سلام اینم داستان فقط یه خبر این داستان از طرف خواهرم آیدا با اسم مستعار پروتی گذاشته شده و دوستانی که درباره این موضوع(هری پاتر)در وبلاگ خود داستانی دارند و میخواهند در مسابقه بهترین داستان هری پاتر نوشته یک ایرانی شرکت کنند میتونند داستان خود را حداکثر در سه میل برای من بفرستند تا با انتخاب افراد بهترین داستان انتخاب بشه و بعدش هم برای تقویت زبان بچه ها میخوایم به انگلیسی ترجمه اش کنیم و بفرستیمش به سایت رولینگ تا نظر اونم بدونیم.
اما قبل از داستان اخبار هری پاتری:
این فیلم که در یکهفته اول اکرانش به فروش فوق العاده ای رسیده که واقعا حیرت آوره
هری پاتر و جام آتش که دومين هفته نمايش خود را در چندين کشور از جمله بريتانيا و آمريکای شمالی پشت سر گذاشت، در سراسر جهان بيش از 400 ميليون دلار فروش داشته است.
اين فيلم که اکنون در صدر جدول پر فروشترين فيلمهای سينماهای آمريکای شمالی قرار دارد، در تعطيلات سه روز آخر هفته گذشته که مناسبت روز شکرگزاری در آمريکا تعطيل بود، حدود 55 ميليون دلار فروخته که در مجموع به فروشی بيش از 200 ميليون دلار دست يافته است.
بر خلاف تصور کارشناسان، فروش قسمت چهارم هری پاتر با توجه به کسب درجه 12A( نمايش برای افراد زير 12 سال با همراهی يک بزرگسال) از سوی "هيئت ارزيابی فيلم بريتانيا" به دليل در بر داشتن "خشونت و وحشت خيالی معتدل"، چندان تحت تاثير قرار نگرفت.
سه فيلم پيشين هری پاتر از سوی اين هيئت به درجه PG (آزاد برای تمام گروه های سنی با راهنمايی والدين) برای نمايش دست يافته بودند.
اين فيلم برای نمايش در آمريکا درجه PG-13 ( آزاد برای افراد 13 سال به بالا با راهنمايی والدين) گرفته است.
هری پاتر و جام آتش، پس از پنج فيلم جنگ ستارگان: انتقام سيت، جنگ دنياها، سورچرانها، چارلی و کارخانه شکلات سازی و بتمن آغاز می کند، در رده ششم فهرست پرفروشترين فيلمهای سال 2005 سينماهای آمريکا قرار دارد که انتظار می رود تا پايان سال جاری به رده های بالاتر اين جدول صعود کند.
قسمت چهارم هری پاتر که مايک نيوول، کارگردان بريتانيايی آن را بر اساس رمان پرفروش هری پاتر و جام آتش نوشته جی کی رولينگ ساخته، به گفته کمپانی برادران وارنر در دوهفته نخست نمايشش در بريتانيا فروشی معادل 51.3 ميليون دلار، در مکزيک 13.6 ميليون دلار و در آلمان 35.5 ميليون دلار داشته است.
تازه ترين فيلم از رشته فيلم های هری پاتر بنا به گفته پخش کننده آن موفق شد با فروشی حدود 25 ميليون دلار در سه روز نخست نمايشش به رکورد تازه ای در تاريخ سينمای بريتانيا دست يابد.
کمپانی برادران وارنر پخش کننده هری پاتر و جام آتش، تازه ترين و چهارمين فيلم از اين مجموعه اعلام کرد که اين فيلم توانست رکورد پرفروش ترين فيلم تاريخ سينمای بريتانيا در سه روز نخست نمايش را که در اختيار آخرين اپيزود از رشته فيلمهای جنگ ستارگان بود، از آن خود کند.
جنگ ستارگان: انتقام سيت که اوايل سال جاری بر روی پرده رفت معادل اين رقم را در چهار روز نخست نمايشش بدست آورده بود.
در تازه ترين هری پاتر باز هم دانيل رادکليف نقش اين شخصيت داستانهای افسانه ای جی کی رولينگ را بازی می کند.
هفته نام ساندی تايمز از دانيل رادکليف بازيگر شخصيت هری پاتر به عنوان ثروتمندترين نوجوان بريتانيا نام برده است
و اما قسمت اول داستان:Lنقد داستانی یادتون نره
به نام خداوند بخشنده مهربان
هری پاتر و هفت جاودانه ساز
فصل اول : یک فکر عجیب
هری هیچ وقت فکر نمیکردکه یکروز مجبور به تحمل دورل هاگوارتز بشه شاید تنها مزیت تعطیلی زود هنگام مدرسه برای او بازگشت به پناهگاه بود هرچند که این بازگشت کوتاه و موقتی بود اما فکر برگشتن به پناهگاه و بودن در کنارکسانی که دوستشان داشت او را آرام میکرد.
