.3-این داستان

 

اصلاجای اعتراض داره؟.4-اگه بده چراتااینجادنبالش کردی.

 

5-بچه کجایی اینقدرپرت حرف می زنی؟6-تمام موارد بالا.

 

 

کسایی که .....................خوبین؟

 

کسایی که دارن داستان ترجمه می کنن حالشون چه طوره؟

 

کسایی که اعصاب روان رومن نذاشتن  (بلگفا)خودشون

 

انتخاب کنن باکدوم روش بکشمون بهتره؟   پی نوشت:حق

 

انتخاب ندارید!

 

 

خواهشاهیچ کدام ازمواردبالارابه خودنگیرین.به بغل دستیتان

 

بگیرید!................جون تو.

 

 

 

 

 

 

 

 

واماداستانم که خداییش ازحق گذشته ازناحق نگذشته خیلی

 

این فصل آخری هاش توپ شده.تازه رسیده جاباحالش که

 

دوست دارم.زمان رودررویی دوباره ی هری وجینی

 

بعدازچندسال باوجودنامزدجینی:

 

   فصل17_21داستان هری پاترتاهمیشه

 

 

اینم داستان جیمز عزیز:

  فصل5داستان جیمزپاتر

 

 

 

 

اینم ازبرنامه برای د انلود:

 

 صحنه های محذوف هری پاتروزندانی آزکابان

 صحنه های محذوف هری پاتر وجام آتش(حتما ببینید)

 پشت صحنه وپیش نمایش محفل ققنوس

 بوسه ی هری وچو

 

 

 

اینم بگم که همه ی این آثارمطعلق به سایت امید جانه(بعدانیادخرموبچسبه 

 

 

  

 

 

 

  

 

مرگ ققنوس رابه خاطر بسپار.

 

    آوازپروازی تاابدیت.

 

اما.......

                   امااین بارمرگیست ابدی..........

 

 

 

 

 

 

 

برین دیگه شرتون کم.سعادت زیارت بنده قطع.تابعدامتحانام بابای

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در دوشنبه 1385/09/27 و ساعت 17:11 |
سلام به همه (بیاین درآغوشم:شکلکش گم شده انگاری

 

خوب خوب خوب.انتظاربه پایان رسید ومن اومدم.یوهووووو

ولی خوب دست پرهم اومدما

ازاین پروتی آتیش به جون گرفته هم بی خبرم .معلوم نیست باکی زیرآبه.

آهان راجع به تاخیرچندروزه ام:یه مشکل کوچیک برام پیش اومده بود که

چندوقتی ازاسم کامپیوترم رو اوردن محروم بدرم دیگههمون طورکه

تونظرات قبلی هم گفتم یه توهین به سبک کاملانوین به یکی ازمعلما کردم و خوب دیگه....

دیگه دیگه.......

واماجواب نظرات:

گودریگ زنده است:برای همه ی نظردهنگان بود

سپیده جان خوشوقتم وبسیارخوشحال که یه آدم پرانرژی توی این پیرپاتالاپیداشد.به خداکم

مونده بودبشم مثه خودشون

فاطمه جان مشتاق دیدار.هنوززنده ای؟

الیاس هم که .........حالا

لردپاتر یه باردیگه تکرارکن؟گوشام لهجه دارشنیدن

ایمان دوستی توکه هنوزاینجایی؟مگه اینایه اکیپ براکشتنت راه ننداخته بودن؟

 

واماخبر:

مصطفی رحماندوست ازهری پاتر می گوید:

مصطفی رحماندوست شاعر و نویسنده ایرانی، تا به حال نظر خوب و خوشبینانه

ای نسبت به هری پاتر نداشته است. روزنامه ایران، اخیرا با وی مصاحبه ای در

مورد وضع ادبیات کودک و نوجوان در دنیای معاصر انجام داده است که در بخش

هایی از آن به اثر هری پاتر نیز اشاره شده است.

رحماندوست در پاسخ به این سوال که موج های عصر دیجیتال آیا باقی می مانند و دیگر نمی روند، پاسخ داد:

"نه نمى ماند ولى تأثير خودش را مى گذارد. به اين دليل نمى ماند که شايد مثلاً آن ارباب حلقه

ها هم موج بعدى بعد از هرى پاتر بود ولى به آن شدت ادامه پيدا نکرد. اين موج ها مى آيد و

مى رود و مارا تحت تأثير قرار مى دهد. من چند کتاب ديدم که دنباله هرى پاتر نوشته شده.