شب قبل از حرکت قطار وقتی وسایلش را جمع میکرد خاطره تمام اتفاقات این چند روزبه روشنی از نظرش گذشت.هری وقتی به خود آمد که صدای رون را از پست سر میشنید
- هری بیا دیگه وگرنه بازم گرسنه میمونیم
- قبل از این که به طرف رون برگردداشکش را پاک کرد و گفت: تو برو رون من تا یه دقیقه دیگه اونجام.
اما رفتن به سرسرای بزرگ و خداحافظی از هاگوارتز" برای او سخت تر از ـن بود که فکر میکرد.خسته تر از آن بودکه طاقت دیدن جای خالی دامبلدور را داشته باشد هنوز خیلی زود بود......... با این حال چاره ای نداشت نمیخواست تنها بماند "تمام مدت تنهاییش صرف فکر کردن به دو چیز بود یکی انتقام از کسانی که عزیزانش را کشته بودند و دیگری........ دستش در جیب ردایش جسم سردی را لمس کرد این آخرین خاسته دامبلدور بود باید هرطور که شده جاودانه سازها را نابود میکرد در این چند روز بارها به این موضوع فکر کرده بود و هربار مطمئن تر از قبل تصمیمش را تکرارمیکرد.حتی فکر کردن به جینی هم نمیتوانست او را منصرف کند .شاید هم جینی دلیل اصلی این تصمیم بودنمیخواست او را هم از دست بدهد
آنقدر در فکر بود که نفهمیدچه وقت از خوابگاه خارج شد و چه وقت به سرسرای بزرگ رسید صدای رون او را به خود اورد
_کجا داری میری بیا اینجا
رون در کنار نویل و جینی نشسته بودهرمیون و لونا که به میز گریفندور آمده بود هم روبروی آنها بودند "کنار نویل نشست و سعی کرد به جینی نگاه نکند رون بشقابی پر از پراشکی استیک قلوه ی مورد علاقه اش جلوی او گذاشت اما اشتهایی نداشت سرش را بلند کرد و به میز اساتید چشم دوخت صندلی دامبلدور خالی بود !!! چه انتظاری داشت هنوز هم منتظربود که او بیاید و روی صندلیش بنشیند و سخنرانی پایان سال را انجام دهد اما میدانست که این محال است دیدن صندلی خالی اسنیپ خونش را بجوش آورد کسی نمیدانست او العان کجاست هری اسنیپ را در حال تعظیم به ولدومورت مجسم کرد که خبر کشتن دامبلدور را به او میدهد از عصبانیت داغ شد
_ هری حالت خوبه؟ "با توام هری
هری فقط سرش راتکان داد
_هری پاشو دیگه تا کی میخوای به اونجا زل بزنی
به اطراف نگاه کرد سرسرای بزرگ تقریبا خالی بود شام آنشب در سکوت خورده شده بود و همه به خوابگاهها برمیگشتند بدون اینکه به غذایش دست بزند بلند شدو آرام بدنبال هرمیون و جینی راه افتاد
در طول مسیر تا برج گریفندورچیزی از حرفهای آنها که سعی میکردند او را از فکر درآورند نمیفهمید در دنیای خودش بود . فکر انتقام ز اسنیپ لحظه ای او را راحت نمیگذاشت
_بچه ها اون فلور نیست؟
هرمیون و جینی با هم برگشتند فلور در جلوی مجسمه زره پوش طبقه دوم ایستاده بود و شانه هایش میلرزید
جینی با صدای آرامی گفت:چی شده فلور؟
فلور خودش را در آغوش او انداخت و با صدای بلند گریه کرد. هری حیرت زده به فلور و جینی وحشت زده نگاه کرد و فکری جنون آمیز در ذهنش پیچیدقبل از اینکه بتواند جلوی خود را بگیرد حرفش را زده بود:اتفاقی افتاده؟ و در حالی که سعی میکردبه رون وجینی نگاه نکند گفت بیل طوری شده؟
گریه فلورشدت گرفت" رون و جینی وحشت زده به او نگاه میکردند هنوز هیچکدام نمیدانستند که بعد از حمله آن گرگینه دقیقا چه بلایی سر بیل آمده
فلور هق هق کنان گفت:اون....اون....گفت که نمیخواد ....دیگه نمیخواد با من ازدواج کنه
همه با نگرانی به فلور نگاه میکردند رون پرسید _
_آخه چرا؟زده به سرش؟اون که تمام این مدت داشت.....اما هرمیون نگذاشت حرف رون تمام شود
_بخاطر گاز اون گرگینس؟
فلور سر تکان داد :آره میگه دیگه امیدی بهش نیست اون....خیلی نگرانه.وحشت زدس ارچی هم به ماه کامل نزدیک میشیم بیشتر میترسه.