اين ها وجود دارد اما مديريت فرهنگى و مديريت برخورد با اين موج ها خيلى مهم است.

مشکل ما اين جاست ما مديريت نداريم و همه چيز را رها کرده ايم و چون مديريت فرهنگى

کلان کشور ضعيف عمل کرد هر کسى مى آيد براى ما هم مد آرايش مى فرستد هم مى تواند

هرى پاتر و کتاب هاى ديگر ارائه دهد. ما فقط دائماً داد مى زنيم نه! نه! نه! اين طور کارى

پيش نمى رود. خودمان هم بايد کارى بکنيم. کودکان کتابى فوق العاده پيدا کرده اند که بخوانند

و کتاب بدى هم نيست حتماً يک سرى جاذبه هايى دارد که مى تواند اين قدر در دنيا مطرح

باشد. تحت تأثير آن جاذبه ها بودن هم خيلى خوب است، حداقل سطحش از کتاب هاى بازارى

موجود در جامعه ما بالاتر است اما براى ساخت و توليد آثارى که بتواند تعادل ايجاد کند در کنار

اين گونه آثار، به مديريت، حمايت و سرمايه گذارى هم نياز هست. اين را بايد پذيرفت که هيچ

کشورى در دنيا نيست که تحت تأثير سينماى هاليوود نباشد، اما خيلى از کشورها سينماى

بومى خودشان را دارند که متفاوت از سينماى هاليوود است، ما هر چه تلاش کنيم به اين

نتيجه مى رسيم که بالاخره آن ها امکاناتى دارند، که ما نداريم. ما اداى آن ها را در مى آوريم.

اين ادا در آوردن هم هميشه نمى گيرد. هر چه از هرى پاترها تقليد کنيم در نهايت يک جاهايى

دلمان تنگِ خودمان مى شود. آن جاهايى که دلمان تنگ خودمان مى شود بايد يک چيزى باشد،

که ما در فرهنگ خود نداريم."

مصطفی رحماندوست پیش از این هری پاتر را به مارک هایی مانند کوکاکولا تشبیه کرد و ادعا

کرد این تب هم مانند بقیه تب ها از میان خواهد رفت.

(خوب شدکسی ازش نظرنخواست)

اماواتسون(هرمیون)دراتحادیه ی آکسفورد:http://www.emmawatson.net

اما واتسون با اين جمله حرفش را آغاز مي كند: "من يه دختر معمولي هستم و به يك مدرسه معمولي رفته م."

در ميان بعضي از باهوش ترين دانش آموزان انگلستان، واتسون به حرفه بازيگري اشاره مي

كند. او يك «دختر 16 ساله است كه اتفاق ويژه اي برايش افتاده است». اما گفت كه تنها

آرزويش به عنوان يك دختر جوان بازيگر شدن بوده، و چه بهتر از اين كه فرصت حضور در يكي

از بزرگترين فيلم هاي زمان را به دست آورد؟ او گفت كه داستان انتخاب كردن او را به عنوان

بازيگر بارها گفته است: يك ظهر پنجشنبه، تيم انتخاب كننده ي فيلم به مدرسه آن ها مي آيند

و 15 دختر جوان را براي انتخاب بازيگر نقش هرميون از ميان آن ها درخواست كردند. او مي

گويد "من هيچ وقت در زندگي ام چيزي را به اين اندازه نمي خواستم." او «ماه هاي بي

پاياني» را براي دريافت جواب هيئت انتخاب كننده منتظر ماند. وقتي جواب را دريافت كرد، فقط با شادي فرياد زد.

اما مي گويد، حدود 35 هزار نفر براي ساخت فيلم هاي هري پاتر استخدام شده اند، براي

همين چندان دور از انتظار نبود كه اولين روز وحشت زده شود. تنها چيزي كه مايه خوشحاليش

بود، موش خانگي اش، ميلي بود كه به گفته خودش يك "محرم اسرار" در مواقع سخت بود.

او مي گويد: "خسته مي شدم، اما اين هيچ وقت مشكلي بوجود نياورد ... من خيلي هيجان

زده بودم."

اما مي گويد بازيگري مثل يك اعتماد است. برخلاف كاراكترش، سه سال طول كشيد تا

خودبينيش را رها كند و هرميون بشود.

اما يادگيري را دوست دارد و اين را تمام عصر توضيح داد. او تفاوت كارگردان ها را بر حسب

چيزهايي كه به او آموخته اند توضيح داد: "آلفونسو كواران (كارگردان سومين فيلم) در مورد

زيبايي چيزهايي به من ياد داد، مايك نيوول (كارگردان چهارمين فيلم) به من ياد داد كه فقط

بازيگري كافي نيست، و ديويد يتس يافتن حقيقت رو به من ياد داد. بعد از بازي در پنج فيلم و

الهام گيري از چندين كارگردان و بازيگر بزرگ، بالاخره نيرو و دركم زياد شده."

او در ادامه صحبتش به اين اشاره مي كند كه عناصر فني به ندرت در محصول نهايي ديده مي

شوند: "به نظر من كار با پرده ي سبز خيلي سخته. شايد به خاطر اين كه وقتي دور تا دور آدم

رنگ آبي باشه افسرده مي شه."

او تخمين مي زند كه در طول هر فيلم 300 مصاحبه با او انجام گرفته باشد. او با لحني كه

تلخي در آن ديده نمي شود مي گويد: "مردم ناگهان فكر مي كنند اگر منو داشته باشن

حقيقت رو دارن" او اين كار را تأييد نمي كند اما از نظر او اين جزء لاينفك بازيگري است. درست

مثل توجه بي تناسب به ظاهر و وزن او، و اين كه مردم دوست دارند او را هرميون صدا بزنند.

از اما پرسيده شد: بازي در صحنه جشن كريسمس چه طور بود؟

او جواب داد: "پوشيدن اون لباس 20 هزار دلاري لعنتي و آدمايي كه به من سقلمه مي زدن، لحظه ي وسعت زن بودن است."

و با وجود فشاري كه بر او بود و يك جفت پاشنه كفش، يك كارگردان صدها راه را براي پايين

رفتن از پله ها به او پيشنهاد مي داد، اما اعتراف كرد كه در دومين برداشت از پله ها او روي آن ها افتاده و واقعاً خجالت زده شده است.

و مزه ي بستني مورد علاقه ي او چيست؟ نعناع با شكلات رنده شده.

اما واتسون هميشه هم مدرسه را مي خواسته و هم بازيگري را، و آينده اش را نيز اين طور

مي بيند. او مي خواهد به دانشگاه برود، مخصوصاً حالا كه سيستم بازيگري غير قابل اعتماد است.(ایش...لوووس)

 

هری پاتردرمتروی تهران:

همان‌طور كه «ارتفاع» به خودي خود نمي‌تواند فاصله فيزيكي را به فاصله‌اي ذهني تبديل كند. بارها از بالاي پل‌ها، ساختمان‌هاي بلند و هواپيماها به پايين نگاه كرده‌ايم اما نگاه از بالا، نگاه ما به زندگي را بالاتر نبرده است. نگاه از مترو، معكوس اين نگاه نيست؛ نگاه از پايين به بالا نيست؛ نگاه به سطح متفاوتي است كه در آن قرار گرفته‌ايم؛ سطحي كه تا وقتي روي زمين هستيم، پنهان‌بودنش آن را راز‌آميز هم مي‌كند اما حضور در آن، به ما ياد‌آوري مي‌كند كه رازي در كار نيست.

اين آدم‌ها و اتفاق‌ها هستند كه مترو را رمزگذاري مي‌كنند و با تغيير آدم‌ها و اتفاق‌ها و البته تفاوت مكاني متروها در جهان، مي‌توان فاصله‌ها را بهتر ديد. چرا اتفاقي كه در متروي لندن مي‌افتد، وقوعش در مترو تهران باورناپذير است اما نظير همين اتفاق در متروي نيويورك امري عادي است؟ بُعد مسافت، پاسخ مناسبي براي اين پرسش نيست و مفهوم فاصله را بايد در سطحي ديگر جست‌وجو كرد. براي مثال مدتي قبل، در يكي از ايستگاه‌هاي متروي لندن در روز تعطيل، هيچ قطاري توقف نكرد، چون صحنه‌اي از فيلم «هري پاتر و محفل ققنوس» در حال فيلمبرداري بود.