جینی که حال فلور را به خوبی درک میکردگفت:نه فلور بیل ترسو نیست اون نگران توئه ( نگاه گذرایی به هری کرد)میترسه بهت صدمه بزنه.
فلور با ناراحتی سر تکان داد_چطوری میتونه امچی فکری بکنه اون ایچ وقت به من صدمه نمیزنه.
یک نفر با صدای دورگه از پشت سرش گفت:ولی وقتی کنترل خودشو نداشته باشه هر چیزی ممکنه.
همگی به طرف صدا برگشتند لوپیین به آرامی به سمتشان میآمد......:اون تو روخیلی دوست داره فلور اما باید قبول کنی که شرایط اون اصلا مناسب نیست!!!
فلور با ناراحتی سر تکان دادو خواست جواب او را بدهداما لوپین ادامه داد من درکت میکنم فلور "اما بیل رو بهتر درک میکنم شما هیچ کدوم شرایط اونو نداشتین...بیل وحشت زدس حقم داره اگه بعدا یکی مثل من بشه چطوری میخواد مطمءن بشه که یه روز کاملا تصادفی کسی رو که دوست داره گاز نمیگیره؟
لوپین آهی کشید و هری یکلحظه به یاد تانکس افتاد
لوپین که سکوت آنها را دید ادامه دادالبته در باره بیل هنوز امیدی هست و به رون نگران لبخندی زد "بهر حال اون توسط یه گرگینه ی تغییر شکل یافته زخمی نشده اما بازم باید صبر کنیم تا عوارضشو نشون بده در هر حال بیل هم به فرصت احتیاج داره تا به شرایط جدیدش عادت کنه.
هری سررش را تکان داد:حق با لوپینه فلور به بیل فرصت بده مطمئنم که خیلی زود به حالت عادیش برمیگرده
فلور با لجاجت تکرار کرد:اون میخواد من برم اری نمیخوادمنو ببینه..
هرمیون لبخندی زد وگفت فکر بدی هم نیست خب برو
فلور با عصبانیت به او چشم غره ای رفت و سرش را به شدت تکان داد:من باید پیشش بمونم اگه من برم کی از اون اگهداری میکنه؟
لوپین خیلی جدی گفت:نه بهتره بری بهت قول میدم که همه ما مواظب بیل هستیم بهتره تنهاش بذاری تا خودشو پیدا کنه"مطمئنم بیل خیلی زود با شرایط جدیدش کنار میاد و وقتی به شرایط عادت کرد و از حال خودش مطمئن شد حتما مییاد دنبالت اون بیشتر از اونی که فکرشو بکنی دوستت داره.
فلور که ظاهرا قانع شده بود هق هق کنان گفت:شما از کجا میدونید؟
_از اونجایی که یه مرد همیشه حرفشو به یه مرد میزنه فلور من بهت قول میدم که بیل رو تنها نذارم و همه ی سعیم رو میکنم که اون زودتر بیاد دنبالت
فلور لبخند زیبایی زد _باشه پس من منتظرم ریموس
و با لوپین و هری دست داد از بقیه خداحافظی کرد و به طرف پله ها دوید بالای پلکان برگشت و داد زد:ریموس بهش بگو من....من.... اما نتوانست ادامه دهد سرخ شد و از پله ها پایین دویدهری آنشب خواب ناآرامی داشت تمام کابوسهای شش سال گذشته را با هم میدید.جسد پدرش" مادرش که به ولدمورت التماس میکرد"جسد سدریک"سقوط سیریوس در طاق نما"خنده شیطانی بلاتریکس" ولدومورت"اسنیپ که چوبدستی اش را بالا گرفت و دامبلدور را به بیرون پرتاب کرد.