جالب اينكه در اين صحنه، هري پاتر عازم وزراتخانه سحر و جادو بوده. چندماه قبل‌تر در متروي تهران هم قطارها در يكي از ايستگاه‌هاي اصلي، يك روز توقف نكردند، اما نه براي ضبط صحنه‌اي تخيلي از فيلمي سينمايي بلكه به علت تركيدگي لوله قطور آب با حجمي برابر يك سيل بزرگ در ميدان بالاي ايستگاه و ورود آن به داخل ايستگاه و براي حفظ جان مسافران شهري. و در خبرها خوانديم: «خوشبختانه بر خلاف شايعات، اين حادثه هيچ‌گونه خسارت جاني در بر نداشته است».

مي‌بينيد كه ثبت واقعيت با ضبط تخيل، براي مترو در دو نقطه از جهان، چقدر تفاوت‌ساز است. حالا تصور كنيد خبر عدم توقف قطار در ايستگاهي از مترو تهران را به علت فيلمبرداري صحنه‌اي از فيلم هري پاتر در جايي مي‌خوانديد يا مي‌شنيديد. خب، آيا باور هم مي‌كرديد؟ پاسخ اين سؤال اگرچه مطلقا منفي نيست اما امكان مثبت‌بودن آن هم نزديك به صفر است.

فاصله و تفاوت فرهنگي بين تهران و لندن و اتفاق‌هايي كه در مترو تهران، انتظار رخدادشان را داريم، به ما اجازه باور چنين خبري را نمي‌دهد.

اما مفاهيم «فاصله» و «پيوستگي» در متروها را چطور بايد ديد؟ متروها با اينكه براي كوتاه‌كردن فاصله‌ها پديد آمده‌اند اما در ساختار خودشان مؤيد حضور فاصله‌اند. يكي از تفاوت‌هاي فضايي مترو با معابر روسطحي، گسسته‌بودن يا ايستگاهي‌بودن مترو است. معابر روسطحي براي شهروندان، احساس پيوستگي در فضا را القا مي‌كنند اما اولين چيزي كه در مواجهه با فضاي مترويي درمي‌يابيم، فضاي گسسته و ايستگاهي آن است. در معابر روسطحي، اين عابران هستند كه در فضاي پيوسته توقف مي‌كنند اما در مترو، اين ايستگاه‌ها هستند كه عابران را متوقف مي‌كنند.

با اين همه، آنچه فضاي گسسته مترو و امكان رويدادهايي در آن را براي شهروندان پيوسته مي‌كند، حركت قطارهاي زيرزميني نيست؛ جريان غالب فرهنگي يك سرزمين است.

 

تموم شددیگه خوبین؟حالا چیکارکنیم

آهانداستان خودم

بچه هالینکش روازوب داداش می زارم که درسته.فصل جدید(16)روکه خیلی

خودم دوسش دارم ومربوط به یادآوری خاطرات کسیه که هری به خاطرش

بیخیال جینی میشه رو بالاخره تموم کردم.البته تایه حدودی.کاملش روفصل بعدی توضیح می دم:

هری پاتر تاهمیشه1_5    هری پاترتاهمیشه6_7    هری پاترتاهمیشه8_10

هری پاترتاهمیشه11_12   هری پاترتاهمیشه13    هری پاترتاهمیشه14     

 هری پاترتاهمیشه15               هری پاتر تاهمیشه16

 

خوشحال می شم اگه داستاتم رومی خونین نظرهم بدین.

واما من به یه همکار نیازدارم!!!

راستش دارم روی یه داستان تخیلی کارمی کنم.دوست بابام بهم قول داده مجوزچاپش روبگیره.

من یه همکارمی خوام برای ویراستاری فصلهای داستانم.می خوام جمله

هاش رودرصورت مشکل داشتن درست کنه.اگه کلمه ای ایرادداشت به

جاش کلمه ی بهتری بزاره.وبا حتی متنی بهش اضافه کنه.

 

خواهشااگه کسی مهارت لازم برای ویراستاری روداره بهم اطلاع بده.یا به میلم یاهمینجا.

 

اینم ازسری محذوف فیلم 2هری پاتر:   dementor.ir

 

قسمتهای محذوف هری پاتروتالاراسرار

 

................................................................................

نظربادتون نره.

دوستون دارم پس دوسم داشته باشین(وظیفست ها

بابای

 

 

 

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در پنجشنبه 1385/08/25 و ساعت 21:22 |
سلام به همهنه باباانگاراین بلگفانمی خواد که مابیخیالش بشیم

 

(بلگفاجون ننت بیخیال ماشو)نمی شه دیگه:

 

واقعاازهمه عذرمیخوام.ولی به خداتقصیره پروتی و  گودریگ جانه نه من.

من دوهفته پیش بهشون میل زدم اماچون جواب ندادن منم مجبورشدم این کارروکنم.چون وب داشت ازکارمیفتاد.

 

ولی خبرجدید.تاوقتی یه وب روبه راه پیداشه من درخدمتتون اینجام تاروزی

که آپ پروتی و گودرک عزیزآماده شه.وسعی می کنم دوروزدرمیون دست

پربیام(مثل امروز

به دوستام گفتم که یه جاروجورکنن.پس دیگه نرین به میهن بلاگ

 

وقول می دم دیگه زودبه زوددست پربیام تاوقتی پروتی جان وگودریک گرام حاضربشن.

واماجواب نظرات:

آریاجان مرسی ازاینکه ازرفتنم خوشحال شدی ولی من برگشتم

سپیده جان حق باشماست مااینجامی مونیم

پروتی عزیز وب روفعلاتغییرنده لطفاتامن یه جای درست پیداکنم

فاطمه آجی نیستی دلم برات تنگیده

ایمان دوستی عزیزامیدوارم هرچه زودترخوب شی(تاجوانمردانه بکشیمت

 

 

خوب خوب خوب.مثل اینکه آریا جان اجازه نمی دن آپ فعلافعلنابمونه.امااگه

تاآپ پروتی جان صبرکنین ممنون می شم واگرهم قراره زودترازویدااسلامیه

خودنمایی کنین منم هستما

 

اینم هری پاتر برای همیشه .جالبانگاشون کنین حتما.سری دیویدی های

هری پاتری هستن که روشون آهنگ های جالب وتقریباخنده داری ریخته شده:

 

هری پاتر برای همیشه1

هری پاتر برای همیشه2

هری پاتربرای همیشه3

هری پاتربرای همیشه 4

هری پاتربرای همیشه5

 

واینم سری حذف شده های فیلم یک هری پاتر هری پاتر وسنگ جادو:

صحنه های محذوف هری پاتر وسنگ جادو

 

واینم بگم که اینهارواز امید جان  قرض گرفتم

 

اینم چندتاعکس ازهاگزمید:

عکسهای هاگزمیددرفیلم 5

 

کسانی هم که نتونستن کتاب هری پاتر وجام آتش روبدون سانسوربخونن می تونن ازاینجا

دانلودش کنن:

هری پاتروجام آتش

 

ادامش باشه براآپ بعدی.

نظریادتون نره.

و لطفا پروتی وگودریگ زوبیاین آپ کنین.دلمون براتون تنگ شده

ممنونم:بای

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در شنبه 1385/08/13 و ساعت 10:53 |

فرا رسیدن عید سعید فطر بر مسلمانان جهان مبارک باد

سلام به همه

 

دلتون برام تنگ شده بود می دونم...این دیگه احتیاج به گفتن نداره.....خودم خوب میفهمم این

چندروزچـــــــی کشیدین.

 

این دفعه دیگه دست پراومدم...به جون نتیجم راست میگم.عکس دارم.داستان دارم.فیلم

دارم....دیگه چی دارم؟یادم نمیاد خودتون بنگرید.

اینم بگم تیکه فیلمی که می خوام بزارم دانلودکنین روازسایت دمینتورکه مربوط به امیدجان

هست برداشتم(بعدانگین سرقت شده ها

 

***************

"پروتـــــــــی"تو میخواستی بامن وگودریک میته چیکارکنی؟زورت به بچه رسیده؟

"گودریک"توکه این قدرادعامی کنی من انداختمت بیرون اینجاچیکارمی کنی؟جدی جدی

می ندازمت بیرون ها

هان...اینم ازداستان معین جان(فکرکنم سرگذشت خودشه.می گی نه نیگاه کن:

فصل یک تا سه

واماداستان خودمبروبچس داستان من OPEN نمیشه وتوی یه صفحه جدیدبازنمی شه .

اونایی که می خوان داستانم روبخونن ولذت ببرن والبته نظرهم بدنفقط می تونن روی

لینک داستان ... save target as کنن وبعدش داستان رودانلودکنن.