خودش را در اتاق مدیر که به دامبلدور میگفت :من دست رو دست نمیذارم تا اون بیاد و منو بکشه اگهقرار باشهبرم هرچند تا که بتونم از مرگخوارها رو هم با خودم میبرم "اگه بتونم ولدومورتم میبرم
دامبلدور خندید و به ارامی گفت فاکس
فاکس هری را بلند کرد و به سمت دریاچه بردکنار دریاچه درست در کنار قبر دامبلدورسه تابوت چوبی بر روی زمین بود و هاگرید گریه کنان داشت سه قبر برای آنها میکند بالای تابوتها مردی قد بلند با شنل سیاه ایستاده بود .هری به طرف تابوتها رفت ولدومورت بالای آنها با صدای بلند میخندیدچوب دستی اش را به طرف تابوتها گرفت .در هر سه تابوت باز شد .رون"هرمیون وجینی در آنها خولبیده بودند آنها مرده بودند.
هری فریادی کشید و بیدار شد.
رون وحشت زده بالای سرش بود نویلو دین با دهان باز به او نگاه میکردند
_هری چی شده ؟بی اختیار رون را در آغوش گرفت و لحظه ای بعد هق هق گریه اش بلند شد
رون مبهوت و نگران نگاهش میگرد:چی شده رفیق "تو خواب دیدی چیزی نیست
اما هری نا آرامتر از همیشه بود تصویر سه تابوت از جلوی چشمانش دور نمیشد حاضر بود بمیرد اما این صحنه رانبیند
_نویل لطفا یه لیوان آب بده!
رون این را گفت و کنار او نشست و آهسته پرسید بازم اتفاقی افتاده؟کسی چیزیش شده ؟
هری سر تکان داد .فقط یه خواب بود این جمله را چند بار با خود تکرار کرد اما به نظر به این سادگی نمی آمد
نویل لیوان آبی به دستش داد_بخور هری حالتو جا میاره
لیوان را لا جرعه سرکشید
رون با نگرانی گفت حالت چطوره بهتر شدی؟ ببینم میخوای به مک گونگال بگم؟
نفس عمیقی کشید و فقط سرش را به علامت نفی تکان داد از تختش بلند شد
رون با نگرانی گفت : کجا داری میری ؟بگذار اقلا حالت جا بیاد.
هری بدون توجه به رون از پله ها پایین رفت سالن عمومی ساکت و خالی بود آرام روی صندلی راحتی نزدیک آتش نشست و به فکر فرو رفت . نمیتوانست چنین ریسکی بکند همراهی رون و هرمیون در پیدا کردن جاودانه سازهاخطرناک ترین کار ممکن بود دستی شانه اش را لمس کرد و او را از جا پراند
_کجایی دارم با تو حرف میزنم
_رون تو اینجا چی کار میکنی؟
_میخواستی توی دیونه رو ول کنم که هر جا می خوای بری ؟هیچ معلومه چه مرگته پسر؟
_هیچی رون من فقط فکر میکنم......ناگهان فکری به ذهنش رسید یه هو از جایش پرید:باید برم پیش مک گونگال
رون مچ دستش را گرفت و او را روی صندلی نشاند: که چی بگی ؟ هیچ میدونی ساعت چنده؟
هری به ساعتش نگاه کرد چهار و بیست دقیقه صبح؟ با ناامیدی به رون نگاه کرد
_نمیدونم امشب چه مرگت شده گنکنه بازم غیب بینی داشتی؟ هری فقط سری تکان داد نه :رون من یه سری کار مهم دارم که باید حتما قبل اغز رفتن انجام بدم
_اینوققت شب؟
_اره باید برم به اتاق ضروریات
رون از جا پرید دیونه شدی نکنه میخوای بری دنبال اون کتاب؟و وقتی سکوت او را دید با عصبانیت گفت:
اون کتاب به چه دردت میخوره ؟فکر میکردم حالا که فهمیدی مال اسنیپه دیگه اونو نمی خوایش
هری که با شنیدن اسم اسنیپ از خشم می لرزید گفت:میدونم رون اما خوب فکر کن تو اون کتاب پر از جادوهای جدیدیه که ما بلد نیستیم جادوهایی که میتونیم علیه خود اسنیپ و دوستانش استفاده کنیم
_ولی هری .....
_گوش کن رون من هیچ وقت نمی تونم مثل هرمیون معجون درست کنم هرمیو که همیشه پیش من نیست اما اسنیپ(با به زبان آودن این اسم وجودش از خشم لرزید) اون میانبر های خوبی برای معجون سازی داره که از هرمیونم هتر کار میکنه شاید بتونیم از اونا بر علیه خودش ......
صدایی از پشت سر گفت:
_این خیلی احمقانس
![]()