درضمن اصلاوقت نمی گیره چون طبق قاط زدن بلگفابلافاصله بعدازتعیین فایل درخواستی

روی فایل ریخته می شه ودیگه صفحه ای برای پرشدن نداره(می گم بلگفاقاطیه به شماها

برمی خوره.اینم اثرمثبتش

خواهشااگه می خواین منت روسرم بزارین وداستانم رودنبال کنین اول این توضیح روبخونین

که خیلی مهمه وباعث میشه کسایی که طرح داستان روقبول ندارن دنبالش نکنن:

 

تافصل 13می خونین که هری بیخیال مرگ دامبلدورمیشه(بهتر)یه ناشناس شروع به

رسوندن اطلاعات سری به هری می کنی(خودتون رونکشین نه اسنیپه نه پیترونه مالفوی)

دختری باقدرت زیادواردزندگی هری وجمع دوستانشون میشه وبه اونادرتنبیه مالوفی که وارد

مدرسه شده کمک میکنه(جیگمل منه)هری قبل ازاینکه بتونه چهره ی واقعی این دختر

روبشناسه به طرزباحالی میره به دنیای دیگه و........

ازفصل14به بعدمی خونین که همه ازگذشته فاصله گرفتن وتنهادربعضی شرایط به گذشته

فکرمیکنن(بهتره بگم به تصویرمیکشنشغم انگیزشدچرا؟)ازاینجابه بعدولدی جونم حضور

نداره(الهی دورش بگردم که هری اینقدرآزارش دادتاجون به ناکجاآبادداد)

هری به جینی خیانت می کنه(دمش ولرم)وبه سراغ یکی دیگه میره.جینی هم همینکار

رودرحق هری میکنه.

هری به همراه هرمیون بااستفاده ازشغل جینی برای کمک به یه دوست واردهیجان آورترین

بخشهای داستان میشن.

یه سری مسائل زیر15هم هست خودتون کوتاه بیاین دیگه

واماداستان:

فصل یک تاپانزده

*******************

اینم تیکه ای ازتیکه های حذف شده ی فیلم 4هری پاتروجام آتش که خوندن شعرهاگوارتزدر

روزورودمهمانان به هاگوارتزرونشون میده:

شعرهاگوارتز

 

عکسهاباشه برابعد.بایدبرم.............

فعلابای

 

 ویرایش پروتی:ببخشید تو آپت دست بردم سحر جون بچه ها عیدتون مبارک این یه خط رو اضافه کردم چون نظرات مشکل داره.

ضمنا سحر جون شرمنده چون بچه ها گفتن لینکا خرابه درستش کردم اما شعر هاگوارتز رو نداشتم.

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در یکشنبه 1385/07/30 و ساعت 18:15 |
سلام(شکلک خوشگله هست که توچرته!گرفتین ؟ که گندبلگفاروزدن موجودنمی باشد)

 

اینم یه عکس ازدنی:

 

فرداامتحان دارم بایدبیام براایناآپ کنم.ای خداببین کارم به کجاکشیده به

حرف چندتابچه الاف الان جای اینکه پشت کتابم باشم(البته به حالت چرت)

اینجام

بروبچس اول ازهمه راجع به گذاشتن فصل جدیدداستان پروتی جون:

متاسفانه من تگ گذاشتن دانلودروندارم اگه لطف کنین وبرام بفرستین

ازسری بعد شرمنده اخلاق  غیرورزشیتون نمی شم

ودیگه اینکه بنده آکروبات آدوب ریدروندارم روخوداستیکاربراتون زدم.ممکنه

بعضیاتون نتونین بگیرینش

 

بله داشتم می گفتم.عرضم به حضورتون که تاجون ازاون جاتون بیادبزنه بالا

(پروتی نخونده بگیر)فصل جدیدگذاشته شده.حالاچه باپی دی اف چه باداک.

 

خوش بحاله خودم که خوندمششماهم اگه می خواین بخونینش تگش

روبرام میل کنین

 

آهان راستی من اومده بودم شمارودعوت به اعتصاب کنم.این پروتی که

همش سنگ این گودریک میته رو به سینه می زنه.خودتون جمع وجورکنین

جفتشون رو.

می گه براتغییرمحل وب نظره گودریک شرطه(اگه این گودریک زنده بود

مابایدسربه خاک می سپردیم (ادیبانه بود)

 

 بابااین بلگفاروحی روانی اشتپ زده داغونیده(نگرفتین جمله رو.نه؟!)

خوب تفسیرش:منظورازباباهمون پدره.اشتپ زده هم هنوزبین زمین وهوا

گیریده به نتیجه نرسیده.داغونیده هم همون داغون شدست.

افتــــــــــــادکه؟

من می خوام برم بخونم.برین دیگه شرتون کم.

بای

 

 

 

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در سه شنبه 1385/07/25 و ساعت 19:29 |
سلام به همه

این اولین آپ من دراین وب محسوب می شه

 

وای نمی دونین چه حالی داره توی وب مورد علاقت آپ کنی

این واقعاتجربه ی جالبیه.

خوب اول خودم رومعرفی کنم:(البته قبلاافتخارآشنایی وسعادت

زیارت من روداشتین 

من سحر.س هستم.۱۵سال سن دارم. به دلیل شغل

پدرم ساکن قشم هستم وهمینطور یه سری استعدادهای

پنهان دارم که می تونین دربخش افتخارات من بخونینشون

 

داستان ۷هری پاتر ر وهم زیرقلم گرفتم.

تاحالا۱۵فصلش روتموم کردم.

داستان من ربطی به ولدی جون نداره ومروری برخاطرات

هری ودوستانش هست.تافصل ۱۴گذشته ی آنهادرهاگوارتز

مرورشده که بعدازاینکه هری ازدیواره ی دنیایی عبورمی کنه

 ووارد دنیایی جدید میشه داستان به روال عادی واردمیشه.

 جینی وهری ازهم جدامی شن.هری به جینی خیانت می کنه

وبعدازواردشدن به دنیای ماگلهاوترک جامعه ی جادوگری زندگی

خودرابرمبنای مرورگذشته که شمابه صورت قسمت به قسمت

اونارودرداستان می بینید شروع می کنه.

اسم داستان هری پاترتاهمیشه واسم فصل ۱۴

به بعد هری پاترتاهمیشه درگذشته هست.

 

این داستان به یه تراژدی تقریباطنزگونه شبیه هست

که پیشنهاد می کنم کسانی مثل فاطمه جان 

 اون رودنبال کنن .

درضمن زیر۱۵نخونن خوبیت نداره

 

اینم معرفی خودم وبیان افتخاراتم ازبدوتولدکه

به کمک سوگولی جون میزارم مطالعش کنین

(بیشترمن روبشناسین

 

 

-متولدشدن توسط خوشتیپ ترین پزشک وقت به گفته ی

 

 تمامی پرستاران وناظران(ازجمله مامانم البته دورازچشم بابام)

 

 

-پیداکردن اولین دوست پسرم درسن زیر1سال.

 

 

-اولین شکست عشقی درزیردوسالگی.

 

 

-شوت کردن صندلم خارج ازحیاط ودید زدن توی محله

 

 وتماشای پیرمردابه بهانه ی اوردن صندلم.

 

 

-فرارازدست مربیان مهدکودک به دفعات وپنهان شدن

 

روی پشت بوم(البته نه به تنهایی)

 

 

-اولین دعوای فامیلی به دلیل باختن دربازی درسن ۶سالگی

 

(البته به کتک خوردن پسردایی 8سالم منجرشد)

 

 

-شرکت دراولین کنگره ی شعرجوان درمیان دانشجویان درسن

 

 9سالگی وباآهنگ یه توپ دارم قل قلیه.(که باتلخیص خودم و

 

کمک دانشجویان پسربه یه توپ دارم گل گلیه تبدیل شد)

 

 

-گفتن اولین تیکه کلام همیشگیم :"بیش بینیم بابا"درسن 11سالگی.

 

 

-قراردادن افرادمختلف درمحلی به نام انزواازسن 13سالگی به بعد.

 

 

-گذاشتن پسران جوان.نوجوان.کهنه جوان.کودک وخردسال و

 

 سالم سال وپاره سال توکف ازسن 13سالگی به بعد.

 

 

-دارای استعدادفوق العاده دربالارفتن ازانواع سطوح بالارفتنی

 

ازجمله:دیوار.پشت بوم.درخت.4چوب در و....

 

 

-شرکت گسترده دربزرگترین مراسم پارتی.عروسی.ختم.

 

افتتاحیه واختتامیه.

 

 

-شناخته شده به عنوان مغرورترین. شرورترین و

 

 شوخ ترین دخترمحل سکونتم درسن 14سالگی.

 

 

-نام برده شده به عنوان شرترین.گستاخ ترین و

 

خرخون ترین دخترمدرسه ازهمون اولا.

 

 

-معرفی شده درسطوح بالای آموزش زبان انگلیسی

 

(به قل بعضیامحض الکی)

 

 

-اولین تجربه ی دعوای بیش ازحدجدی با استاددرس

 

(که به شوت شدن به بیرون ازکلاس منجرشد)ولی به قول

 

 استادمربوطه برم روم روکه باقیافه ای حق به جانب

 

باوسایل ازمدرسه خارج شدم وبدون توجه به

 

دستورایست همون استادمربوطه به نزدک ترین

 

کافی نت مراجعه کردم.

 

 

-حاظرشده به عنوان ستاره ی هر محفلی درهرمراسم

 

مربوط ونامربوط.

 

 

-دارای 3رمان ناتمام و26مقاله ی ننوشته.

 

 

-اولین کشف علمی با عنوان حددیدماهیهای آکواریم

 

که بااستقبال نیمی ازدانشمندان کشورمواجع شد ودرحال

 

حاضردرراستای بررسی بابروبچس دانشگاه علوم زیست

 

قرارگرفته(باکمک خودم)

 

 

-سابقه ی حضوردرکلیه ی زمینه های خاکی.آسفالتی.برفی و...

 

 

-سابقه ی رفت وآمدبه کلیه مناطق مشکوک به همراه

 

ندادرتمامی سنین.

 

 

-سابقه ی سشوارکشیدن موهای قم شه ای.

 

 

-سالهای سال وجودمناسب خودرادرنقش معشوقه ی پسران

 

 درسنین مختلف حفظ کردم.

 

 

-کارت(توتنهاعشق منی)راهرهفته به بیش از50نفربرای

 

اس کردن تقدیم می کنم(شماهم خواستین یه میس بزنین)

 

 

-سابقه ی حضوردرتمامی مکان های مشکوک وبه

 

عنوان بزرگترین خرابکارچه درحدخانواده ومدرسه

 

وهمینطوربین المللی.

 

 

-خواستگاری فیگوازمن وردخواسته اش به دلیل

 

 افتادن مداوم.(توخوابم که دیدمش همش می خوردزمین)

 

 

-سابقه ی دوستی خواهروبرادری شکل وگاهی هم

 

گیس وگیس کشی باتمامی پسرمحلا

 

 

زیادی من روشناختین دیگه.سعادتون خیلی زیاده

 

 

اینم ۳تاجک توپ:

 

-قزوینیه پشت کارت عروسیش مینویسه:آوردن کودکان الزامیست.

 

-یارو(اسرارنکنین نام نمی برم)میره ماه عسل یادش می ره زنش روببره

 

-پیرزنه به راننده تاکسی میگه:آقالطفابرین نمازجمعه.راننده تاکسی:خانم امروزکه سه

 

شنبست.پیرزنه درحال کوبیدن توصورتش:اواحاج آقابازم دیشب گولم زد

 

 

حالاغیبـــــــــــت:

 

گنده این بلگفاروبزنن که ناجورازنظرروحی روانی اختلال داره.

 

کشتم خودم روچندتاقالب توپ بزارم آخرشم این کارسازشد.

 

یه عکس توپم براوب طراحی کردم که اصلانگرفتش.

 

نگاه کنین بگین آخه کجاش بده که این بلگفافکرکرده

 

من دارم باهاش شوخی می کنم؟

 

 

یکم رو مخ پروتی راه بریم شایدقبول کردوبش روشوت کنیم یه آدرس

 

دیگه(من رو می کشــــــــــــه

 

 

بروبچس همیشه الاف اینجا یه مطلب می زارم راجع بهش

 

نظربدین:قشنگترین وجذاب ترین جملات کتاب های هری پاترروبفرستین

 

تاجالبتریناشون به اسم شمادروب قراربگیره.

 

 

خوب زیادی بهتون خوش گذشت دیگه.برین شرتون کم.

 

کمترمزاحم شین

 

عزت زیاد.

 

بابای

+ نوشته شده توسط hallenia-marlin(سحــر.س) در یکشنبه 1385/07/16 و ساعت 20:45 |